فریاد، در باد، سایه سروی به جای میگذارد.
«بگذارید در این کشتزار، گریه کنم.»
در این جهان همه چیزی در هم شکسته، به جز خاموشی هیچ باقی نمانده است.
افق بیروشنایی را، جرقهها به دندان گزیده است.
«به شما گفتم، بگذارید، در این کشتزار گریه کنم.»
بر آنچه بر این کشتزار، بر این بوستان، بر ایران، گذشت، میگذرد، و خواهد گذشت.
.
Post #433
983

- ❤ 13