ترجمان الاشواق
از دیوان ترجمان الاشواق ابن عربی خوانده یا شنیدهاید. خصوصاً آن قصیده که ابن عربی عشق و علاقه خود را به نظام، آن دختر اصفهانی، بر آفتاب آفکنده است. در این قصیده، خطاب به دو دوست خود، مطابق سنّت اشعار عربی، میخواهد که او را با ذکر نام محبوب تسکین دهند. فاختگان در باغ هم همراه او مینالند و آتش غم او را تیز میکنند، از طلعت آن دختر شوخ و سرزندهای میگوید که همچون آفتابی روی مینماید، و چون روی میپوشد، در افق جان او طلوع میکند. غزالیست که مرتع امنش در میان دو پهلوی اوست، نار چهرهاش نوریست که آتشها را میکُشد. از دوستان خود میخواهد که عنان مرکب او را بازگردانند تا نشانههای خانه معشوقش را ببیند. تا چون به آنجا برسند فرود آیند و بگریند. عشق بدون تیر و سنان، او را نشانه گرفته و میکُشد، باز از دو دوست خود عهد میگیرد که او را در این گریه و زاری تنها نگذارند. تسعدانی علی البکا، تسعدانی... برای او قصهی معشوقان عرب را بگویند، از هند و سلیمی و زینب... (۱). پس چون گفتند، باز بر آن بیفزایند! از چند تنی دیگر بگویند، از چراگاه آن غزالان و اینگونه سوگ او را کامل کنند (۲). دیگر بیقرار میشود و میگوید که شوقش به سوی آن دخترک صاحب زبان و بیان پر میکشد، آن دختر شاهزاده «من دارِ فُرسِ، من اجلِّ البلاد، من اصْبَهَان». دختر شیخ و امام خود، که از عراق است، و این عاشق اما از یمن. آخر که شنیده یا دیده که دو ضدّ با هم جمع شوند؟ بلکه بی دست و دهان و زبان، ساقی هم شوند و جام محبت دهند و گیرند و سخنان خوش و روحفزا گویند و شنوند.. این چه حکایت عقلسوزی است که یمن و عراق همدیگر را در آغوش گرفتهاند؟ پس آن شاعر که پیش از او گفته بود، سهیل و ثریا، یکی از یمن و دیگری از شام، هرگز به هم نمیرسند، دروغ گفته بود و تو گویی با گفتن این که «خدا خیرت دهاد، دیدار این دو کی و کجا خواهد بود؟» سنگپارههای عقلش را به سوی او افکنده بود....
ابن عربی، شیخ اکبر، بعدها، شاید به ضرورت زمان و رفع فتنه عیبجویان و کارافزایان، آن قصیده و دیگر اشعار ترجمان الاشواق را در ذخایر الاعلاق خود تفسیر و تاویل کرده است. وقتی آن تفاسیر را میخوانید، میگویید هرگز هیچ مفسّر و شارحی، چنان که مرسوم است، این اشعار گرم و زنده و جوشان را با شرح مشروح خود شرحه شرحه و مثله نکرده است که در اینجا خود شاعر.
پ.ن.
۱، مق با بیت حافظ «سُلَیمی مُنْذُ حَلَّتْ بالعراقِ، اُلاقی مِن نواها ما اُلاقی / الا ای ساروان منزل دوست، الی رُکبانِکُم طالَ اشتیاقی...»
۲، چنان که مولانا، کم و بیش معاصر او: «ای ایاز از عشق تو گشتم چو موی، ماندم از قصه، تو قصهٔ من بگوی، بس فسانهی عشق تو خواندم به جان، تو مرا کافسانه گشتهستم بخوان...»
۳، نیکلسون، مصحّح مثنوی، ترجمان الاشواق محی الدین ابن عربی را هم به شایستهترین وجهی تصحیح کرده و به انگلیسی بازگردانده است.
۴. از نسخه خطّی، برای آنها که دل به شعر و خطّ و نسخه کهن دارند.
۵. بعید است! امّا اگر علاقمند به موسیقی قرون وسطایی بودید، اجرای خواننده، شاعر و آهنگساز یمنی «أبوبكر سالم بلفقيه» از ابیات ابتدایی همین قصیده: «مَرضى منْ مريضةِ الأجفانِ، علِّلاني بذِكْرِهَا عَلِّلاَني...» (از چشمان بیمار او بیمارم، مرا با یاد او دلداری دهید، دلداری دهید...)
.
.
Post #425
1.49K
- ❤ 20
- 👍 4