اشک این بچه ماهی، توی آبها ناپیداست،
فریاد اون توی آب، یه فریاد بیصداست...
شرمی از مظلمهٔ خون سیاووشت باد... هر گاه میخواهم، فارغ از وقایع و فجایع اخیر، به نوشتههای معمول ادبی و پژوهشی بازگردم، این مصراع به خاطرم میآید.
دویست دانشآموز... ترانه قدیمی مازیار را به خاطر دارید؟ آن بچه ماهی پر از شوق زندگی، که فرصت بزرگ شدن و عاشق شدن به او ندادند، لبش را خونین کردند، و به صحرای مرگ انداختند.
خونهی اون رودخونهست، دریا براش یه رویاست،
بزرگترین آرزوش، رسیدنش به دریاست..
Post #420
1.96K

- ❤ 32
- 👍 1
- 🤔 1