این کوچههای سربالای بنبست
«استالین، شکستها و پیروزیها» را سالها پیش خواندهام و بارها هم به آن بازگشتهام. کتاب، تحقیقیست بسیار گسترده و جامع از دوران استالین و عهد زمامداری او با مستندات و توصیفاتی بسیار دقیق. قصد بر معرفی کتاب نیست اما همین را بیاورم که نویسنده، دمیتری ولکوگونوف، از افسران عالیرتبه ارتش سرخ در بخش آموزش ارتش بوده و دسترسی ویژه او به برخی اسناد، حتی کتابخانه شخصی استالین، در کنار روحیه تحقیق منصفانه و نگاه همهجانبهای که دارد، کتاب را بسیار پرمایه کرده است.
آنچه در خصوص دادگاههای نمایشی، نامههای بوخارین و دیگر همراهان قدیم میآورد که به قول خودشان قدم به قدم به آن سوی حصار رانده میشوند، بسیار خواندنیست، در کنار توصیفی زنده از معدود مواردی که شاهدان سکوت نکردهاند، مانند نامهی فرمانده بریگاد کولوسوف به وزیر دفاع وروشیلوف، در اوج تصفیه کادرهای ارتش:
«دو نفر فرمانده در تراموا یکدیگر را ملاقات میکنند: «خوب اوضاع چطور است؟ مثل تاتارها ما را قتل عام میکنند... آن یکی میگوید: میترسم دهان باز کنم. چیزی بگویی، دشمن مردم هستی، بزدلی رسم رایج شده است.
حساب کنید در ۱۹۳۷ چند نفر را از ارتش سرخ اخراج کردهاید (ترجمه کنید به تصفیه...)، آن وقت خود شما حقیقت تلخ را خواهید آموخت. شما ممکن است مرا یک آدمی به حساب بیاورید که بیجهت مردم را میترساند، یا طرفدار تروتسکی، دشمن مردم، غیره و غیره. من دشمن نیستم، اما فکر میکنم ما از کوچهای بالا میرویم که آخرش بنبست است». سرنوشت او نامعلومِ معلوم است...
...
Post #419
1.25K
- 👍 12
- ❤ 6