تو مسجد را مساز...
«به نام من خانهای مساز، چرا که، پیش چشم من، خونهای بسیار ریختهای...»
این حکایت عهد عتیق، در باب داود، در متون اسلامی هم منعکس است. تصویری از تاریخ طبری آوردهام و بعد البته صورتهای بسیار متفاوتی گرفته است، و گردشها و تفاسیر گوناگون، تا به مثال در مثنوی:
چون درآمد عزم داودی به تنگ / که بسازد مسجد اقصی به سنگ
وحی کردش حق که ترکِ این بخوان / که ز دستت برنیاید این مکان
نیست در تقدیر ما آن که تو این / مسجد اقصی برآری ای گُزین
گفت جرمم چیست ای دانای راز؟ که مرا گویی که مسجد را مساز
گفت بیجُرمی تو خونها کردهای / خون مظلومان به گردن بُردهای...
پ.ن.
یک،
تصویر دستنویس از نسخه لنینگراد است، کهنترین «متن کامل» عهد عتیق، مکتوب به تاریخ ۱۰۰۸ میلادی، ۳۹۸ هـ ق، در قاهره.
دو،
قصد تفصیل نیست منتهی این قدر گفتن ضرورت میدهد که عبارت عهد عتیق به خونریختنهای داود در جنگها بازمیگردد. در تفاسیر اسلامی حکایت به شیوه بسیار تکلّفآمیزی تلطیف شده که مقصود از آن خونریختنها، مرگ مردمان از آواز خوش او بوده است...
.
Post #417
2.46K

- ❤ 25
- 👍 8