از الگوهای پژوهشی موازی...
إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
همانا ما قرآن را در شب قدر فروفرستادیم.
این ترجمه، که تصویر آن را آوردهام، از محمّدعلی کوشا است، از مترجمان بسیار فاضل و زبده که ترجمه او به نوعی خلاصه پژوهشهای قرآنپژوهی (سنّتی) است. ترجمه شاید بیش از پانزده سال کار برده، بارها بازخوانی و حکّ و اصلاح دیده، بحث شده و از دست چند ویراستار مطرح در این حوزه گذشته است.
این آیه را نمونه آوردم، پیرو بحثهای قرآنپژوهی از منظر نقادی تاریخی و متنپژوهی، و ارتباط احتمالی شب قدر و شب میلاد مسیح، کلمة الله، و عبارات نظیر سوره قدر که در سروده افرم سوری آمده و پیشتر از آن گفتهایم.
اینک به ترجمه بازگردیم که میگوید: «ما قرآن را در شب قدر فروفرستادیم...»
گفت ای یاران سوالی میکنم، مردِ درویشم، همین آمد فَنم، که اسم، لفظ یا مرجع «قرآن» در متن عربی کجاست؟ در متن که «قرآن» نیامده است. منتهی مترجم مرجع ضمیر انزلناه را «قرآن» دانسته و آن را هم در متن ترجمه آورده است. به واقع ترجمه تفسیرآمیز است. من البته از مبنای این تفسیر بیخبر نیستم منتهی نظرم جای دیگر است.
امّا اگر ترجمه تفسیرآمیز است، نباید «قرآن»، مطابق شیوه خود مترجم، و مطابق اصول ترجمه دقیق، به صورت افزوده تفسیری در پرانتز میآمد؟ نیامده.
ذیل همین آیه، توضیحی در ده خط آمده است در باب نزول قرآن در شب قدر. ضرورتی نبوده که اشارهای به علّت این گزینش و ترجمه میشد؟ نیامده.
آیا ممکن است که همچو نکتهای از چشم مترجمی این قدر دقیق دور ماند؟ بعید است. ویراستاران چطور؟ باز همینطور...
پس چطور همچو اتفاقی میافتد؟ جایگزینی یک ضمیر در ترجمه، بدون مرجع صریح در متن، بدون نیاز به هیچ توضیح و اشاره حال آن که هزار توضیح ریز دیگر ذیل برخی مسایل لفظی و نحوی آمده است؟ چون به ظاهر امری به صورت عمومی مفروض بلکه قطعی تلقی شده است، نزد مترجم و ویراستاران و دیگر بازبینان. به واقع غلبه تام و تمام فرض و تفسیر است که مجالی به ظهور پرسش نداده است، آنچه توماس کوهن در توضیح پارادیم پژوهشی، «نرمال ساینس» مینامد.
پارادیم یا الگوواره بسیار مهم است. گاه فرض میشود که نکته فقط در دانش و روش است امّا به واقع اینها همه در چارچوب بینش تعریف میشوند. محققان در قالب الگوهای خود عمل میکنند. الگوهای تحقیقاتی، فقط پاسخها را تغییر نمیدهند، بلکه اساسا پرسشها را هم عوض میکنند، مفروضات عمومی را، قواعد نانوشته معمول را، و بر همین مبنا شواهد و روشهای آزمون و صورتبندی فرضیات و تعریف میدانهای پژوهشی و از آنجا منابع مورد استفاده، روشها، ابزارها و خلاصه مبدا و مقصد و مسیر را...
دقت کنیم که اینجا بحث درستی و نادرستی، خصوصا در باب این مثال و نمونه، نیست، گاه دو پارادایم پژوهشی، پرسشهای متفاوتی دارند و چنان که آمد، مبدا و روش و ابزار و منابع و نگاه متفاوت برای پاسخ به آنها. همین جا به مثال، نگاه به آیه، از منظری پسینی یعنی پسا«اسلام»، پس از شکلگیری سنتهای تفسیری و کلامی، یا منظر تاریخی پیشااسلام، جریانها و گفتمانهای دینی در عصر یا پیش از شکلگیری متن و مصحف. همین را تعمیم دهید به بسیاری از مباحث تاریخی و تقابل پیشفرضها و منابع و روشهای تحلیلی معمول.
بحثهای دینی و مذهبی و هویتی و آیینی و عقیدتی که جداست، منتهی از منظر پژوهشی بگوییم که این پارادایمها و محصولات آنها، گاه همدیگر را ملاقات و تکمیل و تنظیم میکنند. گاه هم، مثل آن دو دریای معروف، ملاقات میکنند امّا هیچ در هم نمیآمیزند، یلتقیان و لایبغیان، گویی در عوالم متوازی و نامتقاطع حرکت میکنند، با ساکنانی از دو اقلیم متفاوت که دوست ندارند تا پای خود را در اقلیم دیگری گذارند...
آن که نگذارد تو را کآیی درون / میبنگذارد مرا کآیم برون
آن که نگذارد کز این سو پا نهی / او بدین سو بست پای این رهی
ماهیان را بحر نگذارد برون / خاکیان را بحر نگذارد درون...
...
پ.ن. مق با یادداشت:
لیلة القدر و میلاد مسیح
.
Post #394
1.73K
- 👍 18
- ❤ 13