از کوروش و داریوش و اخشورش...
کتاب مقدّس ترجمههای بسیاری دارد. در میان ترجمههای فرانسوی، از مشهورترین و معتبرترین آنها، نزد کاتولیکها، ترجمه مشهور به «مکتب اورشلیم» است که حاصل یک کار گروهی از متخصّصان است. اوّلین ترجمه مکتب اورشلیم پیش از سال ۱۹۶۰ بیرون آمده و از آن زمان هر چند سال یک بار بازنگری شده است.
همین ترجمه فرانسوی اورشلیم است که مبنای ترجمه پیروز سیّار عزیز بوده است... منتهی موضوع این یادداشت نکته دیگر است. فکر کردم جالب است ببینیم که تصویر جلد همین ترجمه متعلّق به کدام بخش عهد عتیق است. در حاشیه بگویم که این خطّ - که ما همه به عنوان خطّ عبری میشناسیم - به واقع خطّ آرامی است که از حدود قرن دوم پیش از میلاد جای خط کهن عبری را گرفت. به هر شکل آن عبارات روی جلد تصادفا جالبتر از آن بود که توقّع داشتم.
همان بالا کلمهٔ اول با نام خشایارشا آغاز میشود:
اَخَشوِرُش، هو اَخَشوِرُش هـ.مُلخ م هدو وعَد کُش شبَع و عسریم و مئه مْدینه...
אֲחַשְׁוֵרוֹשׁ הוּא אֲחַשְׁוֵרוֹשׁ הַמֹּלֵךְ מֵהֹדּוּ וְעַד־כּוּשׁ שֶׁבַע וְעֶשְׂרִים וּמֵאָה מְדִינָֽה
خشایارشا، همان خشایارشا که مُلک او از هند تا حبشه، صد و بیست و هفت کشور بود...
آغاز کتاب استر است. پایینتر هم از پارس و ماد میگوید که در اینجا فقط نام «پارس» را میبینیم، درست زیر عنوان، سمت راست: پرَس פָּרַס
جلوتر وقتی به کتاب عزرا و نحمیا برسیم هم بسیار نام پادشاهان ایرانی هخامنشی تکرار میشود:
کوروش: כּוֹרֶשׁ מֶלֶךְ פָּרַס کورِش مِلِخ پَرَس
داریوش: דָּרְיָוֶשׁ מֶֽלֶךְ־פָּרָֽס دَریَوِش مِلِخ پَرَس
خشایارشا که پیشتر آمد: אֲחַשְׁוֵרוֹשׁ اَخَشْوِرُش
اردشیر: אַרְתַּחְשַׁשְׂתָּא اَرْتَخْشَستَ
در همان جمله هم برخی کلمات چقدر به صورتهای آشنای عربی آنها نزدیک هستند: مَلِک، مِن، مدینه (در معنای وسیعتر البته)، سبع، عشرین، مائة...
مَلِک نکته جالبی هم دارد در کتاب عزرا. عدّهای نامهای مینویسند به اردشیر و میگویند «ما که نمک پادشاه خوردهایم، سزا ندیدیم...» علاوه بر قدمت این اصطلاح «نمک خوردن» میتوان دید که نوعی جناس هم بین دو ملخ نمک (מְלַח / ملح در عربی) و ملخ پادشاه (מֶ֫לֶך / مَلِک در عربی) برقرار کرده است.
جدای اهمیت همهٔ مواریث بشری، مطالعات قرآنپژوهی تاریخی خواه ناخواه آدمی را به سوی کتاب مقدس و متنهای مرتبط و زیرمتنهای محتمل قرآن میراند. خیلی هم خوب... منتهی نکته فقط مطالعات بینامتنی نیست. خود زبان هم هست. روزگاری فرض بر این بود که جهت تحقیق و مطالعه منابع آغاز اسلام، کم و بیش دانستن عربی و بعد فارسی کافیست. منتهی طبیعت این نوع زیرمتنها نشان میدهد که تا چه حد خواندن متون نزدیک و موثّر آن عهد به زبان اصلی لازم است. ترجمهها البته یاریگر هستند اما به راستی میزان نزدیکی کلمات یا عبارات و ساختارها یا نوع تحوّل آنها را بین زبانهای همخانواده منعکس نمیکنند. این را آدمی به کرّات در برخورد با عبارات یا اشارات مرتبط نزدیک مشاهده میکند، خصوصا از سریانی و عبری به عربی. وقتی قرابتهای لفظی یا ساختاری در ترجمه منعکس نشوند، آن شواهد ارتباطات بینامتنی گاه به شباهت مضمون تقلیل مییابند و چنان که آمد در تمامی ابعاد خویش دیده نمیشوند.
پ.ن.
مطالب بیشتری را در ویدیویی مرتبط در کانال یوتیوب آوردهام: کتاب مقدس اورشلیم و خطوط کهن عبری و یونانی
.
Post #349
942
- ❤ 18
- 👍 3