گر بیفزاید میِ توفیق را...
بخش دوم
ص ۹۶ میخوانیم که «علاء الدین چلبی در سال ۶۶۰ یا ۶۶۱ وفات کرد». گویا با توجه به تاریخ دقیق مصرّح کتیبه قبر او، جای تردید چندانی نباشد: «الصدر المرحوم علاءالدين محمد... اواخر شوال سنة ستين و ستمائه».
ص ۱۱۶ مینویسد «به نظر مولانا، ذکر فکر را پویایی نمیبخشد» و به قاعده باید اشتباه چاپی باشد چرا که مولانا میگوید «فکر اگر جامد بود رو ذکر کن، ذکر آرد فکر را در اهتزار، ذکر را خورشید آن افسرده ساز». عجیبتر آن که میافزاید «مولانا با ابراز این عقاید، تقریباً اعتقادات یک ملامتی را بیان میکند». از چه رو؟ این چه نسبتی با ملامتیگری دارد؟
شواهد عموماً مناسبت روشنی با احکامی که آمده ندارند. به مثال: «انسان اگر تمایل به کاری نداشته باشد، به جبر دست مییازد و میگوید این از خداست: "انبیا در کار دنیا جبریاند، کافران در کار عقبی جبریاند"». خب آخر این بیت که گویای آن سخن نیست. گویا بیتِ دیگر مقصود بوده که «در هر آن کاری که میلت نیست و خواست، خویش را جبری کنی کین از خداست».
ص ۱۱۸ میآورد «از دیده کسی که به حقیقت دست نیافته، این دنیا به مثابه برزخی است، چنان که فرماید "ای دهان تو خود دهانه دوزخی، وی لبان (کذا، جهان در نسخه قونیه) تو بر مثال برزخی..."» اما این سخنِ خود مولاناست که در این دنیا، همچون برزخ میان بهشت و جهنم، شیر صافی پهلوی جوهای خون است و «گر در او گامی زنی بیاحتیاط، شیر تو خون میشود از اختلاط». این سخن، دست کم از منظر مولانا، از آنِ کسی است که حقیقت را درک کرده است.
در همان صفحه میخوانیم از دیدگاه عرفا «کُنجِ این جهان ناگزیر، مرداری بیش نیست». به چه معنی کُنجِ جهان مرداری هست یا نیست؟ مقایسه کنید با بیت مولانا «کُنج زندانِ جهان ناگُزیر، نیست بی پامُزد و بی دقَّ الحَصیر» به این معنی که در این جهان هیچ جا ایمن و بیرنج و گرفتاری نیست و این با مفهوم مردار تفاوتی دارد که در جای دیگر و با بیانی دیگر میآید. این نکاتی نیست که دکتر سبحانی نداند، امّا خب از نوع مسامحات است که از او انتظار نمیرود.
ص ۹۴ در تبیین عدم تعلّق ضمیمه موسوم به دفتر هفتم مثنوی به مولانا، که تقریری دیگر از بخش مربوط در رساله فروانفر است، میگوید «الفاظی مانند مولانا و مولانای روم در آن به کار رفته که در زمان مولوی شایع نبوده است». آنچه در عهد مولانا رایج نبوده کلمه «مولوی» و البته «مولانای روم» بوده و اگرنه «مولانا» که بسیار رایج بوده...
در ص ۱۵۹ میآید که یونانیان هنر موسیقی را «از مصر که فلاسفه یونان را پرورده است گرفتهاند و مصر نیز این ودیعه را از زادگاه اصلی آن هند گرفته است». موسیقی زادگاهی دارد و هند آن را به مصر داده است؟ ضرورتی به گفتن این نوع سخنان کلّی و غیردقیق در زندگینامه مولاناست؟ از آن سو میخوانیم که مولانا در یکی از غزلهایش میگوید «از آواز سماع ما اقنجی هم به طرب میآید» و اقنجی آشنای خوانندگان کتاب است؟ و نیاز به توضیح ندارد؟
در باب نجم الدین دایه میآورد که «شاید آشفتگی ربع آخر قرن ششم سبب شد که نجم الدین یار و دیار خود را ترک گوید». حال آن که خود نجم الدین در مقدمه مرصاد العباد، شرح میدهد که آنچه موجب ترک دیار، یا عدم امکان بازگشت به آن بوده، هجوم تاتار و بنابراین حدود ۶۱۷ هجری قمری است و این تا ربع آخر قرن ششم فاصلهای دارد.
درباره شیخ بابای مرندی، که افلاکی میگوید در مجلسی با حضور مولانا، سلطان رکن الدین او را پدر خود خواند و این موجب شد تا مولانا آن مجلس را ترک کند، دکتر سبحانی تحقیق کرده و آورده که او «بیتردید همان بابا بزاغو است که شهاب الدین سهرودی هم او را ستوده و در یمن به تاریخ ۷۶۲ درگذشته است» اشکال چاپی هست؟ این تاریخ صد سال پس از مرگ مولانا و صد و سی سال پس از مرگ شهاب الدین عمر سهرودی است.
در میان بحث در باب معاصران، از یونس امره، شاعر ترک زبان هم سخن رفته و آنجا دکتر سبحانی (از قول گولپینارلی) میآورد «شیخ سلیمان کوستندیلی (وفات ۱۳۳۵) از مولانا نقل کرده که "به هر یک از منازل الهیّه سر زدم، جای پای یک بزرگمرد ترک را پیش از خود در آنجا دیدم، نتوانستم از آن گذر کنم"». اول از همه چه نیازی به همچو نقل مجعولیست؟ چه نسبتی دارد به یونس امره؟ کجای این سخن به زبان و بیان مولانا میخورد؟ توقع از دکتر سبحانی که نویسنده زندگینامه مولانا و مصحّح همهی آثار اوست، چیست؟ که بپرسد منبع این سخن کدام است...
پیشتر درباره خالقی مطلق آورده بودم که چگونه تحقیق و تصحیح دست در دست هم میروند. اگر بنا را بر این اثر دکتر سبحانی بگذارم، میگویم گاهی هم دستشان را رها میکنند! به همین بسنده کنیم که فرصتها تنگ است و حوصلهها تنگتر. اما چاره چیست؟ «چاره روپوشها، هست چنین جوشها...»
* زندگینامه مولانا، دکتر توفیق سبحانی، نشر قطره، ۳۰۶ صفحه، چاپ دوم
Post #348
1.08K
- 👍 8
- ❤ 3