از مریم باکره و سابقه بحث تحریف...
در انجیل مرقس، که کهنترین انجیلهای موجود است، ذکری از باکرگی مریم نیست.
در انجیل متی است که اوّلین اشاره به باکرگی مریم را میبینیم. همان باب اول: «این همه روی داد تا این کلام خداوند که از زبان پیامبر گفته شده است، تحقق یابد. اینک باکره آبستن است». دقّت کنیم که این «باکرگی» نقل بشارت و پیشبینی پیامبر خدا یعنی اِشَعْیاست، و بعد انعکاس و تطبیق آن سخن است بر مریم و مسیح و بیان و خبری مستقل نبوده است.
انجیل لوقا که بعد از متی میآید، به همین باکرگی اشاره دارد.
انجیل یوحنّا از جنس دیگر است، امّا در آن ذکری از باکرگی مریم نشده است.
میبینیم که این ذکر باکرگی مریم در دو انجیل اول و آخر، از منظر زمانی و ترتیب عهد جدید، نیامده و در دو تای دیگر آمده و همین نشان آن است که این عنصر در ابتدا امری اصولی و ضروری نبوده است.
کلمهای که متی و لوقا استفاده میکنند παρθένος پارتنوس (یا پارتنون، بسته به نقش نحوی آن) به همین معنی باکره است. امّا مقصود از «کلام خداوند از زبان پیامبر» که متی به آن ارجاع میدهد، آیهای از کتاب اِشَعیای عهد عتیق است که در آن میگوید: «از این روی، خود خداوند به شما نشانهای خواهد داد. اینک دوشیزه آبستن است (یا خواهد شد، و هر دو ترجمه ممکن است). او پسری خواهد زاد.»... و اینجاست که افتاد مشکلها!
متن عبری اشعیا از کلمه عَلْمَه עַלְמָה استفاده میکند (معادل غلامة در عربی) که به معنی دختر نوجوان یا دوشیزه است که شاید هم به تازگی ازدواج کرده باشد. مقصود آن که ضرورتا به معنی «باکره» نیست. معادل عبری کلمهٔ باکره، چنان که پیش از آن در موضع دیگری آمده، «بتول» است همراه علامت تانیث: بتوله בְּתוּלָה
پس متی و دیگران لفظ «باکره» را از کجا آورده بودند؟ حدود دو قرن پیش از میلاد مسیح، تمامی عهد عتیق به یونانی ترجمه شد. آن ترجمه که مشهور است به «هفتادی» (از آن رو که مطابق قولی مشهور - و بیشتر نمادین - هفتاد و دو نفر، شش نفر از هر شاخه یهود، در ترجمه مشارکت داشتند)، اقبال و رواج بسیار یافت و حتی آن ترجمه هم وحیانی تلقّی شد. در آن ترجمه قدیم همان پارتنوس، به معنی باکره، جای دوشیزه در متن عبری آمده است. حال یا براستی تفسیر و برداشت مترجمان بوده یا مقصود دختر نوجوان معصوم و پاکی بوده که آبستن نشانه خداوند و مسیحا بوده است، یا چنان که برخی اشاره کردهاند معنی خود این کلمه هم متحوّل شده و در آن زمان معنی قطعی باکره نداشته و بعد این معنی غلبه یافته است.
در طول چند قرن بعد اندک اندک طومارهای عبری از دست میرفتند یا چندان در دسترس و حتی مورد علاقه مسیحیان نبودند، و ترجمه یونانی هفتادی، چون سابقه روشنی داشت و از نظر زبانی هم، چون همزبان با اناجیل بود، در دسترستر بود، متن کهنتر و بلکه مطمئنتر عهد عتیق شناخته میشد (که تا امروز هم نزد کلیسای ارتدوکس متن رسمی باقی مانده است). اهمّیت و ضرورت عنصر باکرگی هم نزد مسیحیان بیشتر و بیشتر شد و جدلهای مذهبی با یهودیان حول آن بالا گرفت که به نوعی در قرآن هم منعکس است: وَقَوْلِهِمْ عَلَى مَرْيَمَ بُهْتَانًا عَظِيمًا... این است که در قرون بعد، مسیحیان، یهودیان را متّهم میکردند که شما «کلام خداوند از زبان پیامبر» را تغییر دادهاید و آن لفظ باکره را به دوشیزه گرداندهاید.
نیمه قرن بیستم بود که در نهایت طومارهای قمران هم به دست آمد با قدمتی نزدیک و گاه کهنتر از ترجمه هفتادی و در میان آنها کتاب اِشَعْیا هم بود که نشان میداد دست کم در اینجا ضبط و صورت، «علمه» (دوشیزه) در نسخههای متاخر تغییر نکرده است.
هر چه هست، آن سابقه و میراث بلند جدلهای مذهبی در باب تحریف کتاب و کلام خدا از جدال مسیحی-یهودی به اسلام هم منتقل شد، این بار با سمت و سوی دیگر خطاب به آن دو اهل کتاب...
پ.ن.
در باب نمونه دیگری که تفسیر کلمه موجب سنّتها و روایات مرتبط متاخر بلندی شده است، رک به «ابراهیم در آتش».
.
Post #341
1.41K
- ❤ 20
- 👍 3