حسّ عمومی و فراینده من، خصوصا در شبکههای اجتماعی، همان حسّ «روزگار سپریشده مردم سالخورده» است...
«من پیرِ سال و ماه نیام»، دست کم نه چندان هنوز، منتهی حسّ آن مرد سالخوردهای را دارم که همچنان، آهسته و پیوسته، به کتابخانه قدیمی میرود، که جدای کتابها و دوستان قدیم، یادداشتها و خاطراتش آنجاست. در آنها سیر احوالات خود را میبیند، «هر عبارت خود نشان حالتیست»، آثار قدم! که هر چه پیش رفته، بیشتر به گذشته بازگشته، از دهه به سده، از سده به هزاره، به کتابهای کهن و بعد کهنتر.... بعد فکر میکند که از آنها بنویسد، شاید به کاری بیاید. بیشتر امّا نگران آن که «باد تند است و چراغم ابتری، زو بگیرانم چراغ دیگری» امّا گویی نوشتن است بر آب، همچون سپردن برگههای قدیمی به جوی آب روان. صداییست در صحرا که نمیآید جواب، «بل اُغالطنی، انادی فی القفار...» چرا که ذوق و مزاج زمانه عوض شده. آن کتابخانه با نسخههای کهن اینک به کلوب و کافهکتاب نویی میماند، با موسیقی روز... و اعضایی که حوصله خاطرات قدیمی ندارند و حق هم دارند! پس کمی کناره مینشیند، گاه هم تلاش میکند که همسخن شود. ذهنش امّا همچنان درگیر خاطرات قدیمی است. بلکه درمانش همان است، «پس طبیب آمد به دارو کردنش، گفت چاره نیست هیچ از رگزنش، رگ زدن باید برای دفعِ خون...»، باز میگوید که آخر چه سود؟ گفتن از این که «به بلاساقون تُرکی دو کمان دارد...». دوباره میاندیشد که دستکم «نقش خیالی میکشم، فال دوامی میزنم» و همین دور است که میرود و میآید... شمس تبریزی، تناقض چیست در احوال دل؟ هم مقیم عشق باشد، هم ز عشق آوارهای...
..
Post #335
1.09K
کاریز در ستایش آهستگی و آهسته خواندن نیچه، در «سپیدهدم»، نه چند سال و ده سال، بلکه یک و نیم سده پیش از شتاب دیجیتال عصر ما از آهستگی میگوید: «این پیشگفتار به تاخیر افتاد، امّا نه چندان. آخر پنج یا شش سال چه تفاوتی دارد؟ همچو کتابی، و همچو موضوعی، عجله ندارند.…
- ❤ 26
- 👍 4
- 🤔 1