یدِ بیضا، سپیدی و بیپیسی، تورات و قرآن
«یهوه او را گفت که دست در بغل خویش گذار. دست در بغل خود گذاشت و سپس آن را برون آورد. و اینک دستش مبروص و چون برف سپید گشته بود...»
به نظرم در برگردانِ حکایت ید بیضا از تورات، از قدیم، ترجمههای عربی و در پی آن فارسی، درستتر و دقیقتر از ترجمههای فرنگی بودهاند.
متن عبری تورات میگوید که دست موسی «مصروع» مانند برف شد. מְצֹרַעַת از ریشه צָרַע «صرع» است که میدانیم در عربی معنی متفاوتی گرفته و به واقع نوعی تشنج یا تنش عصبی است که بسا موجب غشی و افتادن شود. در کاربرد کهن قرآن به معنی فروافتاده آمده است: فَتَرَی الْقَوْمَ فِيها صَرْعی کأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ. امّا در عبری «تصرعه» بیماری پوستی است، منتهی از چه نوع؟
در ترجمه یونانی هفتادی کهن همین آیه، دو سه قرن پیش از میلاد، بیماری حذف شده: «دستش سپید شد، مانند برف» امّا معادل «تصرعه» در مواضع دیگر λεπρός آمده که بحث است بیماری خاصّی بوده یا اطلاقی عام. به هر شکل «لپروس» در عالم غرب مسیری طی کرده که در نهایت معادل بیماری جذام شده است، Leprosy به انگلیسی و Lèpre به فرانسه. امروزه هم تقریبا عموم ترجمههای فرنگی، و گاه فارسی متاثر از آنها، آن را به جذام برمیگردانند: «دستش، در اثر جذام، سپید شده بود، مانند برف».
امّا بیماری جذام یا «خوره»، پوست را میخورد و سفید نمیکند. به قاعده آنچه مقصود بوده، «پیسی» است، برص به عربی و Vitiligo به فرنگی که بیماری پوستی مایکل جکسون بود پیش از آن که خودش بقیه پوستش را هم یکرنگ کند.
برص، مبروص، برصاء و متبرّص و معادل فارسی آن پیسی از دیرباز در ترجمهها آمده است. عکسی از ترجمه قرن هفتم تورات و از آن سو تفسیر نسفی آوردهام.
«برص» شاهد کهن در قرآن هم دارد، در خصوص معجزات مسیح: أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ... که آن را هم به پیسی بازمیگردانند امّا آنجا جذام مقصود نبوده؟ یا برص هم در عهد قرآن مانند تصرعه عنوان عمومی هر نوع بیماری پوستی بوده؟ شگفت آن که حتی در عبری متاخر هم «جذام» همان تصرعه است و در تفاسیر یهودی، خود موسی، یا خداوند، دستش را مبتلا میکند و لحظهای بعد درمان میکند. این وجهِ تفسیری نشان بیماری و شفای آنی البته بیدلیل نیست، تاکید بر وجه معجزهگری و درمان است که مثال اعلایش بعدها در حکایات مسیح و شفاگری او ظاهر میشود، شامل جذامزدگان...
این اواخر مجموعه جدیدی ساخته شده است به نام «عهد موسی». تعریفی ندارد منتهی به کار ما میآید! عکسی از آن «معجزه دست موسی» آوردم، مطابق روایت مقبول یهودی و مسیحی در غرب. میبینیم که آن «ید بیضا» نه تنها تابان نیست بلکه زخمی و مجذوم است، تا بعد که دوباره آن را جیب خود کند و سالم برآورد. معجزه در آن ابتلا و درمان آنی است.
در نهایت قرآن هم در اشاره به همین حکایت دو بار عبارت نظیری بکار برده است: «وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاءُ لِلنَّاظِرِينَ» بدون توضیح بیشتری. امّا بعد در ترکیب و ساختار یکسان دیگری سه بار تاکید کرده که دستش سپید شد، اما بدون بیماری:
وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ
اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ
وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ...
این تاکید مکرر بر «مِنْ غَيْرِ سُوء» نشان از بحثهای عصر در این خصوص و موضع تنزیهی قرآن در باب موسی و عموم پیامبران دارد: «مِنْ غَيْرِ سُوءٍ... تا برون آید تابان، بیپیسی و مثل آن...»
.
Post #332
834
- ❤ 12
- 👍 3