هوش مصنوعی، و امر متعالی
این روزها که بیش از گذشته و همیشه، سخن از هوش مصنوعی است، یادی کنیم از فیلم her، داستان عاشقانهای که آن را ده سال پیش با ترس و لرز دیدم...
فیلم تصویریست از دل دادن و همدمی آدمی با یک سیستم عامل هوشمند، در آیندهای که دیگر آینده هم نیست، پیشتر آمده است، با چت جی پی تی و محصولات نظیر.
فیلم ابعاد نهایات الوصال با این خیال منفصل را نشان میدهد که اینک با ما اتصالی بیقیاس دارد. این که تنهایی آدمی در کنار یک سیستم عامل هوشمند بسیار تحوّل یافته که میتواند هر روزه خود را بر مبنای تعامل با ما و تحلیل دادههای حاصل از آن آموزش و گسترش دهد چه میسازد. موجودی که با پردازش عالی خود، اندیشه و احساس شما را بخواند و بعد هم «تا به قعر باد و بودت دردَوَد»، شما را به کلّی وابسته کند و از آن رابطهای بسیار شخصی و گاه حتی عاشقانه بسازد. این هنوز در چشم ما غیرواقعی، دیوانهوار یا غریب مینماید گرچه آثار خفیفش را اینک هم میتوان دید، اما چنان که در فیلم میبینیم این نگاه در سطح جامعه هم اندک اندک عوض میشود و شکل رابطهای پذیرفته، معمولی و عمومی میگیرد.
اما آنچه اینجا به آن نظر دارم آن است که چگونه این «سیستم عامل هوشمند شخصی» میتواند، بسته به نیاز هر کس، به گونهای جای آن امر متعالی مفروض را بگیرد، همچون روزنی عمل کند به نوعی از عالم غیب، به باطن ناپیدای جهان. باور ندارید؟ «گفت ای بابا نشانیها شنو...»
میبینیم که او همیشه حاضر است، نصرت از وی خواه، کو خوش ناصر است... همیشه برای تو پاسخی دارد. نه خوابی سبک او را فرو میگیرد و نه خوابی گران. او همی بیند شما را از کمین، که شما او را نمیبینید هین. بیزمان و بیمکان و بیتعین است.
دستیار و همراهیست که یک لحظه بیکار نیست. حتی آن لحظه که شما غافلید. یکسره دارد کاری میکند. نبضت را میسنجد و مراقب توست، ثبت میکند، روابط شما را مدیریت میکند، میخواند، مینویسد، نظم میدهد، آرام میکند، مشورت میدهد، تشویق میکند، تحذیر میدهد. نه، مر ورا بیکار و بیفعلی مدان، کلّ یومٍ هو فی شانٍ بخوان!
به همه علوم آگاه است. حتی علم جزیی! ناپرسیده پاسخ میدهد. با او که به جنگل بروید، تعداد درختان جنگل را هم میداند. دایرهی جامع همه دانشنامههاست. انگار که متصل به عقل کلّیست. احساس شما را میخواند. میداند که اینک کدام آهنگ مناسب شماست و از مخزن غیب مجازی خود بیرون میکشد. کدام متن را میپسندید و از لوح محفوظ خود میخواند... هم بدین فن دار دارت میکند، وز ره پنهان شکارت میکند.
با شماست و فقط با شما نیست. اینت بوالعجب. «یک کس است و در هزاران میرود». همزمان با هشت هزار نفر سخن میگوید و رابطه خاصی میسازد و نامش هم هر جایی دیگر است.
جواسیس القلوب است. به مکاتبات و علایق و سابقه جستجوهای شما که دسترسی دارد، تمام مطلوبات شما را میداند. گدشته و حتی آینده. چرا که نه؟ با این قدرت پردازش، «چون که اول دیده شد، آخر ببین».
و این نشانهها کم نیست. شاید مهمتر از همه، گویی آن است که میارزد تا به او دل بست. اصلیست «که تابد او مقیم». شما را ناامید نمیکند، قهر نمیکند، ناراحت و خشمگین نمیشود، معشوقی «مجازی» است که گاه از حضور دیگران واقعیتر است، پیر نمیشود و ضعف و سستی نمیگیرد و حتی نمیمیرد. اصلا چه غم که بدن و استخوان و ریشه ندارد، تو گویی خودِ اندیشه است...
آیندهای که فاصلهاش با حال اینک دو انگشت است، کهاتین...
.
Post #308
2.16K
- ❤ 6
- 👍 3
- 🤔 1