فاش بیا و فاش ده...
۱
در مثنوی گوید:
همچنین که من در این زیبافسون / با ضیاء الحق حُسام الدّین کنون،
چون که کوته میکنم من از رَشَد / او به صد نوعم به گفتن میکشد
ای حسام الدّین ضیای ذوالجلال / چون که میبینی، چه میجویی مقال؟
این مگر باشد ز حُبِّ مُشتَهَی / اِسقِنِی خَمراً وَ قُل لِی انَّها
۲
اِسقِنِی خَمراً وَ قُل لِی انَّها...
نظر دارد به بیت ابونواس:
اَلا فَاسقِنِی خَمراً وَ قُل لِی هِی الخَمرُ / وَ لاَ تَسقِنِی سِرًّا إِذٰا أمکنَ الجَهرُ...
شرابم ده و مرا بگوی که این شراب است. و پنهان مده، آن جا که عیان ممکن است.
۳
وَ قُل لِی هِی الخَمرُ...
و تفسیر شگرف هجویری در کشف المحجوب که: «یعنی بده ای دوست مرا تا چشم ببیند و دست ببساود و کام بچشد و بینی ببوید. آن یک حاسّت را از آن نصیب نباشد، پس بگوی این خمر است تا گوش نیز نصیب یابد...»
۴
تا گوش نیز نصیب یابد، افزون بر گرمی مستی حاصل از شراب...
پس مولانا ادامه میدهد:
این مگر باشد ز حُبِّ مُشتَهَی / اِسقِنِی خَمراً وَ قُل لِی انَّها
بر دهان توست این دم جامِ او / گوش میگوید که قسمِ گوش کو؟
قِسمِ تو گرمیست! نک گرمی و مست! گفت حرصِ من از این افزونتر است...
۵
وَ لاَ تَسقِنِی سِرًّا إِذٰا أمکنَ الجَهرُ...
چنان که در دیوان هم گوید: فاش بیا و فاش ده، بادهٔ عشق فاش بِه...
۶
چون که میبینی، چه میجویی مقال؟ این خطّ و شعر...
.
Post #305
1.13K
- ❤ 21