شمس تبریزی، در مقالات، از شیوهٔ نفرین یهودیان میگوید که «همچنان باشد مر پسر را، چون به مُراد ایشان نرود، گویند: ببینمت از مسجد برون، مصحف زیر بغل، و این کلمه میگویی: لا إله الا اللّه محمّد رسول اللّه!»
یادآور سخن سعدی است در گلستان:
«یکی یهود و مسلمان نزاع میکردند / چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم
به طیره گفت مسلمان گر این قبالهٔ من / درست نیست، خدایا یهود میرانم!
یهود گفت به تورات میخورم سوگند / وگر خلاف کنم همچو تو مسلمانم!»
و به این بیت ختم میکند که:
«گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد / به خود گمان نبرد هیچکس که نادانم»
در خصوص این بیت آخر، استاد یوسفی در تعلیقات گلستان بیتی از متنبّی را آورده است که شاید منظور نظر سعدی باشد منتهی بیتی نزدیکتر به آن همچنان در مقالات شمس آمده که گویندهاش را نیافتم، ولی به هر شکل پیش از گلستان رایج بوده است:
«کل امرئ فی نفسه عاقل / یا لیت شعری فمَن الجاهل»
(هر کس نزد خود عاقل است، ای کاش میدانستم جاهل کیست!»
باز این ترکیب «یا لیت شعری» در این بیت هم ما را به حافظ میبرد:
الصّبرُ مُرٌّ وَ العُمْرُ فانٍ / یا لَیْتَ شِعْری حَتّامَ الْقاه
(صبر تلخ است و عمر فانی، کاش میدانستم کی او را خواهم دید)
تنها بیت عربی آن غزل «گر تیغ بارد در کوی آن ماه...» و درست پس از آن بیتی که رضا براهنی، به درستی، آن را یکی از زیباترین و ظریفترین ابیات کلّ ادب فارسی دانسته است:
مِهر تو عکسی بر ما نیفکند
آیینهرویا آه از دلت آه...
.
.
.
عکس: گلستان سعدی، تحریر ۹۵۰ هجری
Post #290
1.14K
- ❤ 11
- 👍 9