مینماید تا به کَعب این آبِ جو
صد چو عاج ابن عنق شد غرق او...
نگاره بسیار جالبیست! در میانه، عوج بن عنق است که موسی به جنگ او رفته است. سوی دیگر مریم مقدّس است که عیسای کودک را در آغوش دارد و حواریون در اطراف او هستند. پایینتر، محمّد بر تخت نشسته است و نوادگانش، حسن و حسین، در دو سوی او. روبروی او، سمت چپ، ابوبکر و عمر و عثمان نشستهاند، سوی راست، علی. پشت سر علی، جوان تیرهرویی که به ظاهر غلام اوست، شاید قنبر که ذوالفقار را به دست دارد و دیگر پیرمردی که شاید ابوطالب باشد...
نگارگر تمایلات شیعی ملایمی داشته است امّا به واقع موسی و مریم و عیسی و احمد و اصحاب، نمایندگان ادیان و مذاهب مختلف را، در لامکانی بیزمان با هم جمع کرده است.
میدانید. درشتی عوج بن عنق در حکایات سامی مَثَل بوده است. در ترجمه تفسیر طبری میخوانیم: «بزرگی او چندان بود که میغ، ابر، تا ناف او بودی و دست به دریا فرو کردی و ماهی برآوردی و به آفتاب بریان کردی و بخوردی...» و در تفسیر سورآبادی هم: «و در اخبار است که وقت طوفان نوح... آب تا به زانوی عوج بیش برنگذشت».
اصل حکایت عوج، «پادشاه باشان»، نه با این تفصیلات البته، در تورات آمده است، سِفر اعداد و بعد خطابه اول و دوم موسی در سِفر تثنیه که همراه لشکریانش مغلوب قوم موسی میشود. از این رو عجیب نیست که در صورت بیشتر افسانهآمیز آن هم، چون کافر و سرکش میشود، موسی به جنگ او میرود و بر او غلبه میکند به طریقی که میبینیم. موسی به جای بلندی میرود و عصای دوازده ارشی خود را در قوزک پای عوج فرو میکند و او از همین زخم میمیرد.
در داستانهای اسلامی، عوج را گاه امیر قوم عاد هم دانستهاند که آنها هم، بر اساس تفسیر آیاتی از قرآن، به تنومندی و بلندی قامت شهره بودهاند: «آن دُهُل را مانی ای زفتِ چو عاد...»
بیفزاییم که اجزای قصّهٔ عوج بن عنق خیلی نزدیک است با معادل آن در افسانههای ایرانی. آن پتیاره غولپیکر، کندرَوْ یا گندرب، که توصیف کوتاهش در میانهٔ مناظرهٔ رستم و اسفندیار آمده و سام او را از تیغِ خود پیچان و بیجان میکند:
دگر کندرَوْ دیو بُد بدگمان / تنش بر زمین و سرش بآسمان
که دریای چین تا میانش بُدی / ز تابیدن خور زیانش بُدی
همی ماهی از آب برداشتی / سر از گنبدِ ماه بگذاشتی
به خورشید ماهیش بریان شدی / ازو چرخِ گردنده گریان شدی...
.
.
نگاره از قرن هشتم هجری است و نام صورتگر روشن نیست.
.
Post #288
1.65K
- ❤ 12