"برهنه پا و سر عشقم دواند"
در آن کو چون غلامان فرنگی
رقم کمینه رضا عبّاسی
بیتی که آورده، گویی براستی وصف حال خود او بوده است:
«آقا رضا در فنّ تصوير و يكهصورت و چهرهگشایى ترقّى عظيم كرده اعجوبه زمان گشت...
(امّا) از جهالت نفس با آن نزاكت قلم هميشه زورآزمایى و ورزشِ كشتىگيرى كرده از آن شيوه محظوظ بودى و از صحبت ارباب استعداد كناره جسته با آن طبقه الفت داشتى.
در اين عهد فىالجمله از آن هرزهدرایى باز آمده اما متوجّه كار كمتر مىشود...
بدمزاج، تنگحوصله و سرد اختلاط است امّا الحق استغنایى در طبعش هست...
مورد عواطف گرديد و رعايتهاى كلّى يافت اما از اطوار ناهنجار صاحب اعتبار نشد و هميشه مفلس و پريشان حال است و اين بيت مناسب حال او افتاده:
طالب من همه شاهان جهانند و مرا / در صفاهان جگر از بهر معيشت خون شد»
اسکندر بیگ، عالمآرای عباسی
.
Post #27
563

- ❤ 2