از آب و آفرینش، در تورات و قرآن
آوردهاند که همه چیز از آب آفریده و برگرفته شده، امّا خودِ آب چه؟
به ظاهر غریب میآید امّا به واقع در کیهانشناسی کهن بابلی، چنان که در کتاب مقدس و قرآن میبینیم (پیش از برآمدن تفاسیر متاخر)، آب خود موضوع خلق و آفرینش نبوده است. به سادگی آنجا بوده، از ازل، منتهی خداوند، با خلقت زمین و آسمان، به آن نظم داده و آنگاه از آن جانوران را آفریده است: «خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ».
فردوسی در ابتدای شاهنامه میگوید، «از آغاز باید که دانی دُرُست... که یزدان ز ناچیز چیز آفرید». این «ز ناچیز» همان است که در علم الهیات و به لاتین ex nihilo گویند. خداوند عالم را، «از هیچ»، «ز ناچیز» آفرید. منتهی این مفهوم مشهور «اکس نیهیلو»، حدود قرن دوم میلادی نزد آبای کلیسا شکل گرفته و در خود کتاب مقدّس دیده نمیشود. شکلگیری و تحوّل آن هم سیری دارد.
در عهد عتیق، خلقت به واقع نظم و شکل دادن است به عالم موجود درهم برهم، «توهو بوهو» به عبری. آفرینش ضرورتا همزمان با ایجاد عالم نیست. پیش از خلقت هم چیزی بوده امّا آشوب بوده.
بعد، در الهیات مسیحی و تلاش برای هماهنگ کردن اصول فلسفه یونان و دین، این مفهوم طرح میشود که خداوند برای آفرینش، محدودیت آدمی را ندارد. از منظر فلسفی آفرینش نیاز به اسبابی دارد (مادّه، فاعل، صورت و غایت) چرا که «چیزی از هیچ زاده نمیشود». امّا خداوند در خلق خود میتواند، و فرق او با آدمی در این است، که هر جا نیازی به مادّه باشد، آن را از هیچ بیافریند، یعنی بدون نیاز به مادّه از پیش موجود. باز به تعبیر فردوسی «کند چون بخواهد ز ناچیز چیز». به تعبیر الهیاتی امر و خواست او بسته اسباب نیست و به تعبیر دینی دستان او بسته نیست.
باز در مرحله بعد این معنی پیشتر میرود و نزدیک میشود به آنچه امروزه راسخ و رایج است. این که خلقت، ایجاد مادّه و نظم و شکلدهی به آن همه از خداست و پیش از آفرینش چیزی نبوده. آنگاه تفاسیر دیگر میآید که مشکل فلسفی آفرینش «از هیچ» را حل کند که آنچه به ظاهر از هیچ زاده میشود به واقع در کتم غیب بوده، معلّق و در انتظار ظهور به خواست و امر خداوند بوده که دیگر بحثهای الهیاتی است و موضوع ما نیست... مقصود اینجا یک سیر تاریخی کوتاه و لایهبرداری از آن بود به قصد بازگشت به آن جهانبینی قدیم که در متون کهن میبینیم.
در توضیح نقش «میزان» بودن آسمان در قرآن جدا خواهم آورد منتهی بگوییم که از منظر آن «تصویر کیهانی» کهن، آسمان پرده حایلی بود بین دنیای زیر و بالا، صفحهای میانی میان عالم سفلی و علوی، چنان که در اولین آیات کتاب مقدّس میخوانیم:
«در آغاز خدا آسمان و زمین را آفرید... و "روح خدا سطح آبها را به تلاطم در میآورد". خدا گفت سقفی باشد در میانه آبها، و آبها را از آبها جدا سازد و چنین شد. خدا سقف را بساخت که آبهای زیر سقف را از آبهای بالای سقف جدا کند، و خدا سقف را آسمان نامید».
دقّت میکنید که آسمان خلق میشود، نه آب. آب آنجاست و آفریده نمیشود. آسمان حاصل جدا کردن آبهاست، به بالای آن و زیر آن. در ادامه هم میخوانیم که خداوند آبهای زیر آسمان را از هم جدا کرد و خشکی را زمین، و آبهای جمع شده را دریا نامید.
انعکاس همین تصویر را در قرآن هم میبینیم، آمیختگی آغازین و بعد جداسازی و نظمدهی (رتق و فتق) آسمان و زمین، همان جا که میخوانیم همه چیز از آب حیات و جان گرفته است: «أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا، فَفَتَقْنَاهُمَا، وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ».
در مقابل این همه آیات خلقت زمین و آسمان و آدمی و نامی، ذکری از خلقت آب نیست. آنچه مکرّر میآید آن است که آب از آسمان نازل میشود «وَأَنْزَلَ / يُنَزِّلُ / نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ ماءً بِقَدَرٍ..» و البته این نقش مهم آسمان است که آب را به قدر و اندازه بر زمین آورد. از سوی زمین هم آب از چشمهها خارج میشود یا خداوند آن را برمیکشد: «وَالْأَرْضَ... أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا». گاه هم آسمان و زمین با هم عمل میکنند، مثل حکایت طوفان نوح که مشترک تورات و قرآن است و در آن دریچههای آسمان و چشمههای زمین همزمان گشوده میشوند تا آنگاه که امر برسد که کافیست: يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ.
این تصویر از کیهانشناسی کهن به نظرم مفید آمد. زمین و آبهای روی و درون آن، گنبد آسمان و پایههای آن در کناره که دیده نمیشوند (بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا)، پنجرهها و روزنهای آسمان در تنظیم نزول آب به قدر و اندازه، دریای محیط، افق دوردست که دو دریای آسمانی و زمینی، آب شیرین و آب تلخ (عَذبٌ فرات و مِلحٌ اجاج)، با هم ملاقات میکنند امّا درهم نمیآمیزند (مرج البحرین یلتقیان... لایبغیان) و در نهایت عرش خداوند بر فراز همه آبها «وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ»...
.
Post #265
917