هیچ آدابی و ترتیبی مجو ؟
یادی کنیم از کهنترین ترجمه و چاپ قطعهای از آثار مولانا به زبان فرانسه، توسط فردریک بُدری، در مجلّه پیتورِسک، سال ۱۸۵۷.
این تاخیر بلند در ترجمه آثار مولانا به زبان فرانسه مایه شگفتی است، آن هم زبانی که ترجمهٔ گلستان را به سال ۱۶۳۴ دارد و البته یک بداقبالی تاریخی هم، از بین رفتن ترجمه مثنوی ژاک وان والنبورگ در آتشسوزی استانبول، در این تاخیر بیتاثیر نبوده است که از آن جدا خواهم نوشت.
فردریک بُدری داستان «موسی و شبان» را تحت عنوان «یک حکایت اخلاقی ایرانی» ترجمه میکند، که برگردان دوباره داستان البته ضرورتی ندارد. امّا آنچه پس از آن میآورد جالب است خصوصا که با برداشت خاصّ و نقد و تحذیر و هشداری همراه است. ترجمه آن بخش را اینجا میآورم:
«ما معنی این حکایت را بهتر درخواهیم یافت اگر با مکتب و آموزههای نویسنده آن جلال الدین، بنیانگذار طریقت درویشان چرخان، و یکی از بزرگترین شاعران عرفانی اسلام، بیشتر آشنا باشیم.
جلال الدین رومی به سال ۱۲۰۹ در بلخِ خراسان به دنیا آمد. خانواده او تنها اندکی پس از آن، به دلیل آزاری که در آن ناحیه میدید، از آنجا مهاجرت کرد. از عهد کودکی، طفلان همبازی خود را نصیحت میکرد که بازی خویش را رها کنند و به جای آن، بر بال فکر و خیال، به آسمان روند. امّا جهتگیری مذهبی او هنگامی قطعی شد که با درویش مشهور، شمس الدین تبریزی، ملاقات کرد. جلال الدین در قونیه مستقر شد و به سال ۱۲۷۳ از دنیا رفت. آرامگاه او امروزه هم محلّ تکریم و احترام عموم است. شیخی که آرامگاه را اداره میکند، و همزمان بزرگ و پیشوای درویشان چرخان است، صاحبِ مقامِ خاصّ به کمر بستن شمشیر سلاطین به هنگام بر تخت نشستن آنهاست.
مهمّترین اثر جلال الدین، مثنوی است. شعر عرفانی بلندی در ۹۶۵ فصل که بسیار مورد احترام ترکان (مسلمانان) است و بر آن، با دقّت و مراقبت، شرح و تفسیر میآورند. حکایتی که آوردیم از این کتاب بود.
پیام این شعر پیش از هر چیز، تساهل عمومی است، بسیار دور از باورهای نادرستی که در باب سختگیری و جزماندیشی درویشان داریم. واقعیت آن است که درویشان را به سختی میتوان مسلمان دانست و اشتغال و تامّل مستقیم آنها در باب خداوند، بیش از آن است که آنها دغدغه پیامبران و صورت شرایع را داشته باشند. درویشان به نوعی از حالت سُکر و هیجان شدید عصبی میرسند که آن را حمل بر ارتباط مستقیم با خداوند میکنند و همین حالت بیخودی است که آنها را به رقص و فریاد وامیدارد.
ما در این حکایت، نمونه کاملی از عارفانی را میبینیم که از سر مجذوبیت در خداوند، هیچ آداب و اخلاق و ترتیب اجتماعی را نمیپذیرند. این نظریهٔ زیانآور، امّا پوشیده و مندرج در پیام زیبای تساهل و آسانگیری، شاهدیست که ما را به خطرهای عرفان توجّه میدهد. عرفان که همواره امری ناسالم و آفتزا را با بهترین دریافتها و الهامهایش درهم میآمیزد.»
این نقد خصوصا خیلی جالب است و جای تفصیل نیست...
بیفزایم که فردریک بُدری به سال ۱۸۱۸ در شهر روئن فرانسه زاده شد و به سال ۱۸۸۵ در پاریس از دنیا رفت. پدر او ناشر و کتابفروش بود. رشته و پیشه ابتدایی او وکالت بود امّا تحصیلات و مطالعات بلند او در زبانهای شرقی و اروپایی، در نهایت جایگاه یک لغتشناس و کتابدار خبره را در چند کتابخانه مهم برای او به ارمغان آورد. در میان آثار او به ترجمههایی از داستانهای فولکلور و اساطیری از زبانهای انگلیسی و آلمانی برمیخوریم. کتابی در خصوص وداها دارد و همچنین کتابی در صرف و نحو تطبیقی زبانهای سانسکریت، یونانی و لاتین. در همین کتاب، در سه موضع حاشیهای به تلفّظ چند لغت در زبان فارسی اشاره میکند، به جهت همخانوادگی با زبانهای کهن مورد نظر او یا گاه لحن و آوای آن در زبان فارسی متاخر. این همه نشان از وسعت علایق ادبی و دانش زبانشناختی او دارد. از فردریک بُدری ترجمه دیگری از زبان فارسی یا عربی ندیدهام.
.
Post #25
612