مختصری از «کهینه بهلول» بگوییم که امام مسجد فاطمه است در پاریس. مسجدی فقیرانه که قرار نیست در آن زنان را پشت سر بگذارند و بگویند «اَخِّروُهُنَّ مِن حَیثُ اخَّرُهُنَّ اللهُ».
پدر از الجزایر بوده است و مادر از فرانسه. پدربزرگِ مادری مسیحی و مادربزرگ هم یهودی! در الجزایر بزرگ شده و سالهای سیاه وحشت و ترور را دیده است. همانجا به «حوزه علمیه» رفته که او را راضی نکرده است و از این رو تحصیلات دانشگاهی اسلامی خود را در فرانسه ادامه داده است، آنهم به روش تاریخی-تحلیلی. منتهی نخوانده که همانجا دفن کند، نادیده بگیرد، یا بخواند تا «دفع شبهه» کند! این است که وقتی در باب قرآن سخن میگوید، زمینه تاریخی آن را میبیند و احکام آن را هم... علاقه خاصّی به شعر و ادب و آموزهها و تاریخ صوفیه دارد و سعی میکند، چنان که در عنوان کتابش هم میبینیم، باور و اسلام خود را با آزادی و حقوق انسانی جمع کند.
ساده نیست امّا شاید بتوان گفت که اگر قرار است اسلام در عرصه اجتماعی خود، خصوصا در باب زنان، تحوّلی داشته باشد، این به دست زنان و افرادی از جنس کهینه بهلول خواهد بود. این قدر هست که میدانیم چنین تحوّلی از سنّت و علمای آن برنخواهد آمد، که حافظ مناسبات موجودند. از روشنفکران دانشگاهی هم با آن همه ترس و تردید و احتیاط، قدمی لرزان پیش، قدمی ترسان پس. از کتاب و پایاننامه و شبکه اجتماعی و منتقدان «آرم چیر» نشسته بر صندلی راحتی هم. این همه بیتاثیر نیستند منتهی در عمل، چنان که همه دیدهایم، در مقابل جریان غالب شریعت و زعمای آن و قوّت سنّت و ذوق تقلید وزنی جدّی نخواهند داشت. عقل سرتیز است لیکن پایسست...
آن چه ای بسا کاری کند، همین است که شوقها و خواستههای واقعی به اراده تبدیل شوند، و قوّتی گیرند و حرکتی بیافرینند که بتواند در صحنه اجتماع، و نه بر صفحه کتاب، متاعی دیگر عرضه کند. خیلی از مسایل اجتماعی، با رفتن و جا گذاشتن حل میشود، نه نشستن و هزار باره به متن رجوع کردن و بحث کردن و قانع کردن و گره باز کردن آن هم در خصوص حقوق اولیه آدمیان. در اهمیت و ضرورت اجتهادات فکری و نظری تردیدی نیست امّا در نهایت این همه برد و توان محدودی دارند و به مثال نمیتوانند کل گفتمان سنّتی یا میدان فکری گره خورده با قدرت و مناسبات و ملاحظات چند بعدی آن را تغییر دهند. آن تغییر بیشتر به دلایل و انگیزهها و طلبها و ضرورتهای بیرونی رخ میدهد که از روی همه اینها میپرد و نگاه و دستگاه دیگری میسازد. گفت از درد این فراغت نیستم، که در این فکر و تفکر بیستم... آن که چنین بیحجاب و پرده، انکار و تهدید و استهزا و سختی را به جان میخرد، و میرود و بر منبر و سجاده جایگاه امامان مساجد مینشیند، آن نهاد و دستگاه فکری و اجتماعی را به چالش میکشد و اگر بتواند که در کنار آن، متاع و نگاه و بینش و گفتمانی دیگر هم عرضه کند، امید است که جریانی بسازد که در نهایت مناسبات کهنه را اندک اندک بیرون گذارد و طرحی نو دراندازد...
پ.ن.
در باب تکمله این یادداشت و تفسیر مولانا از آن حدیث اخّروهنَّ، رک اینجا.
Post #208
1.31K
- ❤ 9
- 👍 1
- 👎 1