رسم ویرانگریست ولی عادت قدیم است. در میانه و پس از حمله غُزان و خونریزان، چه داخلی، چه خارجی، هنوز آتش و ویرانی و درد و غبار خسارات روحی و جانی خاموش نشده، همه یاد حریف قدیم میافتند.
راوندی در راحة الصدور از هجوم غزان به خراسان میگوید که چه فجایع موحش به بار آوردند. منتهی نکته حیرتانگیزتر آن که میگوید هنوز آن آتش نخوابیده بود که «مردمِ شهر (نشابور) را که به سبب اختلافِ مذاهب، حقایدِ قدیم بود، هر شب فِرقتی از محلّتی حشر میکردند و آتش در محلّت مخالفان میزدند». میافزاید که مردم، آنان که از حمله غزان به چاه و غارها و کاریزها گریخته و جان به در برده بودند، از سر ویرانی این دشمنی و حقد و کینههای قدیمی، دیگر محلّههای خود را نمیشناختند!
یک خطر فوری و آنی از یک غُز خونریز جانی خارجی کمی، فقط اندکی، کمتر شده، و از آن سو نگرانی از واکنشهای حکومت زخمخوردهای که اینک به بهانه جنگ میتواند شرایط فاجعهآمیز دیگری رقم بزند، پابرجاست. از هر دو سو باید نگران بود و اندیشه خطرات و مصایب بیشتر خارجی و داخلی داشت. برای حقدها و کینههای قدیمی و همیشگی دیر نمیشود.
Post #190
919

- 👍 18
- ❤ 9