ترانهی کوچک سه رودبار
فدریکو گارسیا لورکا، ترجمه احمد شاملو
پهناب گوادل کویر، از زیتونزاران و نارنجستانها میگذرد. رودبارهای دوگانهی غرناطه، از برف به گندم فرود میآید. ۱
دریغا عشق، که شد و باز نیامد! ۲
پهناب گوادل کویر، ریشی لعلگونه دارد، رودباران غرناطه، یکی میگرید، یکی خون میفشاند. ۳
دریغا عشق، که بر باد شد!
از برای زورقهای بادبانی، سه ویل را معبری هست؛ بر آب غرناطه اما، تنها آه است، که پارو میکشد. ۴
دریغا عشق، که شد و باز نیامد!
گوادل کویر، برج بلند و، باد، در نارنجستانها. ۵
خنیل و دارو، برج های کوچک و، مردهگانی، بر پهنهی آبگیرها.
دریغا عشق، که بر باد شد!
که خواهد گفت که آب، میبرد تالابتشی از فریادها را؟ ۶
دریغا عشق، که شد و باز نیامد!
بهار نارنج را و زیتون را، آندلس، به دریاهایت ببر!
دریغا عشق، که بر باد شد
...
۱/ گوادل کویر که ریشه در نام عربی وادی الکبیر (رودخانه بزرگ) دارد بلندترین و پرآبترین رودخانه اندلس است. از شهرهای کوردُوا (قرطبه) و سهویل (اشبیلیه) میگذرد و به اقیانوس اطلس میریزد.
رودبارهای دوگانه غرناطه اما خنیل و دارو هستند که لورکا خود نامشان را در این ترانه آورده است. غرناطه یا گرانادا، در جنوب شرقی اسپانیا، هم زادگاه شاعر است و هم محل اعدام و مدفن او به ظاهر در گوری مشترک با چند تنی دیگر! رودخانه کوچک دارو به خنیل میپیوندد و خنیل هم به گودال کویر. بدینسان رودبارهای دوگانه غرناطه، از برف به گندم فرود میآیند و مانند گودال کویر، زیتونزاران و نارنجستانها را نمیبینند!
۲/ چنین مینماید که لورکا هم مانند حافظ ما، بر لب یکی از این رودبارهای غرناطه نشسته و گذر اندوهبار عشق را نظاره میکند یا به خاطر میآورد. در شعر، تقابلی بین گوادلکویر و آن رودهای کوچک غرناطه که زادگاه شاعر است را میبینیم که برای او تنها تداعیگر حسرت و درد و دریغی عمیقاند. این ترجیعبند! به نوعی یادآور کلام خود شاملوست: آی عشق، چهره آبیت پیدا نیست!
۳/ گوادلکویر ریشی از لعل دارد. اگر اشاره خاصی به طبیعت سرخگون در پایین دست گوادلکویر نباشد، به نظر قیاسی است بین طبیعت و مکانت گوادلکویر و آن رودخانههای فقیر غرناطه. گوادلکویر ریشی مرصّع دارد حال آن که رودباران غرناطه بر خون و اشک میغلطند.
۴/ گوادل کویر که از سهویل میگذرد، رودی است پر آب که قابل کشتیرانی است. بر آن دو رودبار کوچک دیگر اما، تنها آه است که پارو میکشد!
۵/ به کدام برج اشاره میکند؟ به ظاهر برجهای بلندی که در کنار گودالکویر ساخته شده بودند و خصوصاً در عهد نزاع بین مسلمانان و مسیحیان نقشی برجسته یافتند. مسلمانان اندلس و سهویل را در دست داشتند. گوادلکویر اما معبری بود که مسیحیان میتوانستند با کشتیهای خود به شهر هجوم بیاورند. این است که در دو سوی گودالکویر برجهای بزرگی ساخته بودند که هم نقش دیدهبانی داشت و هم این که زنجیری قوی بین این برجها متصل بود که با کشیدن این زنجیر، راه کشتیها در رودخانه مسدود میشد.
برجهای کوچک آن دو رودبار کوچک هم باید برجهای ساده و کوتاهی باشند که رسم بوده در دو سوی پل بنا کنند.
۶/ تالابتش از آن کلماتی است که به ظاهر یافته و یا ساخته خود شاملوست که آن را معادل vain fire و یا ghost light آورده است و در جایی از قول او توضیحی هم آمده که تالابتش شعلهی چشمک زن آبی رنگی است که بر سطح مردابها به چشم میخورد. بیتردید معادل زیبایی است. برای توضیحات بیشتر در خصوص این پدیده رجوع کنید به: Will-o'-the-wisp در ویکی پدیا که در آن عکسی از تالابتش هم آمده است.
تالابتش فریادها امّا دردها و سخنان خود لورکاست که بر این آبها سوار میشوند و میروند و شاید هیچ کس در آینده از آنان خبردار نشود. دریغا عشق که بر باد شد...
Post #188
1.1K