این روزها که بسیار خواندند و خواندیم که «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم»، یادی کنیم از این ویدیوی یک و نیم ساعته دیدنی از شعرخوانی و بداههگویی مهدی اخوان ثالث در یوتیوب که نظایر چندانی ندارد. جلسه گویا به سال ۶۹ بوده است که اخوان برای اولین و آخرین بار به خارج کشور رفت، آلمان، فرانسه، انگلیس و بعد کشورهای اسکاندیناوی. این جلسه هم گویا در سوئد است. در همین سال و پس از بازگشت از این سفر بود که در شصت و دو سالگی از دنیا رفت.
آینه مقعری است از «حالات و مقامات و علاقات» اخوان و آنچه به تفصیل در اشعار و مقالات او آمده یا در شرح احوالش آوردهاند. جدای شعرش و البته سبک شعرخوانی او، تصویر روشنیست از طنز ذاتی اخوان، قدرت قصهپردازیاش و جهتگیریهای تند اعتقادی و انتقادی او خصوصاً به مذهب و دین حاکم.
طنز اخوان، که در مقدمه برخی کتابهای شعر او پیداست، اینجا هم به بداهه مجال ظهور مییابد. از جمله اینکه روز و شبهای بلند نوردیک را به یکی از اشعار حافظ گره بزند و در پاسخ درخواستی، شعری طنزآمیز از کفاش خراسانی، شاعر محلی مشهدی بخواند و تعبیرات عامیانهای به کار گیرد. همچنین روایتش از ساخت فیلمی از شعر «کتیبه».
امّا شاید شاخصتر از همه، عمق دلزدگی و دلخوری او از حاکمانی است که «خدا گویند و میگیرند جان و مال مردم را». تقابلهای صریح او با «اللهیون» چنان که در آن شعر «حافظ جان» آورده بود و برایش هم مایه دردسر شد. وقتی سخن از ترجمه شعر «زمستان» است، میگوید «گفتند که این شعر به عربی هم ترجمه شده است. به عربی؟ حالا که اینطور است اصلاً میخواهم این شعر را حذف کنم!» و طنز را بنا به عادتی قدیم به «و الله خیر الماکرین» هم میرساند.
اما دلی که از اینجا کنده و مِهری که برداشته، کجا برده و بر که افکنده؟ بر آیین مزدُشتی که ترکیبیست از عقاید مزدک و زرتشت. دو پیر و مراد همیشگی خود که نامشان را حتی بر فرزندان خود گذاشته بود. در همین جلسه هم از مزدک سخن میگوید و در شعر «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم»، با تاکید و تکراری معنیدار میخواند «گرانمايه زرتشت را من فزونتر، ز هر پير و پيغامبر دوست دارم، بشر بهتر از او نديد و نبيند، من آن بهترين از بشر دوست دارم...»
آینهای از تنازعات درونی و بیرونی بیپایان ما... ولی خب این م امید است، از یادگاران قوم، که بر خلاف نامش، چندان از امید نمیگفت، همیشه بر سلطه ماند و نه با سلطه، و گاه هم سخت دلتنگ و دلکنده و غمگین، ندای چاووشی سر میداد و همپایی میجست که خواسته و دانسته قدم در راه بیفرجام بگذارد، من اینجا بس دلم تنگ است...
.
https://www.youtube.com/watch?v=JSsUUKCgTHY
Post #187
1.21K