اسب و سوار
عکس جالبیست و یادآور صحنه ناسرودهای از شاهنامه!
در حکایت مرگ رستم میخوانیم که رخش:
دو پایش فروشد به یک چاهسار / نبد جای آویزش و کارزار
بن چاه پُرحربه و تیغِ تیز / نبُد جای مردی و راه گریز
بدرّید پهلوی رخشِ سُتُرگ / بر و پای آن پهلوانِ بزرگ..
اسب و سوار از آن گودال شغاد جان به در نمیبرند و فرامرز:
زان پس تنِ رخش را برکشید / همی دوخت جایی کجا خسته دید
بشُستند و کردند دیبا کفن / بجستند جایی بُنِ نارون...
در نسخ کهن و چاپهای انتقادی همچون تصحیح استاد خالقی، اشارهای بیشتر به رخش و بلکه دفن او هم نیست. ترجمه کهن بُنداری امّا لازم دیده که این توضیح را بیفزاید که «و دفنوا الرخش ایضا»...
در این میان امّا برخی نسخ متاخر و بر همان اساس چاپهای قدیمیتر مانند بروخیم، این بیت را هم دارند که:
همان رخش را بر درِ دخمه جای / بکردند گوری چو اسبی به پای
مهرداد بهار همین جا آورده که «نکته باریکی در این بیت هست که قدمت و اصالت آن را میرساند و آن شیوه دفن سکایی پهلوانان است که اسب پهلوان را هم در کنار او ایستاده، منتظر سوار خویش، دفن میکردند.» (جستاری در فرهنگ ایران، ص ۱۴۶) و میافزاید که نباید به تیغ «اقدم نسخ» چنین ابیاتی را از شاهنامه بیرون برد.
به قاعده مصحّح چارهای ندارد جز این که بر اساس روش خود عمل کند منتهی این نکات مردمشناختی هم بسیار مهم هستند و بعید نیست آن که بعدها این بیت را بر شاهنامه افزوده با این رسم جنگاوران آشنا بوده و شاید هم این نکته سابقهای در روایات شفاهی بسیار کهن داشته که نظایر آن در برخی طومارهای نقّالی باقی مانده است.
در دخمه بستند و گشتند باز / شد آن نامور شیرِ گردنفراز
چه جویی همی زین سرای سپنج؟ کز آغاز رنج است و فرجام رنج
بریزی به خاک ار همه ز آهنی / اگر دینپرستی ور آهرمنی
تو تا زندهای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگرسرای...
.
Post #172
1.35K
- ❤ 18
- 👍 4