اسحاق قربان توام...
ابراهیم پیامبریست متعلق به عهد عتیق. در عهد جدید امّا پولس رسول در نامه به رومیان مینویسد که «پس در باب ابراهیم چه گوییم؟» و بعد پاسخ میدهد که ابراهیم ایمان آورد و دادگری یافت (پیش از آن که یهودی و مختون گردد). او فقط پدر و پیامبر یهودیان نیست، پدر مسیحیان هم هست و آن وعده که به او داده شد، وعده به مسیحیان نیز هست. سپس در قرآن میخوانیم که «ما کانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لکنْ کانَ حَنِيفاً مُسْلِماً»، ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی، بلکه «حنیف مسلم» بود.
بازتعریف چهرهها و نمادها، از دینی به دین دیگر، به موازات فاصلهگیری آنها از هم، امری رایج است، گاه در نقطه آغازین و گاه امتداد آن در سنّت.
اینک به سراغ فرزند ابراهیم بیاییم.
در کتاب مقدّس، سِفر پیدایش، آن فرزند که به قربان برده میشود، اسحاق است.
در قرآن امّا نام آن فرزند نیامده است: «قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَری فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُک...»
پس آن فرزند که بود؟
اگر نه اوّلین، یکی از کهنترین تفسیرهای قرآن، تفسیر مُقاتل بن سلیمان است، متعلق به قرن دوم هجری. آنجا وقتی به همین حکایت ابراهیم و ذبیح میرسد، میگوید، بیهیچ امّا و احتمال دیگر، که آن فرزند «اسحاق بود فرزند ساره».
امّا در این میان بحثهای بسیاری در جامعه اسلامی آغاز شده است. مهمّترین تفسیر بعدی، تفسیر بزرگ ابوجعفر طبری است که، در چاپ موجود، در تفسیر این آیه، حدود هفت هشت برگ بین اسحاق و اسماعیل بحث میکند و در نهایت نظر خودش را میآورد که «از میان این دو قول، آنچه به صواب نزدیکتر است آن است که آن ذبیح اسحاق بود». میبینم که همچنان اسحاق غالب است...
امّا در همان کتاب طبری هم میبینیم که اختلاف و فاصلهگیری مذهبی تاثیر گذاشته است. از قول یکی از مخالفان میخوانیم که: «المَفْدِيّ إسماعيل، و زعمت اليهود أنه إسحاق وكذبت اليهود...» آن قربان اسماعیل بود و یهودیان پنداشتند که اسحاق است و درست نگفتند.
حدود یک قرن بعد، وقتی به ترجمه تفسیر طبری به فارسی میرسیم، اسماعیل بیشتر غالب شده است. ترجمه تفسیر، احتمال اسماعیل را برتر مینهد و حکایت را بر اساس اسماعیل پیش میبرد. امّا اصل اختلاف در باب این دو نام را هم میآورد: «همه عرب بر این قولاند که اسمعیل بود از بهر آن که ایشان فرزندان اسمعیلاند»، در مقابل بنی اسرائیل، چرا که اسرائیل یا یعقوب، فرزند اسحاق بود.
به قرن هشتم که برسیم، در تفسیر ابن کثیر میخوانیم که البته اسماعیل بود و آنها که گفتهاند اسحاق، سخنشان را از یهودیان گرفتهاند و در کتاب و سنت چنین نیست: «ليس ذلك في كتاب ولا سنة، وما أظن ذلك تلقي إلا عن أحبار أهل الكتاب». هویّتی که اینک شکل گرفته و سنّت متمایز خود را به تمامی ساخته و جا انداخته است.
نیازی به گفتن نیست که مقصود ما اینجا براستی داوری در باب اسحاق و اسماعیل نیست... مقصود سیر شکلگیری و تحوّل روایتهاست.
پ. ن.
۱- از قضا اشاره پولس به آیه بشارت به ابراهیم کهنسال است که بیفرزند نخواند ماند و این که ابراهیم به این بشارت (که از منظر انسانی قابل تحقق نبود)، ایمان آورد. جدای پولس در آغاز و تعریف مسیحیت، لوتر هم بعدها به آن استناد میکند در نقد کاتولیسیسم و مناسک و اعمال دینی و تاکید بر آن که اصل ایمان است.
پیدایش ب ۱۵، آیه ۶:
וְהֶאֱמִן בַּֽיהוָה וַיַּחְשְׁבֶהָ לּוֹ צְדָקָֽה «و امن بیهوه و یحسبه له صدقه»
ابراهیم به یهوه ایمان آورد، و خداوند او را از دادگران (و صادقان) شمرد (محسوب کرد).
آیه از منظر نوع تعریف و رابطه متقابل عدل و ایمان هم مورد توجه بوده است.
۲- در خصوص قربان اسحاق و اسماعیل در آثار مولانا و نقد نکته دکتر شفیعی کدکنی عزیز در شرح خود، رک به: «تیغ را بر حلق اسماعیل و اسحق میزند».
...
Post #169
1.18K
- ❤ 19
- 👍 1