آن چنان گوید حکیم غزنوی / در الهی نامه گر خوش بشنوی...
این نسخه نفیس از حدیقه (الهینامه) سنایی را میدیدم. هر برگی به رنگی... و بعد فکر کردم که «سوی شهر از باغ شاخی آورند». این است که چند بیتی آوردم، و بسیار بیش از این است، که آنها را در مثنوی هم میبینیم، گاه در عناوین و گاه در ابیات، با لفظی دیگر.
از آن بیت مشهور آغاز کنیم که:
بر مدار از مقام مستی پی / سر همانجا بنه که خوردی می...
و مولانا در مثنوی گوید:
بشنو الفاظ حکیم پردهای / سَر همانجا نه که باده خوردهای... چه بیتی!
*
صبر کن بر سیاست ای جاهل...
مثنوی، در معنایی دیگر و مخاطبی دیگر:
با سیاستهای جاهل صبر کن / خوش مدارا کن به عقلِ مِنْ لَدُن...
*
من وفایی ندیدهام ز خسان / گر تو بینی سلام من برسان
و نزدیک به آن در مثنوی:
من ندیدم جز شقاوت در لِئام / گر تو دیدهستی، رسان از من سلام!
*
آن بیت مشهور:
صوفیان در دمی دو عید کنند / عنکبوتان مگس قدید کنند
که بر آن شروح نوشتهاند و مولانا عیناً در دیوان آورده و در مثنوی هم گویا به آن نظر داشته وقتی گوید:
زآن که نبود بازْ صیّادِ مگس / عنکبوتان می مگس گیرند و بس
*
سرِ کَل را کُله پناه بود / با چنین سر کُله گناه بود
و این که مولانا گوید:
مال و زر سَر را بود همچون کلاه / کَل بود او کز کُلَه سازد پناه
آن که زلف جَعد و رَعنا باشدش / چون کلاهش رفت خوشتر آیدش...
*
و در نهایت آن دو بیت حدیقه که مولانا در نامهای به فرزند زودرنج خود علاءالدین، که ترک خانه کرده و به قهر در باغی بیرون شهر مانده، مینویسد. این که «از جهت رضای دل این پدر ملازم خانه باشد». نامه را با دلجویی آغاز میکند ولی هر چه پیش میرود شکایتش هم بیشتر میشود تا آنجا که «مکن، مکن، مکن، مکن، مکن، مکن والسّلام» و اینجاست که این دو بیت سنایی را آورده است:
از پی دانه مرغکی صدبار / بنگرد پیش و پس، یمین و یسار
دل او زان قبل بداندیش است / کش غم جان ز عشقِ نان بیش است»
گرچه، با وجود آن «والسلام»، طاقت نیاورده و باز ادامه داده که «ای زندهکُش مرده زیارتکُن من... بهل تا دل پدر فارغ باشد» و گردش روزگار البته آن زیارت را نصیب پدر کرد. نزدیک به این معنی هم در مثنوی دارد:
تو کم از مرغی مباش اندر نَشید / بَیْنَ اَیْدی خَلْف، عصفوری بدید
چون به نزد دانه آید پیش و پس / چند گرداند سر و رو آن نَفَس
کای عجب پیش و پسم صیّاد هست / تا کشم از بیم او زین لقمه دست؟
Post #166
1.1K
- ❤ 14