هست گربه روزهدار اندر صیام
خفته کرده خویش بهر صیدِ خام...
این بیت مثنوی، با همه اختصار و ایجاز، به ظاهر اشارهای دارد به حکایت «گربهٔ عابد» در کلیله و دمنه.
داستان آن است که در پی بروز اختلافی بین کبک و خرگوش، کبک پیشنهاد میکند که «حَکَمی عدل باید که سخن هر دو جانب بشنود و بر مقتضی انصاف کار دعوی به آخر رساند» و از این رو پیشنهاد میکند که «در این نزدیکی بر لب آب گربهایست متعبّد، روز روزه دارد و شب نماز کند، هرگز خونی نریزد و ایذای حیوانی جایز نشمرد. و افطار او بر آب و گیا مقصور میباشد. قاضی از او عادلتر نخواهیم یافت. نزدیک او رویم تا کار ما فصل کند». چون نزد او میروند، گربهٔ صائم الدهر هر بار به بهانه پیری و ضعف و ناشنوایی میگوید که «نزدیکتر آیید و سخن بلندتر گویید» تا آن جا که «به یک حمله هر دو را بگرفت و بکشت.»
پس از مولانا، حافظ هم در غزل «صوفی نهاد دام و سر حقّه باز کرد» به همین حکایت تلمیحی دارد:
ای کبک خوشخرام کجا میروی بایست / غرّه مشو که گربهٔ زاهد نماز کرد...
این اواخر دیدم که نظامی هم در خسرو و شیرین به همین حکایت «گربهٔ روزهدار با دُرّاج و خرگوش» اشاره کرده است:
ز حرصِ و خورد باید روی برتافت / ز روزه گربه روزی بین که چون یافت!
بیت از قول حکیم بزرگامید آمده است که در چهل بیت به چهل قصه کلیله و دمنه اشاره میکند. میتوان پرسید که آیا نظامی به ترجمه نصرالله منشی نظر داشته است؟ اگر چنین است که نشانه توفیق بسیار آن کتاب بوده است چون انشای اول کلیله و دمنه منشی فقط ده تا پانزده سال پیش از خسرو و شیرین عرضه شده است. این دو البته از منظر جغرافیایی بسیار نزدیک بودهاند. شاید هم نظامی حکایت را از خود منبع عربی گرفته است. هر چه هست، انصاف این است که حکیم بزرگامید، یا به واقع نظامی، حکایت غریبی را در تحذیر از حرص و نمونهای از روزی آوردن روزه انتخاب کرده است!
بیت مثنوی همچنین یادآور حکایت موش و گربهٔ «منسوب به عبید زاکانی» است که البته پس از مولانا بوده است:
گربه آن موش را بکُشت و بخورد / سوی مسجد شدی خرامانا
دست و رو را بشُست و مَسح کشید / ورد میخواند همچو مُلّانا
بارالها که توبه کردم من / ندرّم موش را به دندانا...
موشکی بود در پس منبر / زود بُرد این خبر به موشانا
مژدگانی که گربه تائب شد / زاهد و عابد و مسلمانا...
گربه چون موشکان بدید بخواند / رِزقُکُم فی السّماء حقّانا...
Post #14
856