کمی از ژاکلین شَبی*، تاریخدان و مردمشناس فرانسوی بگوییم که موضوع تحقیقات او بیشتر قرآن و تاریخ صدر اسلام بوده است.
ژاکلین شبی میگوید که ما مشکلی بزرگ در فهم قرآن داریم که از قدیم و جدید و شرق و غرب گرفتار آن هستند. قرآن در ناحیهای بسیار دور و جامعهای کم و بیش یکدست از منظر مردمشناسی، یعنی زندگی قبیلهای، در مکّه شکل گرفت. از قرآن، کتاب کوچکی با ساختار بسیار خاص که بگذریم، منابع چندان دیگری از آن عهد و متعلق به آن دوره نداریم. گاه عبارات خیلی کوتاهی (از جمله گرافیتیها) که مثل دعا یا نشان این سو و آن سو مانده است. آنچه میماند، مردمشناسی جوامع قبیلهای است. بازخوانی متن را از اینجا و در سایه مردمشناسی آغاز میکند و سعی میکند، به تعبیر خودش، از آن خوانش پیشااسلامی داشته باشد تا بعد بازگردد که اسلام چطور در دههها و بلکه سدههای بعد شکل گرفته است.
میگوید اسلام در جامعهای محدود شکل گرفته و حتی در زمان وفات پیامبر، جز در محدوده کوچکی از عربستان نبوده است اما «تفسیر قرآن»، «سنت و سیره پیامبر» که بعدها «تاریخ مقدس» صدر اسلام شده، متعلق به دو قرن بعد است که اسلام یک امپراتوری بزرگ بوده و عالمانی از بغداد تا بخارا، به کلی دور از آن فضای اولیه شکلگیری متن، به تفسیر قرآن نشستهاند و برای آن تاریخ خود را ساختهاند. می پرسد چطور ممکن است یک جمع کوچک، از سر آزاری که در مکه دیدهاند، به حبشه بروند؟ هزار کیلومتر صحرا را طی کنند، به باب المندب برسند، بعد از دریا بگذرند، باز مسیر بلندی تا صنعا؟ یک جمع کوچک پناهجو، در قرن هفتم میلادی، در آن دنیای سخت هیهات... و و نظر خودش را در خصوص علت ساختن این حکایات میگوید، به مثال همان پیام یا نشان هدایت است که اهمیتی فوق العاده در دنیای صحاری سوزان داشته (و ایزوتسو هم به آن پرداخته) است.
باور دارد که اسلام یک اتحاد عربی قبیلهای بوده است زیر لوای الله، خدای بزرگ قوم. پیامبر هم پیامبر قوم بوده و بر آن تاکید دارد. که او «اعجمی» نیست، «هو صاحبکم!». بحث میکند که ساختار جامعه قبیلهای چه بوده، اهل کیست، عشیره چیست و عشیره اقربین به چه معناست... و این که خداوند چطور در قرآن ظاهر میشود، ابتدا «رب البیت» و بعد «الرحمن» و بعد «الله».
به تغییر سبک و بیان قرآن بین مکه و مدینه نظر دارد و سیر ظهور و نزول کلمات را دنبال میکند خصوصا در باب موسی که تنها به مصاف فرعون رفته است و الگو و سرمشقی که بنی اسراییل را نجات میدهد. اما این اشاره، به فرزندان اسراییل، یک اشاره دور است، مطابق با اخباری که از یمن میآمده. امّا در مدینه با یهودیانی روبرو شده که دیگر اساطیر الاولین نبودهاند، حضور داشتهاند و صاحب کلام بودهاند و بنابراین برخورد با هر سه قبیله امر ناگزیری بوده است... باور دارد که متن قرآن قدیم است جز بخشهایی در باب مسیحیان که به زعم او اساسا در عهد پیامبر هیچ موضوعیتی نداشته و با گسترش حکومت عربی اموی پیش آمده است.
سخنان نویی دارد و نظریات و پژوهشهای او در باب برخی الفاظ قرآنی و معنی خاص آنها در جامعه قبیلهای قابل توجه است: اسلام، بیت، حرم، امّت، نبی، رسول، جهاد، قتال، اکراه، دین.. ولی، به زعم من، خالی از تناقض و بیاحتیاطی علمی هم نیست. از یک سو، مانند مفسّران مسلمان، این چنین در تک تک کلمات و تعابیر قرآنی میپیچد تا معانی نویی در آن بازیابد و از سوی دیگر بازنویسی آن را محتمل میداند، یا در حالی که به تاخیر سیره و تاریخ صدر اسلام و تاثیر آنها از «منافع امپراتوری» در حال شکلگیری تاکید دارد و رجوع به آنها را، به عنوان منابع تاریخی، کمال سادهنگری مورخان میداند، برخی روایات دیگر سیره، مثل تنازع و برخورد با یهودیان مدینه را، همچون روایت تاریخی قطعی برمیگیرد. یا در مقامی دیگر، اساسا مردمشناسی یا انسانشناسی او هم، جدای آن چه از جغرافیا و بررسیهای طبیعی و قومشناسی گرفته، تا حدی برگرفته از روایات سیره است. نمونه دیگر، همین فرق فارق بین گفتمان مکی و مدنی است، چه در تعیین سورهها، چه در آنچه بعدها شان نزول گفتهاند و منابع سنتی دارد.
در کل پژوهشگر تکرویی بوده است و خودش میگوید که در شرق و غرب، همراهان اندکی داشته است. این را هم بیاوریم که نگاه او صرفا انتقادی نیست. توضیح میدهد که «حوری» در کدام بخش قرآن آمده و ربطی به جهاد ندارد، این که خشونت در قرآن، و هر متن دیگر، بسته به بستر گفتمانی است که در آن شکل گرفته و این که هر کس مطلوب خود را در آن مییابد اما در نهایت خشونت قرآنی به مثال کمتر از تورات است، چرا که تورات هم در میانه تنازعات دایم شکل گرفته است.
بحث و نقد بیش از این است منتهی گفتیم طرحی از آرای او بیاوریم که در هر حال تماشا مبارک است...
*Jacqueline Chabbi
Post #109
1.86K
- 👍 7
- ❤ 4