همچنان در حال و هوای نوروز پیروز بگوییم که مولانا در مثنوی، دفتر ششم، ناگهان حکایتی را بازمیگذارد و از آمدن نوروز میگوید:
زین گذر کن ای پدر نوروز شد / خلق از خلّاق خوشپَدْفوز شد
باز آمد آبِ جان در جویِ ما / باز آمد شاهِ ما در کویِ ما
میخرامد بخت و دامن میکشد / نوبتِ توبه شکستن میزند
توبه را بار دگر سیلاب برد / فرصت آمد، پاسبان را خواب برد
هر خُماری مست گشت و باده خورد / رخت را امشب گرو خواهیم کرد
ز آن شرابِ لعلِ جانِ جانفزا / لعل اندر لعل اندر لعلْ ما
باز خُرَّم گشت مجلسْ دلفروز / خیز دفعِ چشمِ بد اِسپند سوز
نعرهٔ مستان خوش میآیدم / تا ابد جانا چنین میبایدم...
...
> خوش پَدفوز: شیرینکام. پدفوز، گرداگرد لب و دهان است و جای دیگری میگوید: وز حرص، زبان و لب و پدفوز گَزیدیم...
> نوبتِ توبه شکستن میزند: به توبه شکستن میخواند.
> توبه را بار دگر سیلاب برد: یادآور بیت دیوان که:
باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش / توبهکنان، توبه را سیل ببردهست دوش
Post #100
769

- ❤ 12
- 👍 2