TGViewer
تماشا تماشا @karamdokht · 335 subscribers
Post #3505 35
مرد یعنی: بغض...



مرد برگشت از تماشا، ناگهان نومیدوار
با دل و دستی شکسته، با صدایی بیقرار

چشم وا کرد آسمان رو به رویش را که دید
دید زیبایی ندارد در نگاهش اعتبار

هیچ و پوچ زندگی را خواند با چشمان خویش
گرچه یک عمری نشست آرام پای انتظار

گاه خود را دید با حال پریشانی که داشت
در میان خاطراتش می‌کند گشت و گذار

گاه‌گاهی شعر می‌خواند برای هیچ‌کس
گاه‌گاهی با خودش دارد سری ناسازگار

آه از آن زیبایی‌ای که نیست سهم جان او
آه از این آیینه‌ای که ماند در بُهت غبار

ناگهان برگشت بی امّا، اگرهایی که هست
بیقراری ماند و مرد و حسرت دنباله‌دار

زد ورق تصویر خود را در مسیر یادها
همچنان می‌خواند با خود، روزگار... ای روزگار...

هق‌هقی آرام می‌ریزد به روی شانه‌اش
مرد یعنی: بغض، یعنی: گریه‌ی بی اختیار



شعبان کرم‌دخت
مهر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • 👌 3
  • 👍 1
More from @karamdokht
  1. Sep 28, 2026غزل بداهه زود رفتی، گفته بودم بیشتر با من بمان شور عشق است این و بی امّا، اگر با من بمان ع…
  2. Sep 27, 2026رباعی در آینه‌ای پُر از تماشا دیدم چشمانم را به رنگ فردا دیدم در کوچه‌ی دلتنگی خود می‌رفتم…
  3. Sep 26, 2026می‌زنی، همچنان بزن، امّا زخم‌های ادامه‌دار نزن زرد پاییز را سراسیمه بر سر و صورت بهار نزن…
  4. Sep 25, 2026چه پاییزی‌ست.... چه پاییزی‌ست، با بغضی که دارم در گلوی خویش نمی‌بینم نسیم تازه‌ای را رو به…
  5. Sep 25, 2026برای سمرقند و گذشته‌ی با شکوهی که با زبان ارجمند فارسی داشت. امیدوارم آنان که دلی پُر از ی…
  6. Sep 22, 2026..بخش‌هایی از یک قصیده‌ی طولانی قسم به شعر ، به زیبایی فراوانش به استعاره و تشبیه های پنها…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →