TGViewer
Channel Public Channel
واران

واران

@js313

🌸شعرهای واران(جلیل صفربیگی)
کانال رباعی،نو رباعی @kar471
🌸ارتباط با واران @js471
Subscribers
1.84K
Photos
468
Videos
305
Links
146

Showing posts older than #3392 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #3391 1.71K
وقت است که صبر عشق سرریز کند
در کشتن من چقدر پرهیز کند؟
بر گردن من گذاشته تیغش را
تا تیز کند تیز کند تیز کند

#واران
Post #3390 1.85K
از سرو تو انگار ثمر خورده جلیل
گویا رطب تازه و تر خورده جلیل
گفتند جلیل گفته لبهای تو را...
لبخند زد و گفت شکر خورده جلیل

#واران
Post #3389 1.68K
ای زخم ببخش
ما نمک نشناسیم
بی درد
به تو چسب تعارف کردیم

#واران
#نورباعی
Post #3388 1.86K
در پیچ و خم موی رهایش هستی؟
یا در بم و زیر خنده‌هایش هستی؟
شب ها را در کدام نت می خوابی؟
ای گنجشکی که در صدایش هستی

#واران
Post #3387 1.73K
تنهایی مثل دارکوبی بدمست
افتاده به جان من دریلی در دست
من : پیر بلوط خسته‌ی ریشه به دوش
خشکش زده بر درگه غاری بن بست

#واران
Post #3386 1.18K

Forwarded from رضا نظری ایلخانی

بگذار که عشق در تو دیدی بزند
در باور بسته‌ات کلیدی بزند

اسرار زبان عشق را یاد بگیر
بگذار دلت حرف جدیدی بزند

#جلیل_صفر_بیگی
Post #3385 1.66K
یک زخمه به جان زار من نیز بزن
ناخن به تنِ سه تار من نیز بزن
هیزم دارم ، چراغ هم ، همسایه!
یک بار سری به غار من نیز بزن

#واران
Post #3384 1.59K
سس می ریزد
به روی مغز تازه
ضحاک
که مرگ ما
به کتفش هم نیست

#واران
#نورباعی
Post #3383 1.58K
با تشتِ سَرِ بریده‌ی من بر دست
می‌چرخد و می‌چرخد و می‌چرخد مست
رگهای مرا تیغ زده آزادی
تا خون مرا درآوَرَد از بن بست

#واران
Post #3382 1K

Forwarded from ژاژ و واژ

درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۱۲)

بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی

پایان یک آغاز

آنچه در این مجموعه یادداشت‌ها بررسی شد، در حقیقت در دو قلمرو متفاوت، اما به‌هم‌پیوسته قرار می‌گیرد، قلمرو بوطیقای نورباعی و قلمرو امضای شخصی جلیل صفربیگی.

هرچند این دو حوزه در عمل بر یکدیگر اثر می‌گذارند، اما از منظر نظری، تمایز میان آن‌ها برای شناخت دقیق‌تر نورباعی ضرورتی انکارناپذیر دارد.

در بخش نخست، کوشش بر آن بود تا ویژگی‌هایی شناسایی شوند که به خودِ قالب نورباعی تعلق دارند: ویژگی‌هایی همچون نسبت نورباعی با رباعی، فرم دیداری و تقطیع در تولید معنا، تمرکز بر کانون کشف و حذف الزام قافیه.
این عناصر، نه وابسته به یک شاعر، بلکه ظرفیت‌هایی هستند که نورباعی به عنوان یک قالب ادبی در اختیار هر شاعر قرار می‌دهد، ویژگی‌هایی که در صورت گسترش این قالب، انتظار می‌رود در آثار دیگران نیز، هرچند با شیوه‌ها و شدت‌های متفاوت، حضور داشته باشند.

در بخش دوم، اما موضوع از اساس تغییر می‌کند. در اینجا دیگر سخن از قواعد و ظرفیت‌های قالب نیست، بلکه از ویژگی‌هایی است که با بسامدی چشمگیر در آثار صفربیگی تکرار شده‌اند و به تدریج جهان شعری او را از دیگر شاعران متمایز کرده‌اند. واژه‌سازی و ترکیب‌آفرینی، عینیت‌بخشی به مفاهیم انتزاعی، پیوند دادن حوزه‌های معنایی دور از هم، حضور اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره، روایت‌پردازی‌های مینیاتوری و طنزهای پنهان و اندیشمندانه، بیش از آنکه قواعد نورباعی باشند، نشانه‌های سبک شخصی و امضای شاعرانهٔ صفربیگی به شمار می‌آیند.

با این همه، باید به نکته‌یی مهم توجه داشت، نکته‌یی که شاید مهم‌ترین نتیجهٔ نظری این یادداشت‌ها باشد:

نورباعی هنوز قالبی نوپدید است و بخش عمدهٔ تجربهٔ عملی آن، بر آثار خودِ پیشنهاددهندهٔ این جریان، یعنی جلیل صفربیگی، استوار است. از این رو، مرزبندی میان آنچه «بوطیقای نورباعی» است و آنچه «امضای شخصی صفربیگی» است، نمی‌تواند مرزبندیی کاملاً قطعی و نهایی باشد. این تفکیک، بیش از آنکه حکمی نهایی باشد، فرضیه‌یی پژوهشی است. درواقع، نخستین شاعری که افق‌های یک قالب تازه را می‌گشاید، ناگزیر بخشی از جهان شخصی خود را نیز با آن قالب درهم می‌آمیزد. به همین دلیل، در سال‌های آغازین هر جریان ادبی، همواره این احتمال وجود دارد که برخی ویژگی‌های فردی شاعر، به اشتباه بخشی از قواعد آن قالب تلقی شوند یا برعکس، ویژگی‌هایی که بعدها به عنوان مؤلفه‌های اصلی قالب شناخته خواهند شد، در آغاز صرفاً خصیصه‌هایی شخصی به نظر برسند.
آنچه امروز در قالب‌هایی چون رباعی، غزل یا مثنوی، به عنوان بوطیقا شناخته می‌شود، حاصل تجربهٔ یک شاعر نبوده، بلکه محصول قرن‌ها آزمون، تکامل، نقد و بازآفرینی در آثار شاعران گوناگون است. از همین رو، طبیعی است که نورباعی نیز برای رسیدن به بوطیقایی تثبیت‌شده، نیازمند گذر زمان و حضور صداهای متنوع باشد.

از این منظر، تفکیکی که در این یادداشت‌ها صورت گرفته است، نه به معنای جدایی کامل این دو، بلکه تلاشی برای روشن‌تر شدن میدان بحث است. این تقسیم‌بندی کمک می‌کند تا از یک سو، ظرفیت‌های ذاتی نورباعی مستقل از سبک یک شاعر دیده شوند و از سوی دیگر، دستاوردهای فردی صفربیگی نیز در جایگاه واقعی خود مورد توجه قرار گیرند هرچند ناگفته‌ها بسیار بیش از مطالبی است که در این یادداشت‌ها به آنها پرداختیم.

با این حال، این امکان کاملاً وجود دارد که در آینده، با گسترش تجربهٔ نورباعی و ورود شاعران بیشتر به این عرصه، برخی از ویژگی‌هایی که امروز در این پژوهش ذیل عنوان «امضای شخصی صفربیگی» بررسی شده‌اند، به تدریج به بخشی از بوطیقای نورباعی تبدیل شوند.
•

این نوشتار را به هیچ‌وجه نباید پایان گفت‌وگو دربارهٔ نورباعی دانست، بلکه باید آن را گامی در آغاز این گفت‌وگو تلقی کرد.

در پایان امید آن دارم که نورباعی، با گذر زمان و در پرتو تجربهٔ شاعران و داوری مخاطبان و منتقدان، جایگاه شایستهٔ خود را در شعر فارسی بیابد و برای استاد جلیل صفربیگی تندرستی و توفیق بیش از پیش آرزو می‌کنم.

دوسلدورف
تیرماه ۱۴۰۵/ جولای ۲۰۲۶

#دکتر_محمدعلی_شیوا

#نورباعی
#جلیل_صفربیگی

@zhazh_o_vazh

فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی:

۱. نورباعی و تفاوت آن با تک‌بیتی (فرد)
۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی
۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف
۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر
۵. حذف الزام قافیه
۶. تمرکز بر کانون کشف
۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟
۸. تصرف در جهان واژه‌ها
۹. عینیت‌بخشی به امر انتزاعی/ پیوند دادن حوزه‌های دور از هم
۱۰. حضور پررنگ اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره/ روایت‌مندی و داستان‌پردازی مینیاتوری
۱۱. طنز پنهان و وارونگی‌های جهان/غلبهٔ زبان گفتاری بر زبان فاخر
۱۲. پایان یک آغاز
Post #3381 1.17K
در شهر کسی همنفسی می بیند
تا یک دلِ سیر پیش او بنشیند؟
هر کس غاری درون قلبش کنده
دارد هیزم درون آن می چیند

#واران
Post #3379 870
درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۱۱)

بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی

فراتر از بوطیقا: امضای شخصی جلیل صفربیگی در نورباعی

طنز پنهان و وارونگی‌های جهان

یکی از برجسته‌ترین مؤلفه‌های جهان شعری صفربیگی، حضور مداوم اما پنهان طنز است، طنزی که بیشتر در خدمت کشف شاعرانه قرار دارد تا خندان مخاطب.

طنز در نورباعی‌های او از جنس هجو، مطایبه یا شوخی‌های لفظی نیست بلکه حاصل برهم زدن عادت‌ ذهنی است. شاعر با جابه‌جا کردن نسبت میان اشیا، انسان‌ها و مفاهیم، خواننده را ناگهان با جهانی روبه‌رو می‌کند که در آن، آنچه بدیهی می‌نمود، دیگر بدیهی نیست. اگر هم لبخندی بر لب مخاطب بنشیند، بیش از آنکه حاصل شوخی باشد، نتیجهٔ کشفی است که جهان را از زاویه‌یی تازه پیش چشم او می‌گذارد.

یکی از شیوه‌های شکل‌گیری این طنز، «وارونه کردن منطق معمول زندگی» است:

در شهر
کسی نمی‌شناسد من را
یادم رفته
نقاب خود را بزنم


نقاب که وسیله‌یی برای پنهان شدن است، در جهان شاعر، به شرط شناخته شدن تبدیل می‌شود. انسان اصیل ناشناس می‌ماند و آنکه نقاب بر چهره دارد، هویت اجتماعی پیدا می‌کند. طنز شعر از همین وارونگی برمی‌خیزد و در عین حال، تصویری تلخ از جامعه‌ی پیرامون ارائه می‌دهد.

گونهٔ دیگری از طنز صفربیگی، بر «غافلگیری در پایان روایت» استوار است.
شاعر خواننده را تا واپسین سطر در مسیری آشنا پیش می‌برد، اما ناگهان با جمله‌یی کوتاه، مسیر معنا را تغییر می‌دهد:

باحوصله
چید بوسه‌یی
روی لبش
لبخند زد و
گفت: «بفرما! سیب است.»


مخاطب انتظار ادامه‌یی عاشقانه دارد، اما پایان شعر، هم با روایت کهنِ سیب و هم با فضای عاشقانه بازی می‌کند. طنز از همین شکستن انتظار شکل می‌گیرد، انتظاری که شاعر آگاهانه آن را ساخته و در آخرین لحظه فرو می‌ریزد.

در برخی نورباعی‌ها، طنز از «انتقال واژگان و تصاویر میان حوزه‌هایی کاملاً نامرتبط» زاده می‌شود:

مرغوب‌ترین خاک جهان است لبم
هر بوس تو
هفت خوشهٔ بوسه شده


در جهان شاعر لب به زمین حاصلخیز بدل می‌شود، بوسه به بذر و محصول، خوشه‌های بوسه. این جابه‌جایی هم تصویری تازه می‌آفریند و هم طنزی لطیف در خود دارد، طنزی که از عادی سازی امری ذاتاً محال حاصل می‌شود.

اما شاید عمیق‌ترین لایهٔ طنز در شعر صفربیگی، «طنز فلسفی» باشد، طنزی که به جای خنداندن، مخاطب را با بن‌بست‌های وجودی انسان روبه‌رو می‌کند:

دنبال کلید
بی‌جهت
می‌گردیم
از پشت
درِ حیات ما
قفل شده


در اینجا مشکل، یافتن کلید نیست بلکه اساساً در از سمتی قفل شده است که هیچ راهی برای گشودنش وجود ندارد. مخاطب با طنزی برای بیان بیهودگی تلاش انسان در برابر وضعیت‌های اجتناب‌ناپذیر زندگی مواجه است، طنزی که مخاطب را بیش از خنده، به اندیشیدن وا می‌دارد.

او با شوخی کردن، جهان را نمی‌سازد بلکه با برهم زدن روابط تثبیت‌شدهٔ آن، امکان نگاهی تازه را فراهم می‌آورد.

شاید بتوان گفت طنز در شعر صفربیگی نه آرایه‌یی برای تلطیف کلام، بلکه شیوه‌یی برای اندیشیدن است، شیوه‌یی که با وارونه کردن جهان، حقیقتی پنهان را آشکار می‌کند.


غلبهٔ زبان گفتاری بر زبان فاخر

یکی دیگر از ویژگی‌های مهم نورباعی‌های صفربیگی، گرایش آشکار او به زبان گفتاری و روزمره است.

شاعر به ندرت به سراغ واژگان دشوار یا ترکیبات متکلف می‌رود. برعکس، بسیاری از نورباعی‌های او با زبانی نوشته شده‌اند که به زبان روزمره و گفت‌وگوی عادی نزدیک است، زبانی که خواننده احساس می‌کند آن را پیش‌تر در زندگی شنیده است.

حتی وقتی که شاعر به سوی تصویرهای پیچیده یا ترکیب‌های غافلگیرکننده حرکت می‌کند، زبان، ساده، روان و گفتاری باقی می‌ماند. شاید یکی از رازهای موفقیت بسیاری از کشف‌های زبانی صفربیگی نیز همین باشد زیرا پیچیدگی تصویر در بستری از سادگی زبانی رخ می‌دهد.

این سادگی البته به معنای سهل‌انگاری یا فقدان ظرافت نیست. برعکس، شاعر با حذف لایه‌های زبانی غیرضروری، تمام انرژی شعر را بر لحظهٔ کشف متمرکز می‌کند.

در نتیجه، خواننده پیش از آنکه درگیر دشواری زبان شود، مستقیماً با تصویر، کشف و ضربهٔ نهایی شعر روبه‌رو می‌شود، ویژگیی که به‌ویژه در قالبی فشرده مانند نورباعی، اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند.

#دکتر_محمدعلی_شیوا

#نورباعی
#جلیل_صفربیگی

@zhazh_o_vazh

فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی:

۱. نورباعی و تفاوت آن با تک‌بیتی (فرد)
۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی
۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف
۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر
۵. حذف الزام قافیه
۶. تمرکز بر کانون کشف
۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟
۸. تصرف در جهان واژه‌ها
۹. عینیت‌بخشی به امر انتزاعی/ پیوند دادن حوزه‌های دور از هم
۱۰. حضور پررنگ اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره/ روایت‌مندی و داستان‌پردازی مینیاتوری
۱۱. طنز پنهان و وارونگی‌های جهان/غلبهٔ زبان گفتاری بر زبان فاخر

ادامه دارد...
Telegram ژاژ و واژ درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۱) بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی از رباعی تا نورباعی - پیشنهادی در فرم شعر کوتاه فارسی نورباعی پیشنهادی است که جلیل صفربیگی، رباعی‌سرای برجستهٔ معاصر، در سال‌های اخیر در حوزهٔ شعر کوتاه…
Post #3378 600

Forwarded from ژاژ و واژ

درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۱۰)

بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی


فراتر از بوطیقا: امضای شخصی جلیل صفربیگی در نورباعی

حضور پررنگ اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره

یکی دیگر از ویژگی‌های قابل توجه در جهان شعری صفربیگی، حضور اسطوره‌ها و روایت‌های دینی در بافت زندگی روزمره است.

با این حال، آنچه این حضور را از کاربرد معمول اسطوره در شعر معاصر متمایز می‌کند، شیوهٔ مواجههٔ شاعر با این عناصر است.

در بسیاری از آثار او، اسطوره و روایت دینی نه در جایگاه نمادهای فاخر و دور از دسترس، بلکه در متن زندگی روزمره و در کنار دغدغه‌های انسان معاصر ظاهر می‌شوند. گویی شخصیت‌های اسطوره‌ای و دینی نیز همانند انسان امروز، درگیر اضطراب‌ها، تنهایی‌ها و بحران‌های جهان معاصر شده‌اند.

در نورباعی‌های صفربیگی، «نوح»، «اصحاب کهف»، «آدم» و حتی «سیزیف» از جایگاه تاریخی و اسطوره‌ای خود فاصله می‌گیرند و وارد زیست روزمرهٔ انسان امروز می‌شوند.

در نورباعی زیر، شاعر اسطورهٔ سیزیف را نه در هیئت قهرمانی تراژیک، بلکه در قالب حلزونی تصویر می‌کند که بار سرنوشت خود را بر دوش می‌کشد:
سیزیف شده
تمام عمرش
حلزون
بر دوش کشیده
سرنوشت خود را


یا در نمونه‌یی دیگر، روایت اصحاب کهف با طنزی تلخ و نگاهی معاصر بازآفرینی می‌شود:

با دلهره
کهف دست خود را
بو کرد
ترسید
سگ آدم شده باشد
خوابید


همچنین در نورباعی دیگری، روایت طوفان نوح به استعاره‌یی برای وضعیت جهان معاصر تبدیل می‌شود:

کو کشتی نوح
تا سوارش بشویم؟
دنیا همه را
سراب برداشته است


در این نمونه‌ها، اسطوره نه به عنوان زینت شعر، بلکه به عنوان بخشی از تجربهٔ معاصر انسان عمل می‌کند. صفربیگی اسطوره را از موزهٔ تاریخ بیرون می‌آورد و دوباره در خیابان‌های امروز به راه می‌اندازد.


روایت‌مندی و داستان‌پردازی مینیاتوری

از دیگر ویژگی‌های قابل توجه نورباعی‌های صفربیگی، گرایش او به روایت است. بسیاری از نورباعی‌های او، با وجود کوتاهی و ایجاز، در حقیقت روایت‌هایی کامل و فشرده‌اند، روایت‌هایی که آغاز، کنش و گاه پایانی غافلگیرکننده دارند.

این روایت‌ها نه به شیوهٔ داستان‌های کلاسیک، بلکه در قالب چند تصویر کوتاه و چند حرکت متوالی شکل می‌گیرند. شاعر با کمترین واژه‌ها، موقعیتی روایی می‌آفریند و مخاطب را درست در میانهٔ یک واقعه قرار می‌دهد.
برای نمونه، در نورباعی زیر، تنها با چند سطر، داستانی کامل شکل می‌گیرد:

باحوصله
چید بوسه‌یی
روی لبش
لبخند زد و
گفت: «بفرما! سیب است.»

در این شعر، شخصیت، کنش، گفت‌وگو و پایان‌بندی، همگی در چند سطر فشرده شده‌اند.

نمونه‌یی دیگر:

از شاخه‌ی من
لانه‌ی خود را بردی
هم طعنه به من می‌زند و
هم تنه
باد


در اینجا نیز شعر تنها به بیان یک تصویر اکتفا نمی‌کند بلکه رویدادی را روایت می‌کند که پیامدهای عاطفی آن تا پایان شعر ادامه می‌یابد.

حتی نورباعی‌هایی که بر اسطوره یا مفاهیم ذهنی استوارند، غالباً ساختاری روایی دارند. در نورباعی «کهف»، خواننده با توالی مشخصی از رخدادها روبه‌روست: دلهره، بو کردن دست، ترس، و خواب. همین توالی است که شعر را از یک تصویر منفرد فراتر می‌برد و به روایتی مینیاتوری تبدیل می‌کند.

بر این اساس، شاید بتوان گفت یکی از ویژگی‌های مهم نورباعی‌های صفربیگی، توانایی او در فشرده‌سازی روایت است. روایتی که گاه اگر حتی در قالب داستان کوتاه نوشته می‌شد، به چند صفحه نیاز داشت، اما شاعر آن را در چند سطر و با حفظ ضربهٔ نهایی روایت می‌کند. این روایت‌پردازی فشرده، یکی از وجوه متمایز جهان شعری او و از عناصر مؤثر در شکل‌گیری امضای شخصی‌اش به شمار می‌آید.

#دکتر_محمدعلی_شیوا

#نورباعی
#جلیل_صفربیگی

@zhazh_o_vazh

فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی:

۱. نورباعی و تفاوت آن با تک‌بیتی (فرد)
۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی
۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف
۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر
۵. حذف الزام قافیه
۶. تمرکز بر کانون کشف
۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟
۸. تصرف در جهان واژه‌ها
۹. عینیت‌بخشی به امر انتزاعی/ پیوند دادن حوزه‌های دور از هم
۱۰. حضور پررنگ اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره/ روایت‌مندی و داستان‌پردازی مینیاتوری

ادامه دارد...
Post #3377 1.12K
قارقار!

تاریکی شد پیر کلاغی در من
خشکاند به غار غار باغی در من
زخمی آمد به قلب من سر بزند
بیدار نشد هیچ چراغی در من

#واران
Post #3375 716

Forwarded from ژاژ و واژ

درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۹)

بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی


فراتر از بوطیقا: امضای شخصی جلیل صفربیگی در نورباعی

عینیت‌بخشی به امر انتزاعی

در کنار گرایش صفربیگی به واژه‌سازی و ترکیب‌آفرینی، ویژگی دیگری نیز در جهان شعری او به چشم می‌خورد که شاید بتوان آن را یکی از شاخص‌ترین امضاهای شخصی او دانست: «عینیت‌بخشی به مفاهیم انتزاعی».

البته در نورباعی‌های صفربیگی، جان‌بخشی به اشیا و مفاهیم نیز حضوری پررنگ دارد. اشیا سخن می‌گویند، عمل می‌کنند و گاه رفتارهای انسانی از خود نشان می‌دهند. نمونه‌هایی چون:
آجر
دهن پنجره‌ها را
جر داد

یا:
از شاخه‌ی من
لانه‌ی خود را بردی
هم طعنه به من می‌زند و
هم تنه
باد

نشان می‌دهد که شاعر به ظرفیت‌های تشخیص و جان‌بخشی نیز توجه ویژه‌ای دارد.

با این حال، آنچه در شعر او برجسته‌تر و متمایزتر جلوه می‌کند، نه صرفاً جان‌بخشی به اشیا، بلکه تبدیل مفاهیم ذهنی و انتزاعی به پدیده‌هایی عینی، ملموس و قابل مشاهده است.

در بسیاری از نورباعی‌های صفربیگی، مفاهیمی که معمولاً در قلمرو ذهن، احساس یا اندیشه قرار دارند، ناگهان به ماده، شیء، حجم یا پدیده‌یی فیزیکی تبدیل می‌شوند. گویی شاعر می‌کوشد آنچه را که تنها می‌توان احساس کرد، به چیزی بدل کند که بتوان دید، لمس کرد و وزنش را حس کرد.

برای مثال در نورباعی زیر، «دلتنگی» دیگر یک حالت روحی نیست، بلکه به مایعی تبدیل شده است که می‌تواند از سینه بچکد:
از سینه
هنوز
می‌چکد دلتنگی
یک پیچ دگر
سفت کن آغوشت را


در نمونه‌یی دیگر، «تنهایی» نه احساس، بلکه به پدیده‌یی طبیعی و دارای حجم و وزن تبدیل می‌شود:
تنهایی من
پشت مهی از اندوه
کوهی‌ست
فرو رفته
به کولاک خودش


نمونه‌یی دیگر را می‌توان در تصویری چون «رودخانه‌ی خودکشی» دید، جایی که کنشی انسانی و ذهنی، به ناگاه به یک موجودیت طبیعی و جغرافیایی تبدیل می‌شود:
گیسوی تو
رودخانه‌ی خودکشی است
هر روز
جنازه‌یی از آن
می‌گیرند


در چنین لحظاتی، شعر صفربیگی از توصیف احساسات فاصله می‌گیرد و آن‌ها را به اشیایی قابل مشاهده و قابل لمس تبدیل می‌کند. شاید بتوان گفت که در جهان او، مفاهیم پیش از آنکه فهمیده شوند، دیده می‌شوند.

پیوند دادن حوزه‌های دور از هم

اما این تنها شیوهٔ عبور صفربیگی از مرزهای معمول معنا نیست. یکی دیگر از ویژگی‌های چشمگیر نورباعی‌های او، پیوند دادن حوزه‌های معنایی دور از هم و ایجاد ارتباط میان قلمروهایی است که در نگاه نخست هیچ نسبتی با یکدیگر ندارند.

در بسیاری از نورباعی‌های او، جهان خوشنویسی با جهان شراب، اسطوره با زندگی روزمره، معماری با عاطفه و طبیعت با تجربه‌های انسانی درهم می‌آمیزند و از این برخورد، تصویری تازه و غیرمنتظره متولد می‌شود.

نمونهٔ مشهور این رویکرد را می‌توان در نورباعی زیر دید:
انگار
که با شراب
تحریر شده
خط لب تو
چقدر مستعلیق است
در اینجا شاعر میان سه حوزهٔ کاملاً متفاوت ــ خوشنویسی، مستی و زیبایی چهره ــ پلی می‌زند و از برخورد آن‌ها واژه‌یی تازه و تصویری نو می‌آفریند.

نمونه‌یی دیگر را می‌توان در تصویر «دریغچه» مشاهده کرد جایی که شاعر با پیوند دادن فضای عاطفیِ حسرت و دریغ با معماری و پنجره، به واژه‌یی می‌رسد که هم‌زمان هم احساس است و هم شیء:
مانند دو تا دریغچه
رو به همیم
یکبار
کسی
باز نکرده ما را

چنین پیوندهایی در شعر صفربیگی نه حاصل بازی صرف با کلمات، بلکه بخشی از شیوهٔ نگاه او به جهان است، جهانی که در آن مرز میان اشیا، احساسات، اسطوره‌ها، طبیعت و زبان پیوسته در حال جابه‌جایی است و همین جابه‌جایی‌ها بخش مهمی از نیروی کشف در نورباعی‌های او را پدید می‌آورد.

#دکتر_محمدعلی_شیوا

#نورباعی
#جلیل_صفربیگی

@zhazh_o_vazh

فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی:

۱. نورباعی و تفاوت آن با تک‌بیتی (فرد)
۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی
۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف
۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر
۵. حذف الزام قافیه
۶. تمرکز بر کانون کشف
۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟
۸. تصرف در جهان واژه‌ها
۹. عینیت‌بخشی به امر انتزاعی/ پیوند دادن حوزه‌های دور از هم

ادامه دارد...
Post #3374 631

Forwarded from واران

درزمانه‌ای که هرکسی برای خود ز زخم
شعبه‌ای زده
_زخم های بی نمک،
زخم های بی‌خود عفونی‌ای
که شورشان درآمده_
زخم های خویش را
نشان هیچکس نده

#جلیل_صفربیگی
@js313
Post #3372 697

Forwarded from ژاژ و واژ

درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۸)

بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی


فراتر از بوطیقا: امضای شخصی جلیل صفربیگی در نورباعی

تصرف در جهان واژه‌ها

پس از بررسی برخی عناصر بوطیقای نورباعی، اکنون می‌توان از حوزه‌ی دیگر سخن گفت، حوزه‌یی که شاید به همان اندازه جذاب، اما از جنس دیگری است.

اگر تمرکز بر کانون کشف، حذف الزام قافیه و تقطیع معنایی را بتوان از ویژگی‌های بوطیقایی نورباعی دانست، در کنار آن‌ها عناصری نیز در نورباعی‌های جلیل صفربیگی دیده می‌شود که بیش از آنکه به ذات نورباعی تعلق داشته باشند، به جهان شخصی و زبان شاعر مربوط‌اند.

این عناصر را نمی‌توان قاعده یا شرط نورباعی دانست. صفربیگی نیز هرگز آن‌ها را به عنوان دستورالعمل یا نسخه‌یی برای دیگر شاعران مطرح نکرده است. با این حال، بسامد بالای آن‌ها در آثار او سبب شده است که بتوان از آن‌ها به عنوان بخشی از امضای شخصی او در نورباعی یاد کرد.

شاید مهم‌ترین این ویژگی‌ها، میل به واژه‌سازی و ترکیب‌سازی‌ های غیرمنتظره باشد.

در نورباعی‌های صفربیگی، زبان صرفاً ابزار انتقال معنا نیست بلکه خودِ زبان به میدان کشف تبدیل می‌شود. شاعر گاه با جابه‌جایی یک پیشوند، افزودن یک پسوند، یا پیوند دادن دو واژهٔ دور از هم، ترکیبی تازه می‌آفریند که نه تنها معنایی جدید تولید می‌کند، بلکه مخاطب را ناچار می‌کند جهان را از زاویه‌یی دیگر ببیند.

نمونه‌یی از این دست را می‌توان در نورباعی مشهور زیر دید:
انگار
که با شراب
تحریر شده
خط لب تو
چقدر مستعلیق است


در اینجا کشف نه فقط در تصویر، بلکه در خودِ واژه رخ می‌دهد. واژه‌یی که هم‌زمان به «نستعلیق» و «مستی» اشاره می‌کند و از پیوند این دو، امکانی تازه در زبان می‌آفریند.

این واژه‌ها معمولاً به جای آنکه بر پایهٔ غرابت و دشواری بنا شوند، بر منطق درونی زبان تکیه دارند به گونه‌یی که خواننده پس از مواجهه با آن‌ها احساس می‌کند این واژه از پیش در زبان وجود داشته و فقط تا امروز کسی آن را به زبان نیاورده بوده است.

موفقیت چنین واژه‌هایی دقیقاً در همین نقطه نهفته است: آن‌ها همزمان غافلگیرکننده و آشنا هستند.

در بسیاری از موارد، کشف اصلی نورباعی نه در تصویر و روایت، بلکه در همین لحظهٔ زبانی رخ می‌دهد، لحظه‌یی که شاعر با دستکاری ظریفی در زبان، ناگهان امکان تازه‌یی از معنا را پیش روی خواننده می‌گذارد.

نمونه‌یی دیگر از این رویکرد را می‌توان در نورباعی زیر دید:

مانند دو تا دریغچه
رو به همیم
یک بار
کسی
باز نکرده ما را

در اینجا نیز کشف اصلی شعر بر دوش واژه‌یی تازه قرار گرفته است: دریغچه. یک واژۀ ترکیبی که هم‌زمان فضای عاطفی شعر و جهان تصویری آن را می‌سازد.

نمونه‌هایی از این دست را می‌توان در واژه‌هایی چون «پدرسنگ» و «دهن‌گچی» و ... نیز مشاهده کرد.

همان گونه که تاکید کردیم،  این ویژگی را نباید به عنوان بخشی از بوطیقای نورباعی تلقی کرد. همان‌گونه که نوع خاصی از قافیه یا نحو منحصربه‌فردی را نمی‌توان شرط سرایش رباعی دانست، واژه‌سازی نیز شرط نورباعی نیست.

دیگر شاعران می‌توانند از مسیرهای دیگری به کشف برسند: از تصویر، روایت، طنز، ایجاز یا هر امکان دیگری که زبان در اختیار آنان می‌گذارد.

با این حال، در نورباعی‌های جلیل صفربیگی، این میل به کشف زبانی چنان پررنگ است که می‌توان آن را یکی از نشانه‌های تشخیص جهان شعری او در نورباعی دانست.

#دکتر_محمدعلی_شیوا

#نورباعی
#جلیل_صفربیگی

@zhazh_o_vazh

فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی:

۱. نورباعی و تفاوت آن با تک‌بیتی (فرد)
۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی
۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف
۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر
۵. حذف الزام قافیه
۶. تمرکز بر کانون کشف
۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟
۸. تصرف در جهان واژه‌ها

ادامه دارد...
Post #3371 584

Forwarded from واران

چون ابر به روی آسمان سبز شدند
برصورت ماه ناگهان سبز شدند
اول کف دست پدرم روییدند
تاول هایی که روی نان سبز شدند

#جلیل_صفربیگی
@js313
Post #3370 663

Forwarded from ژاژ و واژ

درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۷)

بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی

- نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟

- از مبانی ساختاری نورباعی تا امضای شخصی جلیل صفربیگی

پس از بررسی ویژگی‌های ساختاری نورباعی، طبیعتا این پرسش مطرح می‌شود که جایگاه این پیشنهاد شعری در نظام شعر فارسی چیست: آیا نورباعی را باید قالبی تازه دانست، یا صرفاً شیوه‌یی متفاوت برای نوشتن رباعی و شعر کوتاه؟

پاسخ به این پرسش آسان نیست، زیرا در تاریخ شعر فارسی، قالب‌های شعری تنها با معرفی یک ویژگی تازه شکل نگرفته‌اند، بلکه در گذر زمان، با تکرار، تجربهٔ شاعران متعدد و شکل‌گیری سنت ادبی تثبیت شده‌اند.

از یک سو، نورباعی دارای ویژگی‌هایی است که آن را از یک تک‌بیت معمولی یا یک تجربهٔ پراکندهٔ شعری جدا می‌کند. وزن رباعی، استقلال دو سطر شعری، تغییر رابطه با قافیه، فرم دیداری متفاوت و تأکید بر فشردگی و کشف، مجموعه‌یی از عناصر مشخص را پدید می‌آورند که می‌توانند مبنای یک تجربهٔ مستقل شعری باشند.

از سوی دیگر، نورباعی هنوز در مرحله‌یی است که نمی‌توان با قطعیت دربارهٔ جایگاه نهایی آن در میان قالب‌های شعر فارسی داوری کرد. قالب‌های ماندگار معمولاً نه تنها به تعریف نظری، بلکه به حضور گسترده در تجربهٔ شاعران و پذیرش تاریخی نیاز دارند.

بنابراین شاید در این مرحله، دقیق‌تر آن باشد که نورباعی را نه صرفاً یک قالب تثبیت‌شده بدانیم و نه تنها یک بازی فرمی یا تغییر ظاهری در نوشتار رباعی. نورباعی را می‌توان پیشنهادی شعری دانست که از دل سنت رباعی برآمده و با بازنگری در برخی عناصر آن، می‌کوشد امکان تازه‌یی برای شعر کوتاه فارسی فراهم کند.

نکتهٔ مهم آن است که میان «بوطیقای عمومی نورباعی» و «بوطیقای نورباعی در سروده‌های جلیل صفربیگی» باید تمایز قائل شد. آنچه تاکنون بررسی شد، بیشتر بازخوانی اصول و امکانات این فرم بر اساس توضیحات صفربیگی مربوط بود یعنی ویژگی‌هایی که می‌توانند در تجربه‌های دیگر شاعران نیز به کار گرفته شوند.

اما نورباعی‌های صفربیگی فقط حاصل رعایت این اصول ساختاری نیستند. زبان خاص او، طنز، بازی‌های واژگانی، آشنایی‌زدایی، ترکیب‌سازی و شیوهٔ نگاه او به جهان، بخش دیگری از هویت نورباعی های او را شکل می‌دهند.

از اینجا به بعد، بحث از بوطیقای کلی نورباعی به سوی بررسی امضای شخصی جلیل صفربیگی حرکت می‌کند یعنی اینکه این شاعر چگونه از ظرفیت‌های این فرم استفاده کرده و چه ویژگی‌هایی شعرهای او را از دیگر امکان‌های نورباعی متمایز می‌کند.

در بخش‌های بعدی، به همین قلمرو خواهیم پرداخت: زبان، طنز، واژه‌آفرینی و دیگر ویژگی‌هایی که جهان شعری صفربیگی را در نورباعی‌ها شکل داده‌اند.

#دکتر_محمدعلی_شیوا

#نورباعی
#جلیل_صفربیگی

@zhazh_o_vazh

فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی:

۱. نورباعی و تفاوت آن با تک‌بیتی (فرد)
۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی
۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف
۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر
۵. حذف الزام قافیه
۶. تمرکز بر کانون کشف
۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟

ادامه دارد...
Post #3369 604

Forwarded from واران

شعری برایت سروده ام
دنبالت می دوم بخوانمش.
پایم به اندوهی گیرمی کند
می افتم
کلمه ها
پخش می شوند روی پیاده رو،
زیرپای رهگذران.
لگد می شود دستم
روی "دوستت دارم "

#جلیل_صفربیگی
@js313
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →