چند رباعی کهن پارسی (۱۳) در کتابخانۀ فاتح استانبول دستنویسی از رسایل عربی موجود است (شمارۀ ۳۱۷۶) که چند کاتب آنها را طی سالهای ۷۳۳ تا ۷۳۵ق کتابت کردهاند (رقم کاتبان در برگ ۲۶ر، ۳۰ر، ۷۰پ). در فواصل رسایل، معدودی رباعی فارسی نقل شده که از حیث قدمت نسخه در خور توجه است. دو شعر آخر در قالب رباعی نیست، ولی به جهت ظرافتی که دارند، آنها را نقل میکنیم. در یکی از رقمها، کاتب خود را محمدبن سلیمان بن الشیخ مبارک الارزنجانی معرفی کرده است (برگ ۱۴۷پ). نسخه زمانی در مالکیت شمس بن جمال ختنی بوده و رقم او چند جای نسخه به چشم میخورد. چهار رباعی اول را کسی کتابت کرده که زینالدین قدسی را میشناخته و از او با دعای «قدّس الله روحه» نام بُرده است. بخشی از نام این شخص در لبۀ کاغذ از بین رفته و ممکن است «شمس البخاری» خوانده شود و شاید با مالک نسخه یکی باشد. به احتمال زیاد رسالۀ
آداب البحث که در ۷۳۵ق کتابت شده نیز به خط اوست. زینالدین قدسی به روایت خوافی در ۷۳۳ق از دنیا رفته و به احتمال زیاد یادداشت مذکور در تاریخی رقم خورده که چندان از مرگ قدسی دور نبوده است. در ورق ۱۱۳پ غزلی از عراقی و غزلی از شاعری گمنام به نام «قاضی تهران» ثبت شده که جداگانه به آنها خواهیم پرداخت.
۱)
مجدالدین بغدادی راستسیر آمدهای ز خویشتن میباید
برخاستهای ز جان و تن میباید
در هر قدمی هزار بند افزون است
زین گرمروی بند شکن میباید
۲)
بیتپیش رخ دلربای جان افروزد
وآن نرگس نیم مست سحرآموزد
پروانهصفت هر نفسی میسوزم
باشد که دلت بر من بیدل سوزد
۳)
لمولانا زینالدین القدسی قدّس الله روحهشد خلد برین ز طلعت آن مَهْ جور
خرّم دل آن کزو نباشد مهجور
آن ماه بجور منصرف گشت ز من
وین طرفه که نیست منصرف ماه بجور
۴)
پیراهن صبر دوختن کار من است
تن را به بلا فروختن کار من است
بر بوی وصال همچو پروانۀ شمع
روزی صد بار سوختن کار من است
(برگ ۳۱ر)
۵)
رفتم به کلیسیای ترسا و یهود
ترسا و یهود و گبر را ره به تو بود
با بوی وصال او به بتخانه شدم
تسبیح بتان زمزمۀ عشق تو بود
(برگ ۱۱۴ر)
۶)
آمد آن قاضیی که در سر او
همه مکرست و عشوه و تلبیس
خاک بر سر کند ازو دجّال
دست بر کون نهد ازو ابلیس
۷)
صدرالشریعه گویدقاضیا بر سر یتیمانی
خونشان میخوری مگر شپشی
گفتهای آفتاب شرع منم
آفتابی، ولی یتیمکشی
(برگ ۱۵۹ر)
یادداشتهاشعر۱. نجم رازی شاگرد مجدالدین بغدادی، این رباعی را دو بار به خود منسوب داشته است (
مرصاد العباد، ۲۵۶، ۳۹۹). در دستنویس مصنفات حکیم افضلالدین کاشانی که در ۶۷۴ق کتابت شده، جزو اشعار اوست (
رباعیات افضل کاشانی، ۱۷۱). بنابراین، رباعی دو مدعی جدی دارد.
شعر۲. رقم «شمس البخاری» زیر این رباعی قرار گرفت: «
کاتبه و قائله شمس البخاری». بنابراین، گویندۀ رباعی اوست. . این شعر یکی از موارد نادر ابدال د/ت است. جانافروزد یعنی جانافروزت. بیدل سوزد (= سوزت).
شعر۳. مولانا زینالدین قدسی پولادی، از دانشوران عهد ایلخانی است. کاشانی او را «بزرگی متعیّن متبحّر» و «جامع نظم و نثر» خوانده و گفته است که در سال ۷۱۴ ق در مازندران به خدمت اولجایتو رسیده (
تاریخ اولجایتو، ۱۷۶). فصیح خوافی مرگ او را در نیم روز پنج شنبه هفتم ذی حجۀ سال ۷۳۳ق به ثبت رسانده است (
مجمل فصیحی، ۲: ۹۱۰) . معدودی شعر به نام او دیده شده که هیچ کدام ارزش شعری خاصی ندارد؛ از جمله همین رباعی که نقل شد. شاعر با محلی به نام «جور» یا «گور» بازی کرده است. گور ممکن است همان شهر باستانی باشد که امروزه فیروزآباد نامیده میشود. در اصفهان نیز روستایی به نام جور وجود دارد. مفهوم بیت دوم رباعی بر من روشن نشد و ندانستم منصرف نبودن ماه بجور جنبۀ صرفی دارد یا غیر آن. در مورد زین قدسی رک.
سفینۀ شمس حاجی، ۵۶۵ به بعد (یادداشت دکتر میلاد عظیمی).
شعر۴. گویندۀ رباعی چهارم را نیافتم.
شعر۵. رباعی به اوحدالدین کرمانی (
سفینۀ اشعار حالت افندی، ۹۰پ) و ابوسعید ابوالخیر (
سخنان منظوم، ۳۷) منسوب است.
شعر۶. گوینده شناخته نشد.
شعر۷. سرایندۀ شعر، صدرالشریعه برهان الاسلام تاجالدین عمر از معاریف بخارا در اواخر قرن ششم و استاد محمد عوفی بود و از او رباعیاتی نقل شده است (رک.
لباب الالباب، ۱۴۶-۱۵۱). اوحدی بلیانی این قطعه را به نام خواجه منصور قرابوقۀ طوسی از شاعران عهد شاهرخ تیموری آورده (
عرفات العاشقین، ۶: ۳۵۵۶) که با توجه به درج آن در این نسخه، در صحّت آن جای تردید است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4