📚معرّفی کتاب
📗نام کتاب: روز سیاه کارگر (بخش نهم و پایانی)
◾️نویسنده: احمدعلی خداداده
◾️پیشگفتار و پینوشتها: ناصر مهاجر و اسد سیف
◾️نوبت چاپ: اول
◾️محل چاپ: آمریکا
◾️ناشر: نقطه
◾️سال چاپ: ۱۳۹۵
◾️تعداد صفحات: ۳۳۲
◾️معرفیکننده: محسن احمدوندی
در نقد و تحلیل رمان «روز سیاه کارگر» این نکات حائز اهمیت هستند:
نخست اینکه نام رمان طبق گفتۀ صریح نویسنده «روز بد کارگر» است (خداداده، ۱۳۹۵: ۶۸) اما در فضای ادبی به «روز سیاه کارگر» یا «روز سیاه رعیت» معروف شده است. نام نویسنده نیز «احمدعلی خداداده دینوری» است که در برخی جاها به غلط «احمدعلی خدادادگر تیموری» نوشته شده است.
دوم اینکه ناسیونالیسم باستانگرا و عربستیزی، مانند اغلب رمانهای عصر مشروطه و پهلوی اول، از مضامین اصلی این رمان به شمار میآید.
سوم اینکه از فحوای کلام خداداده در مقدمۀ رمانش چنین برمیآید که با جهانبینی مارکسیستی آشنا بوده است و به همین دلیل اسد سیف و ناصر مهاجر در پیشگفتار کتاب، آن را نخستین رمان ادبیات کارگری در ایران دانستهاند (همان: ۳۳)؛ بنابراین میتوان این رمان را اثری پیشرو در شکلگیری برخی گرایشهای کارگری در رمان فارسی به شمار آورد.
چهارم اینکه رضا صادقی شهپر در مقالهای با عنوان «نخستین رمان اقلیمی در داستاننویسی ایران» (کتاب ماه ادبیات، ۱۳۸۹، سال ۴، شمارۀ ۴۰، صفحات ۳۵-۳۹) «روز سیاه کارگر» را نخستین رمان اقلیمی در ادبیات داستانی ایران میداند. این مسئله نیز مُهر تأیید دیگری در پیشرو بودن خداداده و جایگاه مهم رمان او در ادبیات داستانی ماست.
پنجم اینکه یکی از ویژگیهای رمان «روز سیاه کارگر» طنز تلخ آن است و در جایجای رمان، نگاه انتقادی نویسنده به مذهب و سیاست و اجتماع، آمیخته به طنز و هجو و هزل است.
ششم اینکه «روز سیاه کارگر» در بررسی تاریخ مشروطه در کرمانشاه حائز اهمیت است، زیرا بسیاری از وقایعی را که نویسنده در رمان نقل میکند با واقعیتهای تاریخی منطبق است، هرچند این وقایع از صافی ذهن راوی گذشته و با نگرش خاصی روایت شده است.
هفتم اینکه جلد اول و دوم «روز سیاه کارگر» از نظر ارزش هنری یکسان نیستند. در جلد اول ما با نویسندهای طرفیم که برایمان قصه میگوید و در جلد دوم با نویسندهای که بیانیۀ سیاسی صادر میکند. به نظر من خداداده آنچه را میخواسته بگوید در جلد اول گفته است و جلد دوم رمانش زائد و اضافی است و اگر چیزی از هنر نویسندگی او نکاسته باشد، بر آن هم نیفزوده است.
هشتم اینکه نویسنده برای اینکه خواننده را به همدلی و همراهی با طبقۀ فرودست جامعه وادارد، در روایت بدبختیها و تیرهروزیهای این طبقه اغراق کرده است.
نهم اینکه جلد اول رمان با زاویه دید اول شخص روایت میشود، اما راوی جلد دوم دانای کل است، البته نویسنده در صفحات ۲۵۲ ـ ۲۵۵ این مسئله را فراموش میکند و چند صفحه را بدون هیچ دلیلی با زاویه دید اول شخص روایت میکند و این تغییر ناگهانی راوی، انسجام روایت را مخدوش میکند.
دهم اینکه شخصیت اصلی رمان که در آغاز میخواهد با تبعیضها و نابرابریها بجنگد، در پایان دست از مبارزه میکشد و خودش همرنگ جماعت میشود. یعنی فردی که قصد اصلاح جامعه را دارد، به جای تغییر ساختار، خودش در ساختار حل میشود. این شکست روشنفکر اصلاحگرِ ایرانی که بعدها در بسیاری از رمانهای فارسی هم تکرار میشود، از منظر روانشناسی اجتماعی بسیار مهم است.
یازدهم اینکه نگاه انتقادی نویسنده بهویژه در جلد اول تحسینبرانگیز است، اما در جلد دوم این نگاهِ انتقادیِ همهجانبه و فراگیر به سادهانگاری و سطحینگری میانجامد و عامل تمام فساد و تباهی کشور آخوندها معرفی میشوند و بختیار چنین وانمود میکند که اگر این طبقه از بین برود، ایران گل و بلبل خواهد شد. این تقلیلگرایی و تکعاملی دیدن عقبماندگی کشور از ارزش انتقادی رمان میکاهد. جالب این است که شخصیت اصلی رمان در جلد دوم برای ارتقای وجهۀ اجتماعیاش، خودش را شبیه آخوندها میکند، عبا میپوشد، عمامه بر سر مینهد، تسبیح به دست میگیرد؛ یعنی روشنفکر ما خودش را شبیه طبقهای میکند که آن را عامل فساد و تباهی کشور میداند و آرزوی نابودیاش را دارد.
دوازدهم اینکه دوگانۀ «غربِ استعمارگر» و «غربِ متمدن و پیشرفته» که بخشی از گفتمان همیشگی روشنفکری ایرانی است، در این رمان هم بازتاب یافته است. خداداده نیز از یک سو استعمارگران و اشغال ایران از سوی آنها را مینکوهد و از سوی دیگر شیفتۀ پیشرفت همین کشورهاست و تصویری بسیار انسانی از کنسول و سیاح انگلیسی ارائه میدهد.
سیزدهم اینکه خداداده تعدادی از اشعارش را در رمانش گنجانده است. این شعرها از نظر هنری ارزش چندانی ندارند و نبودشان بهتر از بودشان است.
(۱۴۰۵/۶/۱۶)
📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi