📚معرّفی کتاب
📗نام کتاب: بازگشت به درخونگاه (بخش اول)
◾️نویسنده: اسماعیل فصیح
◾️نوبت چاپ: اول
◾️محل چاپ: تهران
◾️ناشر: صفیعلیشاه
◾️سال چاپ: ۱۳۷۷
◾️تعداد صفحات: ۲۳۲
◾️معرفیکننده: محسن احمدوندی
«بازگشت به درخونگاه» سیزدهمین رمان اسماعیل فصیح است که آن را در سال ۱۳۷۷ منتشر کرد. این رمان دربارۀ پسر و دختر جوانی به نامهای خسرو و شهناز است که عاشقانه همدیگر را دوست دارند و میخواهند با هم ازدواج کنند، اما پدرانشان، شاپور ایرانفر و علی آریان، مانع این وصال هستند.
ماجراهای رمان از این قرار است: صبح روز چهارشنبه نوزدهم دیماه ۱۳۷۵ است. راوی داستان، جلال آریان، بازنشستۀ شصتودوسالۀ شرکت نفت، به دلیل مشکلات قلبی به آزمایشگاهی در تهران مراجعه میکند و در آنجا خسرو ایرانفر، پسر همکلاسی قدیمیاش شاپور ایرانفر را میبیند. خسرو به جلال آریان میگوید که عاشق برادرزادهاش شهناز آریان شده است و میخواهد با او ازدواج کند، اما پدران هر دو طرف جلوی پایشان سنگاندازی میکنند و مانع از این وصلت میشوند. او از جلال میخواهد تا واسطه شود و رضایت پدرانشان را برای این ازدواج جلب کند.
جلال ابتدا به خانۀ همکلاسی قدیمیاش، شاپور ایرانفر و سپس به سراغ برادر ناتنیاش، علی آریان میرود تا با جلب رضایت این دو، زمینۀ وصال خسرو و شهناز را فراهم کند و ما در خلال واسطهگری جلال ابتدا با خانوادۀ شاپور و سپس خانوادۀ علی آشنا میشویم.
شاپور ایرانفر، پدرِ خسرو، قبل از انقلاب بیولوژیست و استاد دانشگاه اهواز بوده و جایزۀ سلطنتی بهترین کتاب در حوزۀ زیستشناسی را از آن خود کرده است. او بعد از انقلاب از دانشگاه اخراج میشود و در یکی از آزمایشگاههای تهران به صورت آزاد مشغول به کار میگردد و در نهایت چهار سال پیش به علت مصرف زیاد الکل و مشکل ستون فقرات از این کار هم استعفا میکند و خانهنشین میشود و به خانۀ پدریاش در درخونگاه برمیگردد. شاپور انسانی بددهن و بدخُلق است و با همین بددهنی و بدخُلقی زندگی را بر اعضای خانوادهاش سخت کرده است. او در سال ۱۳۳۹ با پریسا ازدواج کرده و از او صاحب دو فرزند به نامهای خسرو و پریناز شده است. پریناز پرستاری خوانده و ازدواج کرده و صاحب دو بچه است و خسرو هم سی و سه سال دارد، لیسانس ادبیات فارسی گرفته و در همان آزمایشگاهی که پدرش کار میکرده، مشغول به کار شده است. شاپور خواهری هم به نام ماتیتی دارد. عمه ماتیتی پنجاه سال دارد و قبل از انقلاب شوهر کرده و بعد از انقلاب شوهرش تحت تعقیب قرار گرفته و به آمریکا گریخته و در آنجا براثر تصادف مرده است. ماتیتی قبل از انقلاب در گروه ارکستر بانوان سنتورزن بوده است، اما حالا از فعالیتهای اجتماعی کناره گرفته، درویش و خانقاهرو شده است و دیوان شمس تبریزی میخواند و با خانوادۀ برادرش در درخونگاه زندگی میکند و از مادرش شوکتزمان، که مادربزرگ خسرو باشد، نگهداری میکند. شاپور قبل از انقلاب از جلال خواسته که ماتیتی را بگیرد، اما جلال آن روزها به دلیل شکستی که در ازدواج قبلیاش خورده، راضی به این وصلت نشده است. جلال بنابر مسلک دونژوانیاش حالا بدش نمیآید که با ماتیتی وارد رابطه شود و تمتعی از او ببرد.
علی آریان، برادر ناتنی جلال، بازاریِ میلیاردری است که در دَروسِ قُلهَک زندگی میکند. او شصت و پنج شش سال دارد و تا امروز چهار زن گرفته است و از زن چهارمش شیرین، دختری به نام شهناز دارد که با خسرو پسر شاپور همدانشکدهای بوده است. شهناز یکبار ازدواج کرده، یک بچه دارد و بعد از گم و گور شدن شوهرش به صورت غیابی از او طلاق گرفته است. خسرو عاشق شهناز است و میخواهد با او ازدواج کند.
علی و شاپور با هم آبشان توی یک جوب نمیرود. سالها پیش علی در رادیو کار میکرده و شاپور در یک ارکستر ویلن میزده و گویا کینه و دشمنی این دو به رقابتهایشان در آن سالها برمیگردد و حالا هر کدام از سر لجولجبازی جلوی پای این بچهها سنگاندازی میکنند. علی آریان موافقت با این ازدواج را منوط به مهاجرت این دو به کانادا کرده است و نمیخواهد دخترش در درخونگاه زندگی کند. شاپور ایرانفر هم که نمیخواهد فرزندش مهاجرت کند، شناسنامۀ پسرش را سوزانده تا این وصلت سر نگیرد و این مهاجرت رخ ندهد. در این میانه خسرو بر سر دوراهی سختی قرار گرفته است. او از یک سو عاشق شهناز است و دوست دارد با او ازدواج کند و از سوی دیگر با شرطی که پدر شهناز گذاشته است، دلنگران خانوادهاش است و به راحتی نمیتواند پدر و مادر بیمار و ازکارافتادهاش را در درخونگاه رها کند و به کانادا مهاجرت کند.
📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
Post #5121
1.41K