TGViewer
شعر، فرهنگ و ادبیات شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi · 3.91K subscribers
Post #5147 458
🗒یادداشت
🔺اشتباهات رمان‌نویسان ایرانی: اسماعیل فصیح و فرار فروهر (بخش اول)
✍محسن احمدوندی

پیش از این خلاصۀ رمان «فرار فروهر» را در کانال منتشر کرده‌ام (اینجا). اسماعیل فصیح در این رمان دچار اشتباهاتی شده‌است که در ادامه به آن‌ها خواهم پرداخت.

۱. نخستین اشتباه او دربارۀ تاریخ تولّد زرتشت است. خرتک ‌دین‌یار در آغاز رمان، تاریخ تولّد خودش و تاریخِ به پیامبری رسیدنِ زرتشت را سال ۱۷۲۸ ق.م. ذکر می‌کند:

تاریخ زایش من هم سال ۱۷۲۸ قبل از میلاد مسیح است [...] البتّه ویژگی و خجستگی ارجمند سال زایش من نشانۀ شگرف دیگری دارد؛ این همان سالی است که در ایران نخستین پیامبر خداوندگار، اشو زرتشت، از خانوادۀ اسپیتامان، در سنّ پنجاه‌وپنج‌سالگی از جانب ایزد دانا پدیدار گشته است [...] به‌هرحال خجسته‌ترین چیزهایی (که از دهان پدرم شنیده‌ام) این بود که اشو زرتشت در سال زایش من، از سوی خداوند یکتا (مزدا اهورا) با کتاب آسمانی گاثا[ها] به زبان اوستایی پدیدار گشته بود (فصیح، ۱۳۸۸: ۱۹ـ۲۰).

اگر سال تولّد خرتک دین‌یار یعنی ۱۷۲۸ ق.م. مصادف با پنجاه‌وپنج‌سالگی زرتشت و به پیامبری رسیدن او باشد، بنابراین تولّد زرتشت در سال ۱۷۸۳ ق.م. بوده‌است. این در حالی است که راوی در صفحۀ بعد سال تولّد زرتشت را ۱۷۶۸ ق.م. اعلام می‌کند:

با پژوهش‌های خودم، اکنون می‌توانم بگویم که تاریخ راستین زایش خود زرتشت نیز روز خورداد (یا ششم) فروردین‌ماه سال ۱۷۶۸ پیش از میلاد مسیح بوده‌است (همان: ۲۱).

۲. دومین خطای فصیح این است که در اواخر رمان، وقتی خرتک دین‌یار در آستانۀ پیری به لندن می‌رود، دخترش بتی و دامادش جرج نول او را به بیمارستان می‌برند تا برایش عینک و سمعک بگیرند و برای همین چند روزی در بیمارستان بستری می‌شود:

فردای آن روز آن‌ها مرا به این بیمارستان سن‌جیمس، نزدیکی‌های هاید پارک، بردند و چند دکتر مرا معاینه کردند و پس از تست‌ها و مداواها گفتند اوّلاً باید از سال‌ها و سال‌ها پیش عینک می‌زدم، چون درست نمی‌بینم و برایم عینک هم گرفتند. برای گوش‌هایم گوشی گذاشتند، چون معلوم شد من درست نمی‌شنوم. جدّی. چند روز اوّل به مداواهای اوّلیّه و کمی هم کتاب خواندن گذشت. [...] من در بیمارستان به بهانۀ رژیم خوراک سنّتی غذاهای بیمارستان را رد می‌کردم. فقط نان و تخم‌مرغ و میوه و شیر می‌خوردم (همان: ۴۶۹ـ۴۷۰).

بتی و نول خرتک را بعد از مرخّصی از بیمارستان به آسایشگاه سالمندان می‌برند و در آن‌جا سکنیٰ می‌دهند:

روزی که مرا از بیمارستان به یک آسایشگاه سالمندان بردند، کت‌وشلوار شیک تازه ـ که برایم خریده بودند ـ تنم بود. یک چیزی به اسم کراوات هم به گردنم بسته بودند (همان: ۴۷۱ـ۴۷۲).

امّا چند صفحه بعد نویسنده فراموش می‌کند که خرتک در خانۀ سالمندان است و این‌گونه می‌نویسد:

به‌هرروی چون انگار خودم هنوز به مداوا و آرامش نیاز داشتم و ماندن در بیمارستان باعث راحتی خیال خانواده‌ام می‌شد، قبول کردم چند روز دیگر هم بمانم، بعد سفر کنم برای یزد (همان: ۴۷۶).

و تازه چند روز بعد از بیمارستان مرخّص می‌شود تا به آپارتمانش در لندن برگردد و بعدش هم عازم یزد شود:

وقتی سیر بیماری‌ام در وضعیّتی رسید که رو به وخامت رفتن متوقّف شد، مرا به خانه فرستادند، یعنی به آپارتمانم در لندن فرستادند تا تحت مراقبت باشم [...] و آمادۀ بازگشت به یزد بودم (همان: ۴۷).

چنان‌که می‌بینید فصیح یادش رفته که شخصیّت اصلی رمان را از بیمارستان به خانۀ سالمندان برده‌است و اگر قرار باشد به آپارتمانش برگردد و بعدش به یزد رجعت کند، این اتّفاق باید از خانۀ سالمندان بیفتد، نه از بیمارستانی که قبلاً از آن ترخیص شده‌است.

۳. سومین اشتباه فصیح این است که جملۀ دعاییِ «طابَ ثَراهُ» (= پاک و پاکیزه باد خاک او) را، که برای مردگان به کار می‌رود، برای سیّدعباس عابدینی‌فرد و از دوستان زنده و در قید حیات دکتر فروهر به کار می‌برد. بدیهی است که در این بافت‌ها که راوی این عبارت را به کار می‌برد، هیچ نشانی هم از طنز نیست که بتوان آن را از باب شوخی و خنده دانست. کاربرد این عبارت دعایی نشان می‌دهد که فصیح آن را شنیده‌است، امّا به معنای آن دقّت نکرده و سهل‌انگارانه آن را به کار برده‌است:

این خانم، زنِ جناب دکتر سیّدعباس عابدینی‌فرد ـ طاب ثراه ـ استاد بازنشستۀ دانشگاه علامۀ طباطبایی تهرانه (همان: ۲۲۲ ـ ۲۲۳).

خونه‌ش کجاست؟ این دکتر عابدینی طاب ثراه. خانم فروهر بلده؟ من می‌تونم بیام اون‌جا با هم بریم. شاید مسیو رو به حرف بیاریم (همان: ۳۲۴).

این جناب عابدینی‌فرد طاب ثراه حرف‌های زیادی می‌زد ـ و متأسّفانه با خیلی بلغور ـ آکادمیک. باید بودید و کسب فیض می‌کردید (همان: ۳۳۸).

📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
More from @mohsenahmadvandi
  1. Oct 16, 2026◾️خوانش و نقد رمان ایرانی ◾️جلسهٔ سی‌ویکم: «آوانسن» نوشتهٔ فائزه مرزوقی ◾️زمان: شنبه ۲۵ مه…
  2. Oct 15, 2026🗒نوآموخته‌ها ✍محسن احمدوندی یکی از معانی «تیکه» در فارسی محاورهٔ امروز «زن/دختر زیبا و جذ…
  3. Oct 14, 2026یادداشت «جهان شگفت و از یاد رفتهٔ دکتر پرویز ناتل خانلری» را استاد علی‌اشرف صادقی، اول شهر…
  4. Oct 13, 2026🗒یادداشت 🔺اشتباهات رمان‌نویسان ایرانی: اسماعیل فصیح و فرار فروهر (بخش دوم) ✍محسن احمدوند…
  5. Oct 11, 2026تا آنجا که دیده و شنیده و خوانده بود، می‌دانست تا دنیا دنیا بوده است، پول و قدرت همواره در…
  6. Oct 10, 2026🎼 مادرم ایران شعر: علی صفری خواننده: علی زند وکیلی آهنگ‌ساز: محمد زند وکیلی 📗شعر، فرهنگ…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →