📚معرّفی کتاب
📗نام کتاب: فرار فروهر (بخش اول)
◾️نویسنده: اسماعیل فصیح
◾️نوبت چاپ: هشتم
◾️محل چاپ: تهران
◾️ناشر: البرز
◾️سال چاپ: ۱۳۸۸
◾️تعداد صفحات: ۵۵۸
◾️معرفیکننده: محسن احمدوندی
«فرار فروهر» هشتمین رمان اسماعیل فصیح است که آن را در سال ۱۳۷۲ منتشر کرد. فصیح در این رمان سه روایت را با هم به پیش میبرد. روایت اول و اصلیِ رمان دربارۀ استاد دانشگاهی روانپریش به نام جعفر فروهر است که از آسایشگاه روانی گریخته و جلال آریان در پی یافتن اوست. روایت دوم دویست صفحه یادداشتِ جعفر فروهر است که زندگینامۀ تاریخی اوست. جلال همزمان که به دنبال فروهر میگردد، هرجا فرصت میکند بخشهایی از این زندگینامه را میخواند و در رمان نقل میکند. در کنار این دو روایت، روایت سومی هم هست که البته روایتی حاشیهای است و آن فیلمنامهای است که مهین سرفراز، دوست جلال، براساس یک ماجرای واقعی نوشته و به جلال داده تا بخواند و جلال ماجراهای این فیلمنامه را هم به صورت جَستهگریخته در رمان نقل میکند.
روایت اول
اواسط مرداد ۱۳۶۸ است. محرم است و دستههای عزاداری در شهر مشغول سوگواری هستند. راوی داستان، جلال آریان، به خانه برمیگردد و متوجه میشود که دکتر سوسن فروهر، همکلاس قدیمی خواهرش، فرنگیس، مهمان آنهاست. سوسن به فرنگیس و جلال پناه آورده تا شاید بتوانند ردی از شوهرش بیابند. شوهر سوسن، دکتر جعفر فروهر، که پنجاهوپنج سال دارد و شش هفت ماه است که تعادل روانیاش را از دست داده و در آسایشگاه رواندرمانی شفا در خیابان شهید عباسپور (توانیر) بستری شده است، دیروز با یک چاقو و یک شیشه اسید سولفوریک ۵۰۰ میلیلیتریِ قوی آسایشگاه را ترک کرده و جز یک دفترچۀ یادداشت که در تاکسی جا مانده، هیچ ردّ دیگری از خودش به جا نگذاشته است. رانندۀ آژانسی که او را سوار کرده، گفته که او را به ترمینال جنوب برده است.
جعفر فروهر مدرک پروفسوریاش را از دانشگاه کالیفرنیا گرفته است. او یازده دوازده سال در دورۀ پهلوی در دانشگاه تهران تاریخ تدریس میکرده و بعد از انقلاب پاکسازی شده است. فروهر هفت هشت کتاب در زمینۀ تاریخ ایران باستان و شاهنامه و زرتشت داشته است و یکی از آثارش جایزۀ سلطنتی شاهنشاه آریامهر را برده است. بعد از انقلاب به او میگویند اگر میخواهد کتابهایش تجدید چاپ شوند باید تمثال شاه را از اول کتابهایش بردارد، او این امر را نمیپذیرد و به همین دلیل مجوز نشر کتابهایش در اوایل دورۀ بنیصدر لغو میشود. کارمند تندرویی که باعث توقیف کتابهایش شده، شخصی به نام کلمادیانی بوده است. این شخص بعدها چون طرز کارش خوب نبوده، از وزارت فرهنگ تهران و به یزد منتقل شده و این احتمال وجود دارد که فروهر برای گرفتن انتقام از این شخص به یزد رفته باشد.
رابطۀ فروهر با همسرش رابطۀ چندان خوبی نبوده است، این دو یک دختر و یک پسر دارند. دخترشان وقتی ده سال داشته برای ادامه تحصیل به انگلستان رفته و بعداً همانجا ازدواج کرده و ماندگار شده است و پسرشان در جبهههای جنگ در باختران مفقودالاثر شده و اطلاع دقیقی از سرنوشتش در دست نیست. دکتر فروهر در این سالها یک بار هم تصادف کرده و آسیب جدی دیده است. اخراج از دانشگاه، ممنوعالقلم شدن، نداشتن رابطۀ خوب با همسر، دوری دختر، مفقودالاثر شدن پسر و در نهایت آسیب دیدن بر اثر تصادف دست به دست هم دادهاند و باعث شدهاند فروهر تعادل روانیاش را از دست بدهد.
فروهر بچۀ چهاردهم و تهتغاری مش عباسِ سنگتراش و قمر خانم ـ که بچههایش خانجون صدایش میزنند ـ بوده است. او در سال ۱۳۱۳ شمسی متولد شده و دوسهساله بوده که پدرش مش عباس در هفتادوپنجسالگی مرده است. حالا اغلب بچههای مش عباس و قمرخانم مردهاند و فقط شش نفرشان در قید حیاتاند؛ بنابراین فروهر اینک سه برادر و دو خواهر دارد. برادرهایش حاج علی آقا و محمد و مصطفی با او ارتباط چندانی ندارند و یک خواهرش ربابه، که همۀ اعضای خانوادهاش را در بمباران از دست داده، در تیمارستان روزبه بستری است و خواهر دیگرش عصمت هم به آلمان مهاجرت کرده و ساکن آنجاست.
جلال برای یافتن فروهر شروع به جستجو میکند. او ابتدا به خانۀ حاج علی آقا، برادر بزرگتر فروهر، میرود. طبق اظهارات علی آقا و همسرش، فخری زمان دینبلینسب، فروهر برای ادامه تحصیل به آمریکا رفته و بدون رضایت خانواده با زنی فرنگی ازدواج کرده است. البته از سرنوشت این زن چیز زیادی در رمان گفته نمیشود و احتمالاً مرده است و فروهر بعد از مرگش به ایران برگشته و با سوسن ازدواج کرده است. علی آقا و همسرش میگویند فروهر و زنش آنها را داخل آدم حساب نمیکردهاند و هفت هشت سال است که با هم هیچ ارتباطی ندارند.
📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
Post #4908
1.48K