۱
جلّادِ نیاز، از همه سر میطلبد
این فاجعه، خونِ بیشتر، میطلبد
جراحیِ ترمیمیِ روحِ من و تو:
اینگونه که پیداست، تبر میطلبد!
۲
انگیزۀ بیشمار دارند؛ ولی...
بیواسطه، از پشتِ بهار اند؛ ولی...
دروازۀ اصلیِ عدم، ساعتِ صفر؛
عشّاق، قرار میگذارند؛ ولی...
۳
ساقی! تو مگر، این یله را رام کنی
صد فوج شراب، سویم اعزام کنی
من، تشنه چُنانم که تو باید امشب:
از میکدۀ رقیب، مِی، وام کنی...
۴
بر نردۀ سرد و خیسِ مهتابیِ* ما:
در عالَمِ خود، نشستهبودی تنها؛
گنجشککِ من! ببخش اگر هقهقِ من:
ناخواسته، هول در دل انداخت تو را...
۵
با اینهمه پرسش و معمّا چه کنم...!؟
با سختترین سؤالِ دنیا چه کنم...!؟
پیشانی اگر که خطخطی شد، غم نیست؛
خطخوردگیِ مشقِ دلم را چه کنم...!؟
□ امیرحسین دیبایی
@amir1972diba
* ایوان
Post #10082
467
Forwarded from اشعار امیرحسین دیبایی