درآمدی بر بوطیقای نورباعی (۸)
بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشتهها و آثار جلیل صفربیگی
فراتر از بوطیقا: امضای شخصی جلیل صفربیگی در نورباعی
تصرف در جهان واژهها
پس از بررسی برخی عناصر بوطیقای نورباعی، اکنون میتوان از حوزهی دیگر سخن گفت، حوزهیی که شاید به همان اندازه جذاب، اما از جنس دیگری است.
اگر تمرکز بر کانون کشف، حذف الزام قافیه و تقطیع معنایی را بتوان از ویژگیهای بوطیقایی نورباعی دانست، در کنار آنها عناصری نیز در نورباعیهای جلیل صفربیگی دیده میشود که بیش از آنکه به ذات نورباعی تعلق داشته باشند، به جهان شخصی و زبان شاعر مربوطاند.
این عناصر را نمیتوان قاعده یا شرط نورباعی دانست. صفربیگی نیز هرگز آنها را به عنوان دستورالعمل یا نسخهیی برای دیگر شاعران مطرح نکرده است. با این حال، بسامد بالای آنها در آثار او سبب شده است که بتوان از آنها به عنوان بخشی از امضای شخصی او در نورباعی یاد کرد.
شاید مهمترین این ویژگیها، میل به واژهسازی و ترکیبسازی های غیرمنتظره باشد.
در نورباعیهای صفربیگی، زبان صرفاً ابزار انتقال معنا نیست بلکه خودِ زبان به میدان کشف تبدیل میشود. شاعر گاه با جابهجایی یک پیشوند، افزودن یک پسوند، یا پیوند دادن دو واژهٔ دور از هم، ترکیبی تازه میآفریند که نه تنها معنایی جدید تولید میکند، بلکه مخاطب را ناچار میکند جهان را از زاویهیی دیگر ببیند.
نمونهیی از این دست را میتوان در نورباعی مشهور زیر دید:
انگار
که با شراب
تحریر شده
خط لب تو
چقدر مستعلیق است
در اینجا کشف نه فقط در تصویر، بلکه در خودِ واژه رخ میدهد. واژهیی که همزمان به «نستعلیق» و «مستی» اشاره میکند و از پیوند این دو، امکانی تازه در زبان میآفریند.
این واژهها معمولاً به جای آنکه بر پایهٔ غرابت و دشواری بنا شوند، بر منطق درونی زبان تکیه دارند به گونهیی که خواننده پس از مواجهه با آنها احساس میکند این واژه از پیش در زبان وجود داشته و فقط تا امروز کسی آن را به زبان نیاورده بوده است.
موفقیت چنین واژههایی دقیقاً در همین نقطه نهفته است: آنها همزمان غافلگیرکننده و آشنا هستند.
در بسیاری از موارد، کشف اصلی نورباعی نه در تصویر و روایت، بلکه در همین لحظهٔ زبانی رخ میدهد، لحظهیی که شاعر با دستکاری ظریفی در زبان، ناگهان امکان تازهیی از معنا را پیش روی خواننده میگذارد.
نمونهیی دیگر از این رویکرد را میتوان در نورباعی زیر دید:
مانند دو تا دریغچه
رو به همیم
یک بار
کسی
باز نکرده ما را
در اینجا نیز کشف اصلی شعر بر دوش واژهیی تازه قرار گرفته است: دریغچه. یک واژۀ ترکیبی که همزمان فضای عاطفی شعر و جهان تصویری آن را میسازد.
نمونههایی از این دست را میتوان در واژههایی چون «پدرسنگ» و «دهنگچی» و ... نیز مشاهده کرد.
همان گونه که تاکید کردیم، این ویژگی را نباید به عنوان بخشی از بوطیقای نورباعی تلقی کرد. همانگونه که نوع خاصی از قافیه یا نحو منحصربهفردی را نمیتوان شرط سرایش رباعی دانست، واژهسازی نیز شرط نورباعی نیست.
دیگر شاعران میتوانند از مسیرهای دیگری به کشف برسند: از تصویر، روایت، طنز، ایجاز یا هر امکان دیگری که زبان در اختیار آنان میگذارد.
با این حال، در نورباعیهای جلیل صفربیگی، این میل به کشف زبانی چنان پررنگ است که میتوان آن را یکی از نشانههای تشخیص جهان شعری او در نورباعی دانست.
#دکتر_محمدعلی_شیوا
#نورباعی
#جلیل_صفربیگی
@zhazh_o_vazh
فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی:
۱. نورباعی و تفاوت آن با تکبیتی (فرد)
۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی
۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف
۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر
۵. حذف الزام قافیه
۶. تمرکز بر کانون کشف
۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟
۸. تصرف در جهان واژهها
ادامه دارد...
Post #3372
697
Forwarded from ژاژ و واژ