تحقیر تاریخی مهمتر است یا تحقیر مقطعی؟
از شرایط پس از آزادی خرمشهر تا امروز
جعفر شیرعلینیا
ترامپ مقامات کشورهای دیگر را دست میاندازد و تحقیر میکند و برخی خوشحالند که رئیسجمهور ما به اجلاس مصر نرفت و تحقیر نشد.
گویی مقامات و مردم سایر کشورها غرور ندارند و تحقیر شدن برایشان مهم نیست.
گاهی مصلحتهای بزرگتر شما را مجبور میکند تحقیرهای مقطعی را بپذیرید.
در عالم سیاست نمیتوان منتظر پیشنهادهای عادلانه و منصفانه بود؛ باید طرح داشت و تلاش کرد و به شرایط نسبی مساعد رسید.
این روزها طرفداران ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر، نگرانی از تجدید قوای صدام و حملهی دوبارهی او و نبودن یک پیشنهاد عادلانه و جدی برای صلح و آتشبس را از دلایل تصمیم برای ادامهی جنگ معرفی میکنند.
جالب اینکه دو هفته پس از فتح خرمشهر اسراییل به جنوب لبنان حمله کرد و ایرانیها نیروی نظامی به سوریه فرستادند تا با صهیونیستها بجنگند.
آیا میشود همزمان با نگرانی از تجدید قوای صدام، نیروهای نظامی را برای جنگی دیگر فرستاد؟
از سوی دیگر، در آن مقطع پیشنهادهایی برای پایان جنگ مطرح بود اما ایرانیها خودشان را در اوج قدرت میدیدند و پیشنهادهای پایان جنگ به چشمشان نمیآمد.
حتی کمی بعد یک شرط عجیب هم به شروط پایان دادن به جنگ اضافه کردند. شرط این بود که عراق باید راهی برای عبور نیروهای زمینی و زرهی ایران برای رسیدن به جبههی جنگ با صهیونیستها بدهد.
جالب اینکه صدام اعلام کرد که این شرط را میپذیرد. او از تحرکات ایران دربارهی اسراییل خوشحال به نظر میرسید.
صدام هم ارادهی صلح و پایان جنگ نداشت؛ چون پایان جنگ در آن مقطع، تحقیرآمیزترین وجهه را برای صدام میساخت و بهترین وجهه را برای ایران.
با تصمیم ایران برای ورود به خاک عراق، صدام توانست حکومتهای عربی و بخشی از افکار عمومی را متقاعد کند که خطر ایران خطری فراتر از عراق است و منطقه و جامعهی عربی را تهدید میکند و او مدافع اعراب است.
جان نیکسون، از بازجویان صدام، اشاره کرده است که صدام معتقد بود اگر آیتالله خمینی پشت مرزها متوقف میماند و به خاک عراق ورود نمیکرد، «افکار عمومیِ اکثریت عراقیها را به خودش جلب میکرد... ولی با تغییر جهت، هدف واقعی خودش را نشان داد و گفت هدفش رسیدن به کربلاست و نه مرز.» (بازجویی از صدام، ص۱۶۴).
با دلایلی مشابه، آمریکا و شوروی و سایر کشورها نیز پایان حماسی و پیروز را برای ایران نمیپسندیدند و استراتژی اغلب آنها تداوم جنگ بدون برنده بود.
و در نهایت جنگ با همین روند تداوم یافت و ختم شد.
هماکنون نیز دشمنان ایران نمیخواهند ایران وجههای صلحطلب به نمایش بگذارد.
و احتمالا دقیق میدانند که ایران و ایرانی به شرایط تحقیرآمیز حساس است و ایران را در موقعیتهایی قرار میدهند که بیش از آنکه نگران مشکلات فراوانش باشد، نگران حفظ پرستیژ و شعارهایش باشد.
نباید غافل بود که ممکن است در نهایت مشکلات، همهی این پرستیژ و شعارها را به یکباره بر باد بدهد و تحقیر تاریخی را رقم بزند.
هیچ ملتی دوستدار تحقیر نیست اما گاه شرایط تلخترین اتفاقات را تحمیل میکند.
فراتر از آن، این روزها در تیم تحقیقاتیام، گروهی متخصص در حال آمادهسازی آثاری پیرامون تاریخ اسلام هستند و هماکنون به ماجرای صلح امام حسن رسیدهایم.
در ماجرای این صلح، معاویه قابل اعتماد نبود.
هیچکس شک نداشت که او به همان صلحنامهی ناعادلانه نیز پایبند نخواهد ماند.
امتیازاتی که امام حسن به او داد، کم نبود؛ مهمترینش واگذاری خلافت تمام مسلمین به معاویه بود.
در آن ماجرا برخی از نزدیکترین یاران اهلبیت، امام حسن را سرزنش کردند که با این صلحنامه مومنین را ذلیل کرده است.
به دنبال مشابهتسازی نیستم اما گاهی ناچار به تن دادن به تلخیها هستید.
شرایط سختی داریم و ما را گرفتار یک بازی کردهاند. باید این بازی را به هم زد؛ حتی اگر دست انداختن مقطعی مقامات کشورمان را با تلخی تحمل کنیم، باید آقای پزشکیان و وزیر خارجه با برنامهای دقیق در رویدادهایی مانند اجلاس مصر حضور پیدا کنند و از این فرصت، حداقل برای رساندن حرفهای ایران به جهان استفاده کنند.
باید طرح مشخص برای معامله با آمریکا پیشنهاد داد و این طرح را رسما اعلام کرد.
میتوان از فرصتهایی مانند اجلاس مصر برای توضیح این طرح استفاده کرد.
آنها نمیخواهند ایران تریبون داشته باشد و میدانند از چه روشهایی میتوانند کاری کنند که خودمان از تریبون فاصله بگیریم.
نگرانی از تحقیر ستوده است اما نگرانی از تحقیر تاریخی مهمتر است.
https://t.me/jafarshiralinia