جنگ پیش رو
جعفر شیرعلینیا
(بازنشر یادداشت جمعه ۲۷ شهریور امسال)
سقوط فاو در ماههای پایانی جنگ با عراق در سال ۶۷، شیرازهی جبههی ایران را از هم پاشید.
از سال ۶۶ جبههی شمالغرب جبههی اصلی نبرد زمینی شده بود و بهتدریج از جبههی جنوب غافل شده بودیم. حمله به فاو فرماندهان ایرانی را به شدت غافلگیر کرد. به روایت غلامعلی رشید: «تحلیل درستی از توان رزمی دشمن نداشتیم و باورمان شده بود که تلفات فاو (در زمستان ۶۴) و کربلای۵ (در زمستان ۶۵) باعث شده که دشمن تا مدتها کمر راست نکند.»
(نشریهی نگین ایران، شماره21، ص121)
حسن روحانی در مصاحبه با مصطفی حریری، مستندساز، میگوید از ابتدای صبح که به فاو حمله شد، چند بار به هاشمی گفته که دشمن به فاو حمله کرده اما هاشمی خبر میگرفت و میگفت واقعیت ندارد. آخرین بار هاشمی گفت آقای رضایی گفته است اگر دشمن بخواهد فاو را بگیرد باید بمب اتم بزند.
محسن رضایی فرمانده سپاه در جبههی غرب بود و حملهی دشمن به فاو را باور نمیکرد و میگفت: «کسی که میخواهد به فاو حمله بکند با توجه به این شرایط نبایستی تیپ گارد را میآورد اینجا (شاخ شمیران).»
بین فرماندهان جا افتاده بود که ارتش عراق برای هر عملیات تهاجمی بزرگ لشکر گارد را به منطقه میآورد. اما آیا واقعا همانطور که فرمانده کل سپاه فکر میکرد لشکر گارد در جبههی شمالغرب بود؟
ژنرال الحمدانی، آخرین فرماندهی گارد ریاستجمهوری عراق، در کتاب «جنگ صدام» میگوید ما ایرانیها را فریب داده بودیم و بهصورت نمایشی نشان دادیم که لشکر گارد به جبههی شمالغرب رفته است. ایرانیها هم باور کرده بودند.
برای فریب نخوردن گاه باید به بدیهیترین گزینهها نیز شک کرد.
این روزها نیز ممکن است بسیاری از مسائل که در جریان است برای فریب ایران طراحی شده باشد. شاید برای بسیاری بدیهی باشد که حملهی اسرائیل به ایران برای فروپاشی حکومت در همان مرحلهی اول طراحی شده بود، اما همچنان برای پیشگیری از فریب باید به آنچه بدیهی به نظر میرسد نیز شک کرد و شاید طراحی اصلی در این زمینه و تجزیه ایران برای مراحل بعدی باشد.
نبرد ایران و مهاجمان بر نبرد هوایی و موشکی متمرکز است، اما آیا این نگرانی وجود ندارد در حالی که همهی چشمها به آسمان است، با یک درگیری زمینی از نقاط مرزی و حتی اطراف تهران، روبهرو شویم؟ و همزمان با این تهاجم، با چند عملیات خرابکارانه در تأسیسات زیربنایی بدنهی اجتماعی نیز درگیر شود.
این روزها اصطلاح بالکانیزه کردن ایران (اشاره به مدل تجزیهی یوگسلاوی سابق) به رسانههای جهان راه پیدا کرده است و به نوعی قبح موضوع شکسته شده است. شاید بیش از آنکه نگران آسمان باشیم باید نگران زمین و بدنهی اجتماع باشیم. برای این نگرانی بهترین و موثرترین پدافند همدلی ملی برای دفاع از ایران عزیز است.
در چنین شرایطی شاید بهتر است بیش از آنکه نگران توضیح توافق با آژانس برای نمایندگانی باشید که با رأی اندک وارد مجلس شدهاند، دغدغهی توضیح آن برای مردم را داشته باشید.
هنوز آتشبس نشده بود که پیشنهاد رفراندوم برای غنیسازی را مطرح کردم و نوشتم: «شواهد بسیاری نشان میدهد این جنگ حاصل یک طراحی و برنامهریزی بسیار بلندمدت است که حتی تمام مراحلش، از حضور در میدان جنگ تا رسانه و چینش فضای دیپلماتیک، از پیش تمرین شده است.
در چنین شرایطی حتما برای پایان جنگ و حتی پالسهای پایان دادن طراحیهایی انجام شده است. در این حالت، حتی پایان جنگ با ابتکارعمل دشمن نیز خطرناک است و چه بسا بخشی از طراحی ویرانگر برای ایران عزیزمان باشد.»
کمی پس از آتشبس در یادداشتی دیگر نوشتم: «چگونه میتوان همدلی را تثبیت کرد؟
باید تریبون اصلی مقابل مردم باشد و دنیا صدای مردم را بشنود. یک بخش از این کار میتواند در صداوسیما انجام شود. نمایندههای گروههای متنوع فکری مردم ایران نیز به صداوسیما راه پیدا کنند.
مکمل این پیشنهاد، که حضور مردم و حرفشان را تثبیت میکند، پیشنهادی است که هفتهی قبل دادم؛ برگزاری رفراندوم یا رفراندومها.
فارغ از هر نتیجهای که از رفراندوم به دست میآید، دنیا باید بداند که با نظر تمام ایرانیها روبهروست.
برگزاری رفراندوم نهتنها صحنهی داخلی را تحتتاثیر قرار میدهد، که در فضای جهانی نیز چهرهی ایران را تغییر خواهد داد.»
برای نجات ایران عزیزمان از بالکانیزه شدن نیاز داریم که حرفهایی داشته باشیم که حمایت اکثریت جمعیت ۹۰ میلیونی ایران را داشته باشد.
نمیگویم پالسهایی که دربارهی قدرت موشکی و انسجام ملی میآید غیرواقعی است اما اگر نگران فریبخوردن هستید، در آنچه بدیهی بهنظر میرسد نیز تردید کنید.
فراموش نکنیم صهیونیستها ایران بزرگ و یکپارچه را با هر حکومتی تهدیدی برای اسرائیل میدانند.
حفظ ایران عزیز ارزش گذشتن از خیلی چیزها را دارد.
https://t.me/jafarshiralinia
Post #781
70.8K