برسد به دست آیتالله خامنهای
اوضاع خوب نیست
جعفر شیرعلینیا
بخش دوم
رهبر معظم،
فقط چند ماه پیش از پذیرش قطعنامه، وقتی در جمع فرماندهان گزارش موفقیتهای عملیات والفجر ۱۰ را شنیدید، سخنرانی کردید و گفتید: «اینجا لطف خدا خیلی بیشتر از کربلای۵ شامل حال شما بود، چون کمتر جنگ کردید. یکجا مثل بدر و خیبر زحمت میکشید ولی نمیشود، ولی یکجا کمتر زحمت میکشید و موفقیت بیشتری حاصل میشود.»
شواهدی که از جبههی عراق داریم این است که آن روزها ارتش صدام برای عملیاتهای بزرگ در جبههی جنوب آماده میشد و از همین جهت میخواست ایرانیها دلبسته و مشغول پیروزی در جبههی شمالغرب باشند و حواسشان از جبههی جنوب پرت شود.
آن روزها هنوز جبههی ایران را در اوج قدرت میدیدید. در ۲۵ فروردین ۶۷ در یک سخنرانی گفتید که هدفِ جنگ، از بین بردن انقلاب و بعد «کشاندن جمهوری اسلامی به مذاکره با دشمن بود که... بالاترین ذلت برای یک نظام نوپاست و قبول چنین شرایطی ماهیت نظام ضداستکباری ما را زیر سوال خواهد برد. ما صلح را زمانی میپذیریم که متجاوز تنبیه شود.» و تأکید کردید حملههای موشکی دشمن بهخاطر ناتوانی او در میدان نبرد است و «هر روز پیروزیهای جدیدی در جبههها نصیب ملت ایران میشود.» (روزشمار جنگ، ج۵۴، ص۹۰۸ و ۹۰۹، انتشارات مرکز اسناد دفاع مقدس)
سه روز بعد از این سخنرانی، با حملهی عراق به فاو، جبههی ایران از هم پاشید. امیر عبادت، از فرماندهان ارتش در آن سالها، وضعیت جبهه را در آن هنگام اینگونه توصیف کرد:
«فاو كه سقوط كرد، فرمانده قرارگاه جنوب گفتند نيروها را به فاو بفرستيد.» به روایت او اتوبوسها دانشجویان را سوار کردند تا به منطقه بیاورند اما تا به منطقه برسند؛ «چون فرمانده و مسئولي همراهشان نبود، بين راه كمتر ميشدند و اتوبوسهاي خالي به منطقه ميرسيد.» (تنها در قلاجه، ص۱۴۱)
در عرض سه ماه پس از سخنرانی شما، آمار فاجعهباری در جبههی ایران ثبت شد.
در چند ماه پایانی جنگ، در شرایطی كه دو نیروی ارتش و سپاه با تجربهی هشت سال جنگ در آن حضور داشتند، آمارها بسیار قابلتأمل است.
در سال ابتدایی جنگ، آمار شهدا عدد ۱۲۳۴۵ را نشان میدهد. این عدد در سال ۶۷ که جنگ چند ماه بیشتر در جریان نبود، ۲۱۲۳۰ شهید است. (گزیدههای آماری منتشرشده توسط ادارهکل آمار و اطلاعات بنیاد شهید، ص۴)
مقایسهی آمار اسرا در این دو مقطع نیز بسیار تکاندهنده است. بر اساس کتاب تهیهشده در موسسهی پیام آزادگان، آمار اسرای سال اول جنگ حدود ۲۰۰ اسیر است، این آمار برای چند ماه پایانی جنگ به حدود ۲۴هزار اسیر میرسد. این رقم وقتی شگفتانگیزتر میشود که بر اساس آمار همین کتاب، آمار کل اسرای ایران در جنگ حدود ۴۰هزار نفر است. یعنی بیش از نیمی از اسرای کل جنگ مربوط به چند ماه پایانی جنگ در سال ۶۷ است. (شرح قفص، ص۷ و ۲۴)
خیلی نگذشت که ازهمپاشیدگی در نیروهای عادی به فرماندهان نیز رسید. به یادداشت سوداگر، از فرماندهان ارشد، دقت کنید. حدود سه ماه پس از سخنرانی شما، او در یادداشتهای روزانهاش در اول تیر نوشته است: «اوضاع هر روز که میگذرد مأیوسکنندهتر میشود و کسی نیست پاسخ این همه سوالات متعدد ما را بدهد. پشت سر هم عقبنشینی میکنیم. روحیهها ضعیف شده است... خدایا تو به داد ما برس. خدایا به حق خمینی ما را ذلت مده.»
۴ تیر ۶۷، پس از سقوط جزایر مجنون نیز نوشت: «حوصله هیچ کاری ندارم و تنها دوست دارم گریه کنم ولی میترسم... خدایا عراق چگونه اینقدر قدرت پیدا کرده است و ما چرا اینقدر ضعیف شدهایم؟ برای ما چه مقدر کردهای؟» (آینههای خاک، ص۳۸۳)
مطالعات چندینسالهی من میگوید مسائل اقتصادی مردم در جامعه و ابهامها و پرسشهای بیپاسخ از وضعیت کلان کشور، در آشفتگی پایان جنگ نقشی اساسی داشت.
رهبر معظم انقلاب!
ایران در جنگ ۱۲روزه موفقیتهای مهمی داشت؛ این موفقیتها قابل تحسین است اما غفلت از مشکلات و دلخوش بودن به موفقیتها بسیار خطرناک است.
Post #777
74.7K