TGViewer
Channel Public Channel
انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی

انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی

@isa_tabriz

ارتباط با ما:

@ISA_Tabriz_info
Subscribers
318
Photos
38
Videos
1
Links
107

Showing posts older than #122 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #121 949
‍ ما همدیگر را نمی‌شناسیم.

برای همین، دردهای همدیگر را هم نمی‌دانیم. بی‌خبر از تاریخ زیسته‎‌شده‌ی یکدیگر در جغرافیاهای فرهنگی گونه‌گون ایران، توان همدلی را از دست می‌دهیم.
در صحرای پشت این روستای پرجمعیت، که هر چند سال یکبار قطره‌های باران را روی خاک نرمش سُر می‌دهد، دو خانوار کنار چپرها و چادرهایشان نشسته‌اند. در انتظار گله‌های بز و میش و اُشتُر، مردها از خار و خاشاک آتش درست می‌کنند تا سرمای عصرگاهی را قابل تحمل کنند. زن‌ها قلیان تنباکوی بلوچی می‌کشند. و دخترها سوزن به تن لباس سنتی می‌زنند.
جاسم عصر آمد دنبالم. با موتور از میان زمین‌هایی می‌گذریم که قبلا کشت می‌شد و حالا به خاطر کم‌بارانی خارزار شده‌اند. آنقدری دور شدیم که سواد روستا پشت سرمان محو بشود. و حالا کنار آغل‌های این دو خانوار ایستاده‌ایم. جاسم باهاشان بلوچی حرف می‌زند. دارد من را معرفی می‌کند.
«خوش آمدی»
«من از تبریز اومدم، از آذربایجان. می‌شناسید؟»
من این‌جا آمده‌ام تا بلوچ‌ها را بشناسم، ولی اولین گفت‌وگوهایمان با مردم در گیر و دار شناخت و درک آنها از سرزمینی می‌شود که من از آن‌جا آمده‌ام. بسیاری از پیرزن‌ها و پیرمردها و جوان‌ها اولین‌بار است که نام تبریز و آذربایجان را می‌شنوند. با تعجب، چشم‌هایشان را تنگ می‌کنند. هاج و واج که می‌شوند، دندان‌های سفیدشان می‌درخشد. درمی‌مانند که چه جوابی به من بدهند.
این وضع ناشناختگی، دقیقا وضعیت وجودی و معرفتی خود من هم هست. من هم تا چند روز پیش فقط اسمی از بلوچستان شنیده بودم و نامی از آن روی نقشة ایران دیده بودم. باید یکی از طولانی‌ترین مسیرها بین دو نقطه در کشور را طی می‌کردم تا امکان این آشنایی پدید آید. قریب به ۲۴۰۰ کیلومتر؛ از شمال غرب به جنوب شرق؛ از تبریز تا دشتیاری؛ از جایی در نزدیکی مرز ارمنستان به جایی در نزدیکی مرز پاکستان؛ از سرزمین کوه‌ها و جنگل‌ها به سرزمین صحراها و دریاها. من هم درمی‌مانم وقتی در برابر زبان بلوچی این مردم چیزی نمی‌فهمم؛ نه زبان ترکی به کارم می‌آید نه فارسی.
این روزها بسی کسان، از دوستان و فامیل تا دانشجوها و استادها، که می‌شنوند به بلوچستان رفته‌ام، وحشت‌زده می‌شوند. زبانشان چند ثانیه‌ای قفل می‌شود. وجودشان ناگهان می‌ایستد. گویی آن‌ها هم در مواجهه با یک سرزمین ناشناخته، درمی‌مانند. زبان‌شان که باز می‌شود، اولین کلماتشان را با هراس اَدا می‌کنند: «ای وای»، «آخه اونجا ناامنه»، «اونجا چرا؟»، «نمی‌ترسی؟» ولی من آزادانه و به راحتی در اینجا در منطقة دشتیاری بین مردم روستا و شهر می‌چرخم و می‌گردم. مردها به این مرد جوان غریبه- چه لباس بلوچی بپوشد چه نپوشد- سری از سر خوشحالی تکان می‌دهند و دست به سینه می‌رسانند تا سلام کنند.
هرچه در جواب مردم ترسیده می‌گویم «اینجا خیلی هم امنه»، قبول نمی‌کنند. در گمان‌اند که دارم دروغ می‌گویم یا می‌خواهم به خودم دلداری بدهم تا قوت ماندن و زندگی کردن در اینجا را داشته باشم. ولی این‌جا آنقدر به لحاظ وجودی احساس آرامش می‌کنم که بویی از آن را در میان گله‌دارهای تُرک بالای ارتفاعات کوهستان‌ها به مشام کشیده بودم.
این ناشناختن- که وجود تصور ناامنی یکی از مصادیق آن است- اجازه نمی‌دهد ما ترک‌ها یا فارس‌ها یا کردها یا لک‌ها و یا هر قوم دیگری، بلوچ‌ها را بشناسیم. مردم‌شناسی بالاخره پس از سال‌ها پژوهش در میان عشایر و شهرنشینان آذربایجان، پیامش را به من رساند که باید از جغرافیای فرهنگی آشنای خودم در میان ترک‌ها بیرون بروم تا دیگری‌های هموطنم را واقعا بشناسم، نه از روی کلیشه‌ها.

برگرفته از کانال شخصی نویسنده (@IzadiJeiran)

#مردم‌نگار
#یادداشت_میدانی
#سیستان_و_بلوچستان
#تفکر_قالبی

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 6
Post #120 1.31K
‍ از صف سلفی تا بحران مرجعیت؛ چگونه شهرت به منبع معنا تبدیل شد؟

در ویدئوهایی که از دیدار نیما تکیدو، در ایران‌مال منتشر شد، تصویری بیش از هر چیز جلب توجه می‌کرد: جمعیتی که نه فقط برای دیدن یک چهره مشهور، بلکه برای نزدیک‌شدن به او آمده بودند. افراد می‌خواستند خود را در قاب این شهرت ثبت کنند؛ گویی صرف دیدن یک چهره مشهور دیگر کافی نبود.
چند روز بعد، در مراسم ختم مرحوم اکبر عبدی نیز صحنه‌ای مشابه، اما در فضایی متفاوت رخ داد. در مراسمی که انتظار می‌رود منطق سوگواری، احترام و یادبود بر آن حاکم باشد، حضور چهره‌های مشهور برای برخی افراد به فرصتی برای گرفتن عکس و ثبت یک لحظه شخصی تبدیل شد. این دو رویداد در ظاهر متفاوت‌اند، اما یک پرسش مشترک ایجاد می‌کنند: چگونه منطق سلبریتی توانسته است فضاهای متفاوت اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهد؟
پاسخ ساده این است که مردم امروز بیش از گذشته به افراد مشهور علاقه دارند؛ اما این توضیح کافی نیست. علاقه به چهره‌های محبوب پدیده جدیدی نیست؛ انسان‌ها همیشه قهرمانان، ستاره‌ها و شخصیت‌های محبوب داشته‌اند. مسئله جدید، جایگاهی است که سلبریتی در ساختار اجتماعی امروز پیدا کرده است؛ جایگاهی که باید آن را در تغییر نظام تولید اعتبار، معنا و مرجعیت فرهنگی جست‌وجو کرد.
مفهوم کلیدی برای فهم این تحول، «بحران مرجعیت فرهنگی» است. این بحران به معنای نابودی همه مراجع اجتماعی نیست؛ بلکه به معنای تغییر جایگاه نهادهایی است که پیش‌تر تولیدکننده اصلی اعتماد، الگو و اعتبار بودند. خانواده، مدرسه، دانشگاه و رسانه‌های رسمی که برای دهه‌ها نقش مهمی در تعیین الگوهای فرهنگی و سبک زندگی داشتند، امروز در عصر شبکه‌های اجتماعی انحصار پیشین خود را از دست داده‌اند.
امروز یک فرد می‌تواند بدون عبور از مسیرهای سنتی اعتبار، به میلیون‌ها نفر دسترسی پیدا کند و به منبعی برای سبک زندگی، هویت و تعلق تبدیل شود. مرجعیت از نهادها به افراد، از سازمان‌ها به چهره‌ها و از ساختارهای رسمی به شبکه‌های ارتباطی منتقل شده است.
از این منظر، سلبریتی‌ها علت بحران مرجعیت نیستند؛ بلکه محصول آن هستند. هرجا نهادهای سنتی در ایجاد اعتماد و ارتباط عاطفی با نسل جدید با مشکل مواجه می‌شوند، چهره‌هایی که توانایی ایجاد احساس نزدیکی دارند، فرصت بیشتری برای تبدیل‌شدن به مرجع پیدا می‌کنند.
این تحول را می‌توان در گذار از «ستاره» به «سلبریتی» مشاهده کرد. ستاره‌های کلاسیک، به‌ویژه در سینما، بر نوعی فاصله استوار بودند و بخشی از جذابیتشان از ناشناخته‌بودن و دست‌نیافتنی‌بودنشان می‌آمد. اما سلبریتی عصر شبکه‌های اجتماعی از نزدیکی ساخته می‌شود. زندگی شخصی او بخشی از تصویر عمومی‌اش است و مخاطب هر روز با او احساس آشنایی پیدا می‌کند، هرچند این رابطه یک‌طرفه است.
همین احساس نزدیکی است که رفتارهایی مانند هجوم برای دیدن یا گرفتن عکس با یک چهره مشهور را توضیح می‌دهد. مسئله فقط علاقه به یک فرد نیست؛ بلکه تعلق به جهانی است که آن فرد نمایندگی می‌کند. برای بخشی از مخاطبان، یک اینفلوئنسر، یوتیوبر یا بازیکن فقط تولیدکننده محتوا نیست؛ بلکه نماینده یک نسل، سبک زندگی و تجربه اجتماعی است.
در این معنا، سلفی گرفتن فقط ثبت یک خاطره نیست؛ نوعی کنش هویتی است: «من آنجا بودم، من نزدیک بودم، من بخشی از این لحظه بودم.» در اقتصاد توجه امروز، دیده‌شدن به سرمایه‌ای اجتماعی تبدیل شده است و نزدیکی به یک چهره مشهور می‌تواند ارزش نمادین ایجاد کند.
با این حال، فرهنگ سلبریتی را نمی‌توان فقط نتیجه رفتار مخاطبان دانست. پلتفرم‌ها، رسانه‌ها، برندها و اقتصاد توجه نیز در ساختن این نظم جدید نقش دارند. شبکه‌های اجتماعی، نمایش شخصی و جلب توجه را به منابع قدرت و ارزش اقتصادی تبدیل کرده‌اند و در چنین فضایی، چهره‌ها بیش از نهادها قابلیت تبدیل‌شدن به مرکز توجه پیدا می‌کنند.
بنابراین، مسئله اصلی این نیست که چرا مردم می‌خواهند با سلبریتی عکس بگیرند؛ پرسش عمیق‌تر این است که چرا جامعه امروز چنین ارزش نمادینی برای نزدیک‌شدن به چهره‌های مشهور قائل شده است. از ایران‌مال تا مراسم ختم اکبر عبدی، آنچه دیده می‌شود صرفاً چند رفتار هیجانی نیست. این رویدادها نشانه تغییری بزرگ‌تر در ساختار اجتماعی هستند: جامعه‌ای که در آن چهره‌ها بیش از گذشته در کنار نهادها و گاه به جای بخشی از کارکردهای آن‌ها، به منابع تولید معنا، هویت و تعلق تبدیل شده‌اند.
شاید سلفی با یک سلبریتی در نهایت فقط یک عکس باشد؛ اما پشت این عکس، داستان جامعه‌ای قرار دارد که در جست‌وجوی مرجع، معنا و دیده‌شدن است.

#جامعه_شناسی_سلبریتی
#بحران_مرجعیت
#اقتصاد_توجه
#جامعه_شبکه‌ای

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 4
  • 🙏 2
Post #119 930
‍ قطبی‌شدن اجتماعی و پسا-حقیقت: از فروپاشی حوزه عمومی تا چندپارگی حقیقت در جوامع معاصر

در دهه‌های اخیر، مفهوم قطبی‌شدن اجتماعی از سطح یک توصیف سیاسی فراتر رفته و به یکی از شاخص‌های بنیادین بحران نظم اجتماعی در جوامع معاصر تبدیل شده است. قطبی‌شدن صرفاً به معنای اختلاف نظر نیست؛ بلکه فرایندی است که در آن مرزهای نمادین میان گروه‌ها آن‌چنان سخت و عاطفی می‌شود که کنشگران اجتماعی دیگر یکدیگر را نه به‌مثابه رقیب، بلکه به‌مثابه تهدیدی برای هویت، حقیقت و نظم اخلاقی خود ادراک می‌کنند. این وضعیت، به‌ویژه در پیوند با منطق رسانه‌های دیجیتال، به شکل‌گیری نوعی پسا-حقیقت منجر شده است؛ وضعیتی که در آن، شواهد عینی و معیارهای استدلالی در برابر وفاداری‌های هویتی، هیجان‌های جمعی و روایت‌های قطبی‌شده عقب می‌نشینند ( استاینفلد و لو-اون، 2024).
از منظر هابرماس، این بحران را باید در سطحی عمیق‌تر، یعنی در سطح فروپاشی یا تضعیف حوزه عمومی فهمید. حوزه عمومی در تلقی هابرماسی، فضایی است که در آن شهروندان می‌توانند در شرایط نسبتاً برابر، درباره مسائل مشترک به گفت‌وگو و تفاهم برسند. اما این امکان، تنها زمانی پایدار می‌ماند که ارتباط اجتماعی از سلطه منطق بازار، قدرت سیاسی و دستکاری رسانه‌ای تا حدی مصون بماند. هابرماس در سنت کنش ارتباطی نشان می‌دهد که عقلانیت اجتماعی نه از انباشت اطلاعات، بلکه از ظرفیت استدلال، تفاهم و پذیرش دیگری برمی‌خیزد (هابرماس، 1991). در جامعه پسا-حقیقت، این منطق دچار اختلال می‌شود، زیرا «درست بودن» یک ادعا بیش از آنکه به اعتبار معرفتی آن وابسته باشد، به سازگاری‌اش با هویت سیاسی و عاطفی گروه‌ها وابسته می‌گردد. به‌عبارت دیگر، حقیقت از یک مرجع مشترک به یک میدان منازعه تبدیل می‌شود.
از سوی دیگر، کاستلز با مفهوم جامعه شبکه‌ای نشان می‌دهد که ساختار ارتباطات در دوران معاصر دگرگون شده و قدرت، بیش از هر زمان دیگر، از طریق سازمان‌دهی جریان‌های اطلاعاتی، تولید معنا و هدایت فرایندهای ارتباطی اعمال می‌شود. از نظر او، در جامعه شبکه‌ای، رسانه‌ها و فناوری‌های ارتباطی صرفاً ابزار انتقال پیام نیستند، بلکه به بستر اصلی شکل‌گیری تجربه اجتماعی، ادراک واقعیت و کنش سیاسی تبدیل شده‌اند. در چنین وضعیتی، واقعیت اجتماعی دیگر در یک فضای عمومیِ یکپارچه و مشترک ساخته نمی‌شود، بلکه درون شبکه‌های متکثر، پراکنده و گاه متعارض تولید و بازتولید می‌شود. به همین دلیل، افراد و گروه‌ها در مدارهای ارتباطی‌ای قرار می‌گیرند که معنا، هویت و تفسیر خاص خود از جهان را در آن دریافت و بازتولید می‌کنند. از این منظر، جامعه شبکه‌ای می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری نوعی واقعیت‌های موازی باشد؛ واقعیت‌هایی که در آن‌ها نه‌تنها اطلاعات، بلکه چارچوب‌های ادراک، داوری و ارزش‌گذاری نیز از هم فاصله می‌گیرند. بنابراین، قطبی‌شدن در اینجا صرفاً نتیجه اختلاف دیدگاه‌ها نیست، بلکه پیامد ساختاریِ نظمی ارتباطی است که در آن، شبکه‌ها به‌طور هم‌زمان امکان اتصال گسترده و جدایی معنایی را فراهم می‌کنند (کاستلز، 2009).
اگر از این منظر نگاه کنیم، پسا-حقیقت نه به معنای «نبود حقیقت»، بلکه به معنای تضعیف رژیم‌های مشترک حقیقت است. فوکو(1977) دقیقاً در این نقطه برای تحلیل جامعه‌شناختی اهمیت پیدا می‌کند، زیرا نشان می‌دهد حقیقت همیشه درون روابط قدرت و گفتمان تولید می‌شود. هر جامعه‌ای دارای «رژیم حقیقت» خاص خود است؛ یعنی مجموعه‌ای از سازوکارها که تعیین می‌کنند چه چیزی معتبر، چه کسی صاحب صلاحیت سخن، و کدام روایت قابل پذیرش است.اما در فضای پسا-حقیقت، چندین رژیم حقیقت به‌طور هم‌زمان و متعارض فعال می‌شوند، بی‌آنکه نهادهای داور مشترک بتوانند میان آن‌ها میانجی‌گری کنند. از این رو، بحران پسا-حقیقت را باید بحران مشروعیت معرفتی دانست، نه صرفاً بحران اطلاعات.
در جمع‌بندی این دیدگاه‌ها می‌توان نتیجه گرفت که قطبی‌شدن اجتماعی و پسا-حقیقت دو پدیده جدا از هم نیستند، بلکه دو وجه از یک تحول واحد در جوامع معاصر است: از یک سو، تضعیف حوزه عمومی و اعتماد نهادی؛ و از سوی دیگر، تقویت رسانه‌های الگوریتمی و الگوی هویت‌محور تفسیر واقعیت. به همین دلیل، راه‌حل این بحران نیز صرفاً فنی یا رسانه‌ای نیست، بلکه نیازمند بازسازی نهادهای میانجی، تقویت سواد رسانه‌ای، کاهش نابرابری نمادین و احیای امکان گفت‌وگوی عقلانی و عمومی است. جامعه‌ای که در آن افراد و گروه‌ها به جهان‌های اطلاعاتی جداگانه رانده شوند، نه فقط از نظر سیاسی، بلکه از نظر شناختی و حتی اخلاقی و انسانی نیز دچار فرسایش می‌شود.

نویسنده: مصطفی عبدی
تاریخ انتشار:  مرداد 1405
نام اثر: سلف پرتره
Self-portrait
هنرمند: فرانسیس بیکن ( نقاش)
سال ۱۹۷۱

✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 4
  • 👍 3
Post #118 2.87K
علی‌اکبر ترابی و سنت جامعه‌شناسی مردم‌مدار در ایران
بازخوانی میراث علمی و اجتماعی یک جامعه‌شناس آذربایجانی

🖋 مهدی حمیدی شفیق

در دهمین سالگرد درگذشت دکتر علی‌اکبر ترابی، بازخوانی میراث فکری او فرصتی است برای تأمل دوباره در نسبت جامعه‌شناسی و جامعه. این نوشتار با تمرکز بر محورهایی چون جامعه‌شناسی مردم‌مدار، نقش علوم اجتماعی در عرصه عمومی، پیوند دانش و فرهنگ، و جایگاه مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی ادبیات در اندیشه ترابی، می‌کوشد تصویری دوباره از جایگاه علمی و اجتماعی این چهره برجسته ارائه دهد.

متن مقاله را از (اینجا) بخوانید.


📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.


@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 5
  • 👍 1
  • 👏 1
Post #117 1.56K
‍ جام تمام شد، فوتبال می‌ماند
پس از سوت پایان؛ آنتونیو نگری و بازپس‌گیری فوتبال


پیش از آن‌که اسپانیا جام جهانی ۲۰۲۶ را بالای سر ببرد، فوتبال برای دقایقی زیاد میان نورافکن‌ها، موسیقی و ستاره‌ها گم شده بود. در سکوهای ورزشگاه نیویورک–نیوجرسی، چهره‌هایی چون تام کروز، ریحانا، میک جگر و دیوید بکام دیده می‌شدند. میان دو نیمه نیز بزرگ‌ترین نمایش رسمی تاریخ فینال جام جهانی با حضور مدونا، شکیرا، گروه کره‌ای بی‌تی‌اس و چهره‌های دیگری برگزار شد. فینال بیش از هر زمان دیگری به آمیزه‌ای از فوتبال، مراسم اسکار و سوپربول شباهت داشت؛ گویی خود بازی دیگر برای ساختن «بزرگ‌ترین نمایش جهان» کافی نبود.
درون زمین، اسپانیا آرژانتین را یک بر صفر شکست داد و برای دومین بار قهرمان جهان شد. اما پس از سوت پایان، کسی که بیش از اندازه در قاب جشن ماند، دونالد ترامپ بود. رئیس‌جمهور آمریکا پس از تحویل جام نیز از سکوی قهرمانی کنار نرفت و هنگام بالا رفتن جام همچنان میان بازیکنان اسپانیا ایستاد؛ گویی پیروزی آنان نیز باید به بخشی از نمایش شخصی او تبدیل می‌شد. سیاستمداری که نامش با دیوار مرزی، اخراج مهاجران و شعار «اول آمریکا» گره خورده، خود را در مرکز جشنی قرار داده بود که بدون عبور انسان‌ها، فرهنگ‌ها و استعدادها از مرزها اساساً ممکن نبود. قدرت دیگر به میزبانی مسابقه رضایت نمی‌دهد؛ تصویر پیروزی را نیز می‌خواهد.
بااین‌همه، فوتبال به آنچه روی سکوهای قدرت و صحنه‌های پرزرق‌وبرق دیده می‌شود محدود نیست. آنتونیو نگری، فیلسوف و متفکر ایتالیایی، برخلاف کسانی که فوتبال را صرفاً افیون توده‌ها یا ابزار فریب سیاسی می‌دیدند، بر نیروی اجتماعی آن تأکید داشت. به باور او، بزرگ‌ترین فضیلت فوتبال توانایی‌اش در واداشتن مردم به گفت‌وگو با یکدیگر است. از این منظر، پرسش اصلی این است: آیا فوتبال فقط همان چیزی است که فیفا سازمان می‌دهد، دولت‌ها مصادره می‌کنند و شرکت‌ها می‌فروشند، یا چیزی فراتر از آن در روابط میان مردم جریان دارد؟!
فوتبال امروز بی‌تردید بخشی از صنعت جهانی سرگرمی‌ساز است. ستارگان جهانی، بلیت، حق پخش، تبلیغات، پیراهن و حتی لحظه شادی پس از گل در زنجیره تولید ارزش قرار گرفته‌اند. نمایش بین دو نیمه فینال نشان داد که بازار دیگر به حاشیه مسابقه رضایت ندارد؛ زمان استراحت، سکوی اهدای جام و قاب قهرمانی را نیز می‌خواهد.
بااین‌همه، فوتبال حتی در تجاری‌ترین شکل خود کاملاً به کالا تقلیل پیدا نمی‌کند. هیچ شرکتی نمی‌تواند مالک کامل اندوه هواداری شود که تیمش شکست خورده، یا شادی کودکی که نخستین قهرمانی زندگی‌اش را دیده است. بازار می‌تواند این احساسات را پخش، اندازه‌گیری و به تبلیغ تبدیل کند، اما نمی‌تواند به‌تنهایی آن‌ها را تولید کند. ارزش اجتماعی فوتبال را بازیکنان و مردمی می‌سازند که خاطره بازی را میان خانواده‌ها، محله‌ها و نسل‌ها منتقل می‌کنند، بی‌آنکه سهمی واقعی در مالکیت باشگاه‌ها، فدراسیون‌ها و درآمدهای میلیاردی داشته باشند.
اگر این ارزش در روابط، گفت‌وگوها و شورهای جمعی تولید می‌شود، می‌توان فوتبال را نه فقط یک کالا، بلکه نوعی «امر مشترک» دانست؛ چیزی که مردم آن را با هم می‌سازند، اما اختیار اداره‌اش در دست گروهی محدود باقی می‌ماند. تجربه «دموکراسی کورینتیانس» در برزیل نشان داد که حتی در دل فوتبال حرفه‌ای نیز می‌توان تصمیم‌گیری را از انحصار مدیران بیرون آورد و بخشی از اختیار بازی را به کسانی بازگرداند که آن را معنادار می‌کنند.
جام جهانی تمام شد. مسی، آخرین ستاره بزرگ نسل پیشین، کنار رفت تا صحنه به ستاره نسل تازه، یامال، برسد. نورها خاموش شد و ترامپ نیز سرانجام از قاب کنار رفت. اما فوتبال با سوت پایان متوقف نشد؛ در خیابان‌ها، خانه‌ها، کافه‌ها و گفت‌وگوهای مردم ادامه یافت. شاید حق با نگری بود: نیروی اصلی فوتبال نه در جامی است که یک تیم بالا می‌برد، بلکه در توانایی آن برای ساختن زبانی مشترک میان انسان‌هایی است که ممکن است در هیچ چیز دیگری با هم توافق نداشته باشند. نمایش پایان می‌یابد، اما همین گفت‌وگوی جمعی است که فوتبال را از یک محصول سرگرمی فراتر می‌برد و نمی‌گذارد سرمایه و قدرت، آخرین معنای بازی را تعیین کنند.

#جام_و_جامعه_در_90_دقیقه
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#آنتونیو_نگری
#فوتبال_و_جامعه
#فوتبال_و_سرمایه
#فوتبال_به_مثابه_امر_مشترک

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 6
Post #116 940
‍ گردشگر یا مهاجم طبیعت؟
روایتی اتنوگرافیک از زخم‌های سبز بر تن ییلاقات سوها و سقزچی


در پهنه‌یِ وسیع و مسحورکننده‌یِ ییلاقاتِ سوها و سقزچی، جایی که سبزینگیِ بی‌انتها با افقِ آسمان گره می‌خورد، نشانه‌هایی از یک «دیالکتیکِ تخریب» به چشم می‌خورد. این عرصه‌های مرتعی و جنگلی، که همواره در حافظه‌یِ جمعی به مثابه‌یِ نمادی از صلحِ میانِ انسان و طبیعت شناخته می‌شدند، اکنون تحت تأثیرِ رفتارهایِ انسانی، دچارِ تحولیِ آسیب‌شناسانه شده‌اند. تصویرِ پیشِ رو، نه تنها یک منظرِ ییلاقی، که میدانی برایِ مشاهده‌یِ پیامدهایِ مستقیمِ حضورِ «دیگریِ غریبه» در طبیعت است.
کالبدشکافیِ لکه‌های سیاه
در بطنِ این گستره‌یِ سرسبز، لکه‌هایی نامتقارن و تیره خودنمایی می‌کنند؛ زخم‌هایی که بر چهره‌یِ خاک و چمن نشسته‌اند. این اجاق‌هایِ موقت، بقایایِ خاکسترشده‌ای هستند که حکایت از لحظاتی از لذتِ آنیِ گردشگران دارند. با استفاده از رویکردِ «توصیفِ فربه» (Thick Description) کلیفورد گرتز، می‌توان این لکه‌ها را نه صرفاً به عنوانِ خاکِ سوخته، بلکه به مثابه‌یِ «نمادهایِ تملک» بازخوانی کرد. این اجاق‌ها، مرزِ میانِ «طبیعتِ بکر» و «فرهنگِ مصرف‌گرا» را بازتعریف می‌کنند. هر لکه‌یِ سیاه، یک «امضایِ» ناپایدار از حضورِ انسانی است که در پیِ رام کردنِ طبیعت برایِ رفعِ نیازِ آنی (کباب کردن و گرما) است.
گردشگر یا مهاجم؛ پارادوکسِ حضور
در بررسیِ جامعه‌شناختیِ این پدیده، پرسشِ بنیادین این است: آیا ما با یک «گردشگرِ» اخلاق‌مدار روبروییم یا یک «مهاجمِ» زیست‌محیطی؟
- گردشگر: در پارادایمِ سنتی، گردشگر جستجوگری است که در پیِ «تماشا» و «تعاملِ همدلانه» با محیط است. اما در ییلاقاتِ ما، گردشگری به «فعالیتی ابزاری» بدل شده است.
- مهاجم: هنگامی که این ابزارگرایی منجر به تخریبِ بسترِ حیاتی (خاک و پوششِ گیاهی) می‌شود، هویتِ گردشگر به «مهاجم» تغییر می‌یابد. این تهاجم نه با سلاح، که با «آتش» صورت می‌گیرد. آتش، نمادِ باستانیِ اهلی‌سازیِ طبیعت است که اکنون در دستانِ ناآگاه، به ابزاری برایِ گسستِ زیست‌محیطی تبدیل شده است.
پیامدهایِ تروماتیک بر زیست‌بوم
این سوختگی‌هایِ کوچک، در مقیاسِ کلان، ترومایی بر تنِ ییلاقات هستند. فرسایشِ پوششِ گیاهی در محلِ این اجاق‌ها، نه تنها زیباییِ بصری را خدشه‌دار می‌کند، بلکه بسترِ خاک را در برابرِ فرسایشِ آبی و بادی آسیب‌پذیر کرده و چرخه‌یِ بازتولیدِ گیاهانِ بومی را مختل می‌سازد. این «تخریبِ تدریجی»، نوعی «خشونتِ آرام» علیه طبیعت است؛ خشونتی که به دلیلِ پراکندگی و تکرار در طولِ ایام، از نگاهِ عمومی به عنوانِ امری عادی (Normalize) پذیرفته شده است.
نتیجه‌گیری
آنچه در سوها و سقزچی می‌گذرد، حکایتِ «تشییعِ طبیعت» توسطِ کسانی است که خود را دوستدارانِ آن می‌نامند. تصویرِ حاضر، یک هشدارِ اتنوگرافیک است: مادامی که حضورِ انسان در زیست‌بوم، از الگویِ «مصرفِ لحظه‌ای» به الگویِ «میزبانیِ پایدار» گذار نکند، این لکه‌هایِ سیاه گسترش یافته و در نهایت، ییلاقاتِ سرسبز را به خاطره‌ای غبارآلود بدل خواهند کرد. میانِ گردشگرِ تماشاگر و مهاجمِ تخریب‌گر، مرزی به باریکیِ یک شعله‌یِ کوچک وجود دارد که متأسفانه در اکثرِ موارد، با بی‌احتیاطیِ محض، از آن عبور شده است.


نویسنده: سیدمصطفی سیدرنجبرسقزچی
تاریخ انتشار: تیر ۱۴۰۵
انجمن جامعه‌شناسی ایران، شعبه آذربایجان شرقی

#مردم‌نگار
#گردشگری
#محیط‌زیست
#ییلاقات_سوها_و_سقزچی

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

‌@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 5
Post #115 1.07K
📊 داده‌ها آماده‌اند؛ نوبت تحلیل است

«پیمایش ملی سبک زندگی ایرانیان ۱۴۰۲» مجموعه‌ای گسترده از داده‌های اجتماعی و فرهنگی را در اختیار پژوهشگران قرار داده است؛ داده‌هایی که می‌توانند تصویری دقیق‌تر از شیوه زیست، انتخاب‌ها، ارزش‌ها و تفاوت‌های اجتماعی در ایران امروز ارائه کنند.
انجمن جامعه‌شناسی ایران با همکاری مرکز طرح‌های ملی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، از پژوهشگران علوم اجتماعی دعوت کرده است تا برای تحلیل ثانویه این پیمایش پروپوزال ارسال کنند.
محورهایی مانند اوقات فراغت و مصرف فرهنگی، رسانه و فرهنگ دیجیتال، سلامت و بدن، خانواده و ازدواج، دینداری، پوشش و مد، اقتصاد و مصرف، و الگوها و قهرمانان اجتماعی در این فراخوان پیش‌بینی شده‌اند. پیشنهاد موضوعات دیگر نیز، در صورت وجود داده‌های مرتبط در پیمایش، امکان‌پذیر است.
انتظار می‌رود پژوهش‌ها، افزون بر ترسیم وضعیت ملی، تفاوت‌های استانی و تأثیر متغیرهایی مانند سن، جنس، تأهل، محل سکونت، قومیت، دینداری و وضعیت اقتصادی را نیز بررسی کنند.
امیدواریم جامعه‌شناسان و پژوهشگران علوم اجتماعی استان آذربایجان شرقی نیز با بهره‌گیری از ظرفیت این داده‌ها، حضور فعالی در این فراخوان داشته باشند و ابعاد کمتر دیده‌شده زندگی اجتماعی در استان و منطقه را به موضوع تحلیل تبدیل کنند.

📅 مهلت ارسال پروپوزال: ۳۰ تیر ۱۴۰۵

📩 ایمیل ارسال: ISA.CallforProposals@gmail.com

دانلود فرم Word پروپوزال
مطالعه متن کامل فراخوان

#تحلیل_ثانویه
#سبک_زندگی_ایرانیان
#پیمایش_ملی
#فراخوان_پژوهشی

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
isa.org.ir انجمن جامعه شناسی ایران - تحلیل ثانویه داده‌های پیمایش ملی سبک زندگی ایرانیان
  • ❤ 3
  • 🤪 1
Post #114 1.83K
‍ کاخ سفید در مستطیل سبز
بوردیو، بالوگان و جامی که سیاست لمسش کرد

جامِ جام جهانی باشگاه‌ها هنوز روی سکو بود. جیانی اینفانتینو لبخند می‌زد و دونالد ترامپ کنار جام ایستاده بود؛ نه مثل تماشاگری که آمده باشد بازی را ببیند، بلکه مثل کسی که می‌خواست در قاب آخر هم دیده شود. بازیکنان چلسی، در کمال ناباوری از حضور ترامپ، برای بالا بردن جام جلو آمدند، و سیاست، به‌جای آنکه در جایگاه مخصوص خود بماند، چند قدم جلوتر آمد. انگار مستطیل سبز، برای لحظه‌ای، تا کاخ سفید امتداد یافته بود.
اگر پیر بوردیو در جایگاه تماشاگران بود، به این قاب نگاه می‌کرد؛ به اینکه چه کسی دیده می‌شود، چه کسی کنار می‌رود، و چه کسی حق دارد معنای بازی را تصاحب کند. در نگاه بوردیو، فوتبال فقط بازی نیست؛ میدانی است با قواعد، داوران، نهادهای انضباطی، سرمایه‌های نمادین و مرزهای نامرئی خود. اما هیچ میدانی کاملاً محفوظ نمی‌ماند. قدرت همیشه راهی برای ورود پیدا می‌کند؛ گاهی از راه پول، گاهی رسانه، و گاهی از راه دولت.
جام جهانی ۲۰۲۶ قرار بود تصویری باشکوه از بازگشت «عظمت» به آمریکا را برای جهانیان به نمایش بگذارد؛ اما خیلی زود زیر سایه گذرنامه، ویزا، پلیس و نمایش‌های سیاسی ترامپ تبدیل به یک رسوایی شد. دشواری‌های ورود و ویزا، از پرونده ایران تا مسئله داوران و تماشاگران، نشان داد که جام جهانی فقط با جدول مسابقات اداره نمی‌شود؛ با فرودگاه‌ها، فرم‌ها، مهرها و تصمیم‌هایی هم اداره می‌شود که بیرون از زمین گرفته می‌شوند.
اینفانتینو، در پاسخ به انتقادها درباره مداخله‌ی دولت آمریکا و محدودیت‌های ورود بازیکنان و تماشاگران برخی از تیم‌ها علی‌رغم قوانین فیفا، گفت: «ما پادشاهان جهان نیستیم.» جمله‌ای کوتاه، اما افشاگر. فیفایی که سال‌ها کوشیده بود خود را فراتر از دولت‌ها نشان دهد، ناگهان پذیرفت که بالاتر از دولت‌ها و قوانینشان نمی‌ایستد. این جمله را اگر کنار روایت مشهور دوران ژائو هاوه‌لانژ بگذاریم، تضاد روشن‌تر می‌شود؛ رئیس مقتدر پیشین فیفا، این نهاد را پس از آمریکا و شوروی، نیروی سوم جهان می‌دید. فیفا در قرن بیستم از سازمانی ورزشی به امپراتوری حق پخش، اسپانسر، برند و قدرت نرم بدل شد، اما در آمریکا از پس قدرت ترامپ برنیامد.  
ماجرای بالوگان از همین‌جا فراتر از یک کارت قرمز رفت. خطا در زمین رخ داد، داور کارت داد، و قانون باید مسیر خود را می‌رفت. اما کارت از زمین بیرون افتاد و سر از مکالمه‌ای میان ترامپ و اینفانتینو درآورد. رئیس‌جمهور آمریکا خواستار بازبینی شد، فیفا محرومیت را معلق کرد، بلژیک، یوفا و بسیاری از چهره‌های سرشناس فوتبال جهان به این تصمیم اعتراض کردند، و ناگهان مسئله‌ای انضباطی به پرسشی درباره استقلال فوتبال تبدیل شد. آمریکا با بالوگان به زمین رفت و برابر بلژیک شکست خورد، اما شکست نتوانست پرسش اصلی را حذف کند: وقتی قدرت سیاسی میزبان بر پرونده‌ای فوتبالی سایه می‌اندازد، قواعد بازی کجا نوشته می‌شود؟
شاید زمانی تفاوت آمریکا با فوتبال جهان در یک واژه خلاصه می‌شد:  Soccerنامی متفاوت برای بازی‌ای که بیشتر جهان آن را فوتبال می‌خواند. اما در جام ۲۰۲۶ مسئله فقط نام نبود. مسئله این بود که آیا کشوری که بازی را متفاوت صدا می‌زند، در لحظه بحران انتظار دارد قواعد آن نیز برایش متفاوت عمل کنند؟ این‌جا استثناگرایی فرهنگی به وسوسه استثنا در قانون نزدیک می‌شود، چیزی که ترامپ هم در گفته‌هایش آن را به وضوح بیان کرد.
حضور ترامپ کنار جام، جایزه صلحی که از فیفا گرفت، آن هم بعد از ناکامی قابل‌انتظار در کسب جایزه صلح نوبل، سخت‌گیری‌های امنیتی و جنجال بالوگان اگر جداگانه دیده شوند، شاید فقط حاشیه‌هایی پراکنده باشند. اما کنار هم تصویری واحد می‌سازند: بازگشت دولت به قلب فوتبال جهانی. فیفا می‌خواست جهان را با حق پخش و آیین‌های بزرگ اداره کند؛ آمریکا یادآوری کرد که هنوز مرز، پاسپورت، پلیس و رئیس‌جمهور وجود دارد.
بوردیو اگر به این جام نگاه می‌کرد، شاید به خطی خیره می‌شد که زمین فوتبال را از اتاق‌های قدرت جدا می‌کند؛ خطی باریک‌تر از خط دروازه. هر چند آمریکا حذف شد و فوتبال در زمین عدالت را برقرار کرد، اما کاخ سفید این آخرین مرز را هم درهم شکست. حال پرسش باقی‌مانده این است: فوتبال هنوز با پای بازیکنان بازی می‌شود، اما آیا هنوز با قواعد خودش اداره می‌شود؟ وقتی کارت قرمز از دست داور بیرون می‌آید و به زبان دولت ترجمه می‌شود، فقط یک بازیکن بخشیده نمی‌شود؛ بخشی از استقلال فوتبال هم از زمین بیرون می‌رود.

#جام_و_جامعه_در_90_دقیقه
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#پیر_بوردیو  
#ترامپ
#میدان   

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 3
  • 👏 3
  • 🤡 1
Post #113 1.51K
‍ جایی که فوتبال هنوز جامعه می‌سازد
از ورزشگاه‌های جام جهانی تا زمین‌های خاکی چیاپاس

آمریکا، کانادا و مکزیک میزبانان جام جهانی 2026 دهه‌هاست که با تجارت آزاد و رؤیای آمریکایی به یکدیگر گره خورده‌اند. با این همه، کمتر کسی به یاد می‌آورد که همزمان با آغاز اجرای توافق تجارت آزاد آمریکای شمالی (پیمان نفتا) در سال 1994 در جنوب مکزیک شورشی آغاز شد که هنوز ادامه دارد: زاپاتیستاها؛ جنبشی که نام خود را از امیلیانو زاپاتا، رهبر انقلابی دهقانان مکزیک و شعار ماندگارش، «زمین و آزادی»، وام گرفته است.
دیشب مکزیک، برابر انگلستان شکست خورد و رویایی جام جهانی مکزیک را پشت سر گذاشت. اما جایی آن سوتر در کوهستان‌های چیاپاس، اما هنوز فوتبالی جریان دارد که چندان کاری با صعود، حذف و رؤیای قهرمانی ندارد.  
اگر نانسی فریزر کنار یکی از زمین‌های خاکی چیاپاس می‌ایستاد، نه یک مسابقه فوتبال که دو رؤیای متفاوت درباره جهان را تماشا می‌کرد. در یک سو، فوتبال فیفا قرار دارد؛ جهانی از سرمایه، برند، حق پخش و صنعت سرگرمی. در سوی دیگر، فوتبال زاپاتیستاهاست؛ برآمده از خودگردانی، همبستگی، مشارکت زنان و مقاومت اجتماعی.
زاپاتیستاها جنبشی انقلابی، برخاسته از بومیان مایایی چیاپاس است که علیه فقر، نژادپرستی و نظم اقتصادی و پدرسالارانه مسلط سر برآوردند. و امروزه اهمیت این جنبش در ساختن شکل دیگری از زندگی جمعی است. در مناطق خودگردانشان، سیاست، آموزش و فوتبال بخشی از پروژه‌ای واحد برای ساختن جامعه‌ای آزادتر و برابرتر است.
در سال ۲۰۰۴، خاویر زانتی و نمایندگان باشگاه اینتر به چیاپاس رفتند و از آن‌ها حمایت کردند. زاپاتیستاها نیز اینتر را به مسابقه‌ای دوستانه دعوت کردند؛ دیداری که هرگز برگزار نشد. معاون فرمانده مارکوس، با همان لحن طنزآمیز همیشگی‌اش، به ماسیمو موراتی، رئیس وقت اینترمیلان، نوشت: «چون به شما علاقه داریم، قول می‌دهیم با گل‌هایمان غرق‌تان نکنیم.» همین مسابقه برگزارنشده، دو تصور متفاوت از فوتبال را روبه‌روی هم قرار داد.
در سال ۲۰۲۱، تیم زنان زاپاتیستا «ایکشل–رامونا»، به نام الهه مایایی ایکشل و فرمانده رامونا از رهبران برجسته زن این جنبش، متشکل از زنان نقاب‌پوش زاپاتیستا قرار بود با تیم زنان سن‌پائولی آلمان، نماد فوتبال ضدفاشیستی، دیدار کند. این انتخاب یادآور یک پیام بود: مبارزه با سرمایه‌داری بدون عبور از پدرسالاری ناتمام است.
بحران جهان امروز فقط فقر و نابرابری نیست؛ بحران جنسیت، دموکراسی نیز هست. جهانی که جامعه را قربانی بازار کرد، راه را برای ظهور راست افراطی گشود. ترامپیسم فقط یک سبک سیاسی نیست، بلکه نشانه بحرانی است که وعده همگرایی آمریکای شمالی را فرسوده است. امروز همان جغرافیا، زیر سایه دیوار مرزی، مناقشه بر سر نام خلیج مکزیک و سخنان تند درباره الحاق کانادا، بیش از همگرایی از بازگشت مرزها و ملی‌گرایی حکایت می‌کند.
زاپاتیستاها از آغاز در برابر منطق جهانی ایستادند که زمین را کالا، انسان را نیروی کار، زنان را به حاشیه و بومیان را بیرون از روایت توسعه می‌خواست. از همین رو، فوتبال آنان صرفاً حاشیه‌ای در تاریخ ورزش نیست، بلکه پاسخی به این نظم است؛ پاسخی که یادآوری می‌کند فوتبال هنوز می‌تواند جامعه بسازد، نه فقط بازار و برند.
در همان زمین‌های خاکی چیاپاس، جایی که زنان و مردان، با نقاب، کنار هم بازی می‌کنند، می‌توان همان پرسشی را شنید که فریزر پیش می‌کشد: جامعه برای چه کسی و چه چیزی ساخته می‌شود؟ زاپاتیستاها شعاری دارند: «راه می‌رویم و می‌پرسیم.» ترجمه فوتبالی آن فقط یک جمله می‌تواند باشد: «پاس می‌دهیم و می‌پرسیم.» و  سئوال این است فوتبال برای چه کسی و چه چیزی بازی می‌شود و قرار است چه جهانی برای ما بسازد؟!
بزرگ‌ترین تفاوت این دو فوتبال در هدفی است که دنبال می‌کنند و نتیجه‌ای است که برای جامعه به ارمغان می‌آورند. یکی برای قهرمانی بازی می‌کند و دیگری برای آنکه هیچ انسانی از بازی حذف نشود. یکی ستاره می‌سازد؛ دیگری شهروند. یکی ارزش را با قیمت قرارداد می‌سنجد و دیگری با همبستگی، برابری و آزادی. تلخ‌تر از حذف از یک تورنمنت، حذف از روایت موجود است؛ همان حذفی که زاپاتیستاها بیش از سه دهه با آن جنگیده‌اند تا بومیان، زنان و فرودستان فقط موضوع تاریخ نباشند، بلکه راوی آن شوند. به همین دلیل، دورترین زمین فوتبال چیاپاس بیش از بسیاری از ورزشگاه‌های میلیارددلاری، هنوز درباره آینده فوتبال حرفی برای گفتن دارد.

#جام_و_جامعه_در_90_دقیقه
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#نانسی_فریزر
#چیاپاس
#مکزیک
#فوتبال_آلترناتیو

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 3
  • 🤡 1
Post #112 144
این‌جا کانال رسمی انجمن جامعه‌شناسی استان آذربایجان‌شرقی است. از طریق این کانال و دیگر شبکه‌های اجتماعی انجمن می‌توانید با ما در ارتباط باشید و مطالب و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید و از برنامه‌ها، نشست‌ها و فعالیت‌ها باخبر شوید.


📌 راه‌های ارتباط با ما در دیگر شبکه‌های اجتماعی:

تلگرام و بله: @ISA_Tabriz_info

اینستاگرام: instagram.com/ISA_Tabriz

توییتر (X): twitter.com/ISA_Tabriz

یوتیوب: youtube.com/@ISA_Tabriz

ایمیل: Isa.tabriz2025@gmail.com

📌 مطالب منتشرشده در این کانال لزوماً بازتاب‌دهنده دیدگاه‌های رسمی انجمن جامعه‌شناسی استان نیست.

📌 اگر به جامعه‌شناسی علاقه‌مندید، خوشحال می‌شویم ما را به دوستانتان معرفی کنید 🌱


📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 2
  • 🤡 1
Post #111 1.07K
‍ کوچه‌نشینی منفی‌کار

تپه‌نشین‌های محلة ماللازینال در کوچه‌های پلکانی و مارپیچی زندگی می‌کنند. گاه بدن مار به بیش از صد پله هم می‌رسد. خیلی وقت‌ها این پله‌های بتنی بلند، صندل می‌شوند. در تپه‌پیمایی‌های روزانه، جمع‌های زنانة بسیاری را می‌بینم که با چادرهای گل‌گلی زانو به زانوی هم چسبانده و گرم صحبتند؛ گفتن‌هایی که تمامی ندارد و فقط با دیدن غریبه‌ای چون من قطع شده و بدل به نگاه‌های خیره می‌گردد.
«من از خانه بیرون نمی‌رفتم. نگذاشتم دخترم هم تا کلاس نهم تو کوچه باشد. چون مستأجر هستم تا حالا در چند جا از محله ساکن شده‌ام. هرچه به من گفتند تو هم بیا بشین حرف بزنیم، نرفتم. می‌ترسیدم. نمی‌خواستم سرّ خانه‌ام به بیرون درز نکند.»
خانم عیوضیان، زن میانسالی است که حدود هشت سال پیش، به خاطر کمک یک خیر به فرزندش، تحولی وجودی تجربه می‌کند. پس از آن، هرچند که وضعیت مالی‌اش «زیر صفر» است، با خداوند عهد می‌بندد دنبال آن نوع خانواده‌های فقیری بگردد و به خیرها معرفی کند که غیرت کار کردن دارند ولی درآمدشان کفاف نمی‌دهد؛ و در عین حال، «اوزلو» (پررو) نیستند و شرم اجازه نمی‌دهد از کسی چیزی بخواهند.
«به زن‌ها پیشنهاد دادم کنار حرف زدن، یک کاری هم بکنید. با خانم خیری آشنا شده بودم که سرمایة اولیه را می‌داد. به زن‌ها گفتم مثلا بیایید کاموابافی کنید. کل درآمدش را هم خودتان برمی‌دارید. آن خانم خیر حتی پول مواد اولیه را هم نمی‌گرفت. یکی‌شان گفت کمرم درد می‌کند. یکی‌شان گفت سرم درد می‌کند. آن دیگری گفت چند روز دیگر باید برویم روستا... گفتم بهانه نیاورید. دست و چشم‌تان که سالم است. من خودم مریض بودم. تازه از عمل بیرون آمده بودم ولی کار می‌کردم. یک همسایة دیگر هم داشتیم که زن خوبی بود. هم در خانه فرش می‌بافت، هم وسایل بهداشتی می‌فروخت.»
از اواخر سال ۱۳۹۴، حالا بیش از ده سال است که مدام در این کوچه‌ها پرسه می‌زنم و زن‌های زیادی را می‌بینم که ساعت‌ها روی پله‌های سیمانی نشسته‌اند و حرف می‎‌زنند، اما کار درآمدزایی انجام نمی‌دهند. چند سال پیش هم دفتر تسهیلگری محله، با فراهم آوردن چند دستگاه چرخ خیاطی و برگزاری کلاس آموزش خیاطی، با استقبال ناچیز زن‌ها مواجه شده و در نهایت ناکام مانده بود. زن‌ها، علیرغم اینکه نیاز مالی داشتند، کوچه را به کلاس ترجیح می‌دادند.
قبلا جمع شدن زن‌ها جلوی در خانه‌ها و گپ زدن‌های روزانه را پدیده‌ای دو وجهی دیده و تفسیر کرده بودم: وجه مثبتی که می‌تواند با شریک کردن دیگران در داستان‌های رنج شخص یا خانواده، کارکرد پراکندن درد را در پی داشته باشد و بدین‌طریق همچون فنی تاب‌آورانه عمل کند؛ و وجه منفی به‌عنوان موقعیتی اجتماعی که از خلال بدگویی پشت سر این و آن، زخم زبان را تولید می‌کند و سمّی کشنده در فضای زیست جمعی می‌پراکند.
حالا باید وجه سومی را هم در پدیدة کوچه‌نشینی و پاتوق‌های زنانه ببینم. این پدیدة همزمان خوش و ناخوش‌کننده، این الگوی رفتاری مثبتِ منفی‌ساز، تبدیل به شکلی از اعتیاد شده است. که اگر نباشد آدم‌ها در خانه‌های کوچک و تنگ و نمور کلافه می‌شوند. مادة مصرفی در این اعتیاد اجتماعی، جویدن حرف است. به تدریج، کوچه‌نشینی بدل به عادتی تن‌پرورانه می‌شود که ترک آن دشوار می‌نماید. در نهایت، عین در کوچه نشستن، نفی هر گونه کار پول‌آوری می‌شود. اگر به جای زبان، دست‌ها می‌جنبیدند و چیزی می‌بافتند، شاید تفاوتی هرچند جزئی در وضع مالی خانواده‌ها و تغییری در جوّ مسموم ساخته‌شده از غیبت‌ها ایجاد می‌شد.

🗒 اصغر ایزدی جیران، یادداشت میدانی، محلة ماللازینال، تبریز، 14 تیر 1405

برگرفته از کانال شخصی نویسنده (@IzadiJeiran)

#مردم‌نگار
#یادداشت_میدانی
#حاشیه‌نشینی
#ماللازینال

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 5
Post #110 169
‍ مرگِ نویسنده، زندگیِ روایت
شهرنوش پارسی‌پور؛ نویسنده‌ای که آزادی را روایت کرد

🖋هانیه وحدت‌جو

هیچ‌وقت نتوانستم شهرنوش پارسی‌پور را فقط «نویسنده زنان» بدانم. او بیش از هر چیز، نویسنده انسان بود؛ نویسنده‌ای که جهان را از چشم کسانی روایت می‌کرد که کمتر مجال روایت داشتند. در آثارش، زن بودن نه یک موضوع مستقل، بلکه دریچه‌ای برای پرداختن به پرسش‌های بزرگ‌تر بود؛ پرسش‌هایی درباره آزادی، تاریخ، هویت، قدرت، سکوت، عرف و نسبت پیچیده خیال و حقیقت.
در «زنان بدون مردان»، آزادی در مرکز روایت قرار می‌گیرد؛ این پرسش که آیا می‌توان از مرزهایی عبور کرد که جامعه، خانواده و سنت برای انسان، و به‌ویژه برای زن، ترسیم کرده‌اند؟ مونس، فخری، فائزه و مهدخت هر یک راهی متفاوت برای رهایی می‌جویند. مهدخت آن‌قدر از جهان آدم‌ها دل‌زده می‌شود که آرزو می‌کند به درختی بدل شود. این تصویر، هرچند در نگاه نخست خیال‌انگیز به نظر می‌رسد، یکی از ویژگی‌های مهم جهان داستانی پارسی‌پور را آشکار می‌کند؛ او از خیال برای گریز از واقعیت استفاده نمی‌کند، بلکه با کمک خیال، لایه‌هایی از حقیقت را نمایان می‌کند که روایت واقع‌گرایانه به‌تنهایی قادر به بیان آن‌ها نیست.
در «طوبا و معنای شب»، طوبا فقط شخصیت اصلی یک رمان نیست؛ او آینه‌ای است که بخشی از تاریخ معاصر ایران در آن بازتاب پیدا می‌کند. عشق، ایمان، تردید، شکست، امید و پیری او با دگرگونی‌های یک جامعه گره می‌خورد. به همین دلیل، این رمان تنها روایت زندگی یک زن نیست، بلکه تلاشی برای پیوند دادن سرنوشت فردی با حافظه تاریخی یک ملت است؛ تلاشی که کمتر نمونه‌ای هم‌سنگ آن را می‌توان در ادبیات معاصر فارسی یافت.
در «سگ و زمستان بلند»، زمستان تنها استعاره‌ای از سرمای طبیعت نیست؛ سرمایی است که در روابط انسانی، در فاصله میان نسل‌ها و در قدرت قواعد نانوشته‌ای جریان دارد که سال‌ها به نام عرف و سنت پذیرفته شده‌اند. شخصیت‌های این رمان بیش از آنکه صرفاً شخصیت‌های داستان باشند، بازتاب انسان‌هایی هستند که بارها در زندگی واقعی با آن‌ها روبه‌رو شده‌ایم؛ انسان‌هایی که گاه نخستین مانع آزادی‌شان نه قانون، بلکه عادت‌ها و باورهایی است که نسل‌ها بی‌آنکه درباره آن‌ها پرسش کنند، پذیرفته‌اند.
«عقل آبی» نیز شاید بلندپروازانه‌ترین تجربه ادبی پارسی‌پور باشد. در این رمان، مرز میان واقعیت، رؤیا، اسطوره و عرفان پیوسته جابه‌جا می‌شود و خواننده ناچار است از منطق معمول فاصله بگیرد. این اثر بیش از آنکه بخواهد پاسخی قطعی ارائه دهد، از خواننده می‌خواهد درباره شیوه‌های شناخت حقیقت دوباره بیندیشد؛ حقیقتی که همیشه در چارچوب عقل متعارف یا روایت خطی قابل دسترس نیست.
اگر از من بپرسند مهم‌ترین میراث شهرنوش پارسی‌پور چیست، نام کتاب مشخصی را نمی‌آورم. آنچه او برای ادبیات فارسی به جا گذاشت، بیش از هر رمان، نوعی نگاه بود؛ این باور که ادبیات صرفاً روایت یک داستان نیست، بلکه می‌تواند فضایی برای اندیشیدن، پرسیدن و آزمودن امکان‌های دیگر زندگی باشد؛ جایی که آزادی، حتی وقتی در عرصه سیاست، رسانه یا زندگی روزمره محدود می‌شود، هنوز بتواند در زبان و تخیل نفس بکشد.
همین نگاه بود که برای او بی‌هزینه نماند. او بعد از اعدام خسرو گلسرخی کار خود را در رادیو و تلویزیون ترک کرد، زندان را تجربه کرد، سال‌ها با سانسور و ممنوعیت انتشار آثارش روبه‌رو بود و بخش مهمی از زندگی‌اش را در تبعید گذراند. اما هیچ‌یک از این تجربه‌ها نتوانست صدای او را از ادبیات فارسی حذف کند.
امروز که نام شهرنوش پارسی‌پور بار دیگر بر سر زبان‌ها افتاده، کاش این یادآوری تنها به چند عکس، چند نقل‌قول و چند جمله سوگوارانه محدود نشود. شاید بهترین بزرگداشت او، بازگشت به کتاب‌هایش باشد؛ جایی که هنوز طوبا زیر سایه درختش ایستاده، مونس رؤیای آزادی را رها نکرده و مهدخت آرام‌آرام در خاک ریشه می‌دواند.
نویسندگان از دنیا می‌روند، اما ادبیات، اگر زنده بماند، مرگ را به تعویق می‌اندازد. شهرنوش پارسی‌پور نیز امروز بیش از هر جای دیگری، در همان جهان داستانی زنده است که خود آفرید؛ جهانی که همچنان خواننده را به پرسیدن، تردید کردن و آزاد اندیشیدن فرامی‌خواند.

#شهرنوش_پارسی‌پور
#جامعه‌شناسی_ادبیات
#آزادی

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 5
Post #108 1.36K
‍ نود دقیقه برای دیده شدن
از روژه میلا تا وزینیا؛ روایتی از اکسل هونت

دو روز پیش اتفاق عجیبی در جام جهانی رخ داد. لیونل مسی در زمین بود، آرژانتین، قهرمان دوره گذشته، به مرحله بعد صعود کرد و همه چیز باید طبق منطق همیشگی فوتبال پیش می‌رفت؛ دوربین‌ها روی مسی و روایت‌هایی از رکوردشکنی‌هایش. اما وقتی سوت پایان به صدا درآمد، بخشی از جهان فوتبال درباره مرد دیگری حرف می‌زد؛ وزینیا، دروازه‌بان چهل‌ساله کیپ‌ورد. گزارش‌ها از جهش خیره‌کننده دنبال‌کنندگان او در شبکه‌های اجتماعی خبر می‌دادند؛ از چند ده هزار نفر پیش از جام، تا بیش از بیست میلیون نفر تنها در چند هفته. برای چند ساعت، توجه جهان از مشهورترین فوتبالیست روزگار ما به دروازه‌بانی منتقل شد که تا پیش از این جام، حتی در کشور خودش نیز چندان شناخته‌شده نبود. این فقط داستان یک دروازه‌بان نیست؛ داستان دیده شدن است.
ترکیب تیم ملی کیپ‌ورد از باشگاه‌های بزرگ و ویترین‌های پرنور فوتبال جهان نیامده بود. بازیکنان این تیم در ۲۵ باشگاه و ۱۴ کشور پراکنده‌اند و عموماً از لیگ‌های سطح پایین آمده‌اند. یکی از مدافعانش، پیکو لوپس، زمانی کارمند بانک و مشاور وام در دوبلین بود و مسیرش به تیم ملی کیپ‌ورد از یک پیام در لینکدین آغاز شد. این‌ها نه ستاره‌های تثبیت‌شده فوتبال جهان، بلکه چهره‌هایی نیمه‌پنهان بودند که ناگهان برابر قهرمان جهان ایستادند.
کیپ‌ورد پیش از این جام برای بسیاری از مردم جهان نامی ناشناخته بود؛ مجمع‌الجزایری کوچک در اقیانوس اطلس، در غرب آفریقا. سرزمینی که قرن‌ها مستعمره پرتغال بود، در مسیر تجارت برده و مهاجرت شکل گرفت، در سال ۱۹۷۵ استقلال یافت و فرهنگ کریول آن از آمیزش میراث آفریقایی و پرتغالی پدید آمد. کشوری کوچک با جمعیتی کمتر از بسیاری از شهرهای جهان که کمتر کسی شانسی برای موفقیت آن در جام جهانی  قائل بود.
این نخستین بار نیست که آرژانتین، مدافع عنوان قهرمانی، ناخواسته به صحنه معرفی یک ملت کوچک تبدیل می‌شود. سی‌وشش سال پیش، در جام جهانی ۱۹۹۰، آرژانتینِ مارادونا در نخستین بازی برابر کامرون شکست خورد و جهان با چهره‌ای تازه از فوتبال آفریقا آشنا شد. در جام جهانی 1994 روژه میلا در ۴۲ سالگی به مسن‌ترین گلزن تاریخ جام جهانی تبدیل شد؛ بازیکنی که درست در سال‌های پایانی دوران حرفه‌ای خود به شهرتی جهانی رسید. امروز نیز وزینیا، در چهل‌سالگی و در آستانه پایان دوران بازیگری، مسیری مشابه را تجربه می‌کند. هر دو دیر دیده شدند، اما وقتی دیده شدند، جهان دیگر نتوانست از کنارشان بی‌تفاوت عبور کند. اگر جام ۱۹۹۰ کامرون را وارد نقشه فوتبال جهان کرد، جام ۲۰۲۶ نیز کیپ‌ورد را وارد تخیل جمعی مردم جهان کرد.
شاید همین‌جا بتوان از ایده اکسل هونت، فیلسوف و اندیشمند آلمانی، کمک گرفت. هونت معتقد است انسان‌ها و گروه‌های اجتماعی فقط برای ثروت یا قدرت مبارزه نمی‌کنند؛ آن‌ها برای «به‌رسمیت شناخته شدن» نیز مبارزه می‌کنند. در اندیشه او، تحقیر فقط یک احساس شخصی نیست، بلکه نشانه‌ای از نظمی اجتماعی است که برخی افراد یا گروه‌ها را شایسته احترام و اعتنا نمی‌داند. از این منظر، بی‌عدالتی همیشه در فقر یا نابرابری اقتصادی خلاصه نمی‌شود؛ گاهی از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که جامعه تو را نادیده می‌گیرد و به تو احترام نمی‌گذارد.
اگر این ایده را به فوتبال بیاوریم، جام جهانی فقط میدان رقابت برای کسب جام نیست؛ بلکه شاید مهم‌ترین میدان رقابت برای به‌رسمیت شناخته شدن ملت‌ها نیز هست. در اقتصاد، سیاست و روابط بین‌الملل، کیپ‌ورد هرگز هم‌وزن آرژانتین نیست. اما فوتبال، برای نود دقیقه، این نابرابری را معلق می‌کند. ناگهان کشوری که بسیاری حتی جای آن را روی نقشه نمی‌دانستند، به موضوع گفت‌وگوی میلیون‌ها نفر تبدیل می‌شود؛ دروازه‌بانی گمنام که بیشتر دوران حرفه‌ای خود را دور از کانون توجه گذرانده، برای ساعاتی بیش از بزرگ‌ترین ستاره فوتبال جهان دیده می‌شود و تیمی که قرار بود در روایت مسی و آرژانتین حل شود، خود به روایت اصلی بدل می‌شود.
کیپ‌ورد جام را نبرد، اما در جهانی که احترام اغلب سهم قدرت‌های بزرگ است، چیزی کمیاب به دست آورد: احترام. شاید اگر هونت این مسابقه را می‌دید، می‌گفت کیپ‌ورد نه فقط برای صعود، بلکه برای خروج از حاشیه جنگید و آن را به دست آورد. جمله‌ای به روژه میلا نسبت داده می‌شود: «فوتبال ملت‌های کوچک را بزرگ می‌کند.» دقیق‌ترش اینست: فوتبال زمانی ملت‌های کوچک را بزرگ می‌کند که جهان دیگر نتواند آن‌ها را نادیده بگیرد.

#جام_و_جامعه_در_90_دقیقه
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#اکسل_هونت
#به‌رسمیت‌شناسی
#کیپ‌ورد
#کامرون

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • 👍 3
  • ❤‍🔥 1
Post #107 1.26K
‍ وقتی جام جهانی هنوز جهانی نبود
مک لوهان و فوتبال با قواعد هالیوودی

در ۳۰ ژوئیه ۱۹۳۰، داور سوت پایان نخستین فینال جام جهانی را به صدا درآورد. اروگوئه قهرمان جهان شد. اما جهان، آن لحظه را ندید. نه دوربینی آن را ثبت کرد، نه صفحه‌ای روشن شد و نه کودکی در جایی دور، با دیدن آن صحنه رؤیای فوتبالیست شدن در سر پروراند. جام جهانی برگزار شده بود، اما جهان چند روز بعد، از روزنامه‌ها و رادیو فهمید در مونته‌ویدئو چه رخ داده است.
این تاریخ را می‌توان با یک پارادوکس خلاصه کرد: فوتبال جام جهانی را خلق کرد، اما رسانه آن را جهانی کرد.
سال‌ها بعد، مارشال مک‌لوهان، نظریه‌پرداز برجسته رسانه، جمله‌ای نوشت که به یکی از مشهورترین گزاره‌های علوم ارتباطات تبدیل شد: «رسانه، خودِ پیام است.» منظور او این نبود که رسانه فقط پیام را منتقل می‌کند؛ رسانه، شیوه دیدن و تجربه کردن جهان را نیز تغییر می‌دهد. در فوتبال نیز همین اتفاق افتاد؛ رسانه فقط جام جهانی را پوشش نداد، بلکه تجربه‌ای تازه از آن آفرید.
پیش از عصر رسانه‌های تصویری، فوتبال قهرمان داشت، اما ستاره جهانی به معنای امروز نداشت. گی‌یرمو استابیله، آقای گل نخستین جام جهانی، هشت گل به ثمر رساند، اما هرگز به حافظه مشترک جهان راه نیافت. تفاوت در استعداد نبود؛ تفاوت در رسانه بود. تلویزیون، اینترنت و شبکه‌های اجتماعی مقیاس دیده‌شدن را دگرگون کردند. امروز لامین یامال، کیلیان امباپه، وینیسیوس جونیور، لیونل مسی و کریستیانو رونالدو فقط فوتبالیست نیستند؛ خودِ رسانه‌اند. هر حرکت یا شادی گلشان میلیون‌ها بار بازتولید می‌شود.
این تحول فقط فناورانه نبود؛ اقتصاد را نیز دگرگون کرد. سرمایه‌داری خیلی زود دریافت که فوتبال فقط نود دقیقه مسابقه نیست؛ کارخانه‌ای برای تولید توجه است. در اقتصاد امروز، آنچه خریدوفروش می‌شود فقط کالا نیست؛ توجه انسان‌هاست و فوتبال به موفق‌ترین کارخانه تولید این کالا تبدیل شده است. هر گل، هر اشک یا حتی سکوت یک ستاره می‌تواند به خبر، تبلیغ و سرمایه تبدیل شود. فوتبال دیگر فقط روی چمن بازی نمی‌شود؛ در رسانه‌ها نیز تولید می‌شود.
هم‌زمان، خود ورزشگاه نیز دگرگون شد. تا پیش از عصر رسانه‌های تصویری، ورزشگاه برای تماشاگران ساخته می‌شد؛ امروز بیش از هر چیز برای دوربین‌ها ساخته می‌شود. معماری ورزشگاه و حتی زمان آغاز مسابقه، تابع میلیاردها بیننده‌ای است که مسابقه را از پشت صفحه‌های نمایش دنبال می‌کنند. تماشاگر روی سکو هنوز مهم است، اما مخاطب اصلی دیگر او نیست.
جام جهانی ۲۰۲۶ نماد کامل این دگرگونی است. رقابت‌هایی با ۴۸ تیم، ۱۰۴ مسابقه و سه کشور میزبان که انتظار می‌رود رکوردهای پیشین دسترسی رسانه‌ای را پشت سر بگذارد. این جام به بزرگ‌ترین شبکه تولید محتوای ورزشی جهان تبدیل خواهد شد. بعید است تصادفی باشد که یکی از میزبانان اصلی آن آمریکا است؛ کشوری که صنعت سرگرمی را به یکی از مهم‌ترین صادرات فرهنگی خود تبدیل کرده است. از کمپانی مارول تا دیزنی و نتفلیکس، منطق مشترکی وجود دارد: تبدیل احساس و تصویر به صنعتی جهانی و البته مشهورترین نماد این منطق هالیوود است؛ جایی که روایت به رویا تبدیل می‌شوند و رویای آمریکایی را در جهان غالب می‌کند.
جام جهانی امروز دیگر چیزی کمتر از هالیوود ندارد. می‌توان این جهان تازه را «هالی‌فوت» نامید. اگر هالیوود کارخانه رؤیاسازی سینماست، هالی‌فوت کارخانه تولید توجه در فوتبال است؛ جایی که هر مسابقه یک روایت، هر بازیکن یک شخصیت، هر گل یک صحنه ماندگار و هر جام جهانی فصلی تازه از بزرگ‌ترین نمایش زنده جهان است. در هالی‌فوت، فوتبال فقط بازی نمی‌شود؛ تولید، روایت، مصرف و بارها در حافظه دیجیتال جهان بازتولید می‌شود.
جام جهانی ۱۹۳۰ بدون تلویزیون برگزار شد و جهان چند روز بعد از نتیجه آن باخبر شد. اما تصور جام جهانی ۲۰۲۶ بدون شبکه‌های تلویزیونی، پلتفرم‌های استریم، شبکه‌های اجتماعی و میلیاردها صفحه نمایش تقریباً ناممکن است. فوتبال هنوز همان بازی است، اما رسانه آن را به تجربه‌ای مشترک برای جهان تبدیل کرده است. اگر مک‌لوهان امروز جام جهانی را تماشا می‌کرد، احتمالاً همان جمله مشهورش را تکرار می‌کرد: «رسانه، خودِ پیام است.»
فاصله میان مونته‌ویدئوی ۱۹۳۰ و آمریکای ۲۰۲۶، فاصله میان جامی است که جهان آن را ندید و جهانی که دیگر بدون رسانه، جامی برای دیدن ندارد. این فاصله، نامی هم دارد: هالی‌فوت. ما دیگر فوتبال را از میان رسانه تماشا نمی‌کنیم؛ ما فوتبال را درون رسانه زندگی می‌کنیم.

#جام_و_جامعه_در_90_دقیقه
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#مارشال_مک‌لوهان
#تلویزیون
#هالیوود
#هالی‌فوت

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 8
Post #106 950
‍ حساسیت مردم‌شناختی

🖋 اصغر ایزدی جیران

پس از وقفه‌ای طولانی در پژوهشم در باب حاشیه‌نشینان شهر تبریز، امروز در قهوه‌خانة قدیمی محلة ماللازینال هستم. ماه‌های گذشته درگیر پروژة جدیدم، فرهنگ و زندگی روستاییان بلوچستان بودم، پروژه‌ای که تا چند سال آینده هم ادامه خواهد یافت. هرچند دورادور پیگر اخبار ماللازینال هستم، ولی قصد نداشتم به این زودی، پروژة ناقصش را از سر بگیرم. حدود یک هفته‌ای می‌شد که خلقم پایین افتاده بود. در مود افسردگی خفیف، نتوانسته بودم حتی در حد یک جمله هم مطلبی بنویسم. تا اینکه ناخودآگاه فکر و دغدغة ماللازینال به سراغم آمد. به متن کتاب نیمه‌کاره‌ای که چهار سال پیش رها شده خیره شدم. هیچ چیزی جز رفتن به محله نمی‌توانست حال من را بهتر کند و سر شوق نوشتن بیاورد. در چنین تجربه‌هایی است که احساس می‌کنم این منم که به محله و مردمانش نیاز دارم نه آنها به من و به آثاری که منتشر می‌کنم.
از امروز، دور تازه‌ای از پژوهش میدانی در ماللازینال را شروع می‌کنم تا هم تغییرات چهار سال گذشته را لحاظ کنم و هم شاید قادر به دیدن داده‌های قبلی‌ام در پرتو چشمان نظری تازه‌ای باشم.
توی قهوه‌خانه‌ای که پنیر روستایی هم در یخچال‌های آن فروخته می‌شود، مشغول مکیدن نخ به نخ سیگارهای نازک و کلفت هستیم. قهقهه‌ها و خنده‌های منفجرشده از شوخیهای مردانه مرا خوش می‌نماید. با سه مرد جوان بیرون رفتیم و جلوی قهوه‌خانه حرف‌ها را به جدیت کشاندیم. عباسقلی که هنوز پیراهن مشکی عزای فوت برادرزاده‌اش را به تن دارد، از آرزویش برای نویسنده شدن می‌گوید،
«من هم دوست داشتم کار تو را بکنم. داستان زجرهایی که کشیدم را بنویسم تا دیگران بدانند که بر ما چه گذشته و چطور به این وضعیت رسیده‌ایم ... »
عباسقلیِ 38 ساله تا اول راهنمایی بیشتر درس نخوانده است. او هم مثل خیلی از جوان‌های محله، با چرخ دستی و با وانت، در کار «آل-وئر» است: جمع‌آوری ضایعات. گاه هم مشغول معامله‌های خرد در «مزایدة» فرش‌های پادری و تسبیح‌های جنس اعلا در قهوه‌خانه‌ای دیگر در گَجیل می‌شود. اما این فعالیت‌ها را از مقولة «کار» بیرون می‌داند:
«بیست ساله بیکارم.»
روی صندلی موتور احمد نشست. بالای سرش ایستاده‌ام. بازوهای تن نحیفش با شکل‌ها و نوشته‌های تتوکاری‌شده نقاشی شده است. زیر مچ دست چپش، کلمة «قسمت» را تتو کرده است، نشان باوری راسخ به تقدیر و پذیرش وضعیت موجود.
اوایل خرداد امسال بود که ریزش ساختمان بزرگی در ماللازینال، این محله را به صدر اخبار شهر و استان رساند. شهرداری بنرهای «اخطار» زده و از ساکنان کوچه‌های اطراف ساختمان خواسته فورا تخیله کنند. جز ایام انتخابات، فقط بحران می‌تواند پای مشتاقان قدرت و مسئولین را به این محله بکشاند. به تعبیر دیدیه فاسین، در وضعیت «کرختی سیاسی»، زنده بودن و عین نحوة زندگی این مردم توجهی برنمی‌انگیزد. گویی که آنها فقط با مردنشان است که به هستی اجتماعی درمی‌آیند. رخدادی رویت‌پذیر و رسانه‌ای مثل فرو ریختن خانه می‌تواند به حساسیتی موقتی دامن بزند. اما فرو ریختن‌ها یا «زجر»های بسیاری هم وجود دارند که شکل حادثه‌ای عجیب را به خود نمی‌گیرند، بلکه درون بافت ظاهرا عادی زندگینامه‌هایی خُرد فردی و خانواده‌ای جای گرفته‌اند که عباسقلی آرزوی نوشتنشان را دارد. مردم‌شناسی چه می‌تواند باشد جز تحقق آرزوی عباسقلی.

🗒 اصغر ایزدی جیران، یادداشت میدانی، محلة ماللازینال، تبریز، 11 تیر 1405

برگرفته از کانال شخصی نویسنده (@IzadiJeiran)

#مردم‌نگار
#یادداشت_میدانی
#حاشیه‌نشینی
#ماللازینال

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 6
Post #104 1.12K
‍ آخرین پیراهن مشترک
کرواسی، دراکولیچ و خاطره فروپاشی

امشب آخرین نماینده بالکان در جام جهانی به میدان می‌رود؛ تقابلی میان حافظه امپراتوری و حافظه فروپاشی. پرتغال برابر کرواسی بازی می‌کند. پیراهن مشترک بالکان دیگر در زمین نیست. آن پیراهن همان روز از تن تاریخ بیرون آمد که یوگسلاوی از هم پاشید. با حذف بوسنی و هرزگوین، تنها این پیراهن شطرنجی از سرزمینی باقی مانده که روزگاری یوگسلاوی نام داشت؛ کشوری که زمانی یکی از قدرت‌های برتر فوتبال اروپا به‌شمار می‌رفت.
روزی صرب‌ها، کروات‌ها، بوسنیایی‌ها، اسلوون‌ها، مقدونی‌ها و مونته‌نگرویی‌ها زیر یک پرچم بازی می‌کردند. تیم ملی یوگسلاوی فقط یازده بازیکن نبود؛ تصویری بود از کشوری که می‌خواست اقوام و مذاهب گوناگون را زیر یک هویت مشترک کنار هم نگه دارد. اما یک تیم ملی دقیقاً از چه لحظه‌ای فرو می‌پاشد؟ از روزی که کشور تجزیه می‌شود یا از لحظه‌ای که هم‌تیمی‌ها دیگر خود را نه تنها متعلق به یک «ما» نمی‌دانند، بلکه دشمن می‌پندارند.
اسلاونکا دراکولیچ در کتاب آزارشان حتی به یک مورچه هم نمی‌رسد همین پرسش را درباره جنگ مطرح می‌کند. او می‌نویسد جنگ از نخستین گلوله آغاز نمی‌شود؛ از لحظه‌ای آغاز می‌شود که همسایه دیگر همسایه نیست و تنها با قومیت یا مذهبش شناخته می‌شود. خشونت، پیش از آنکه بر زمین جاری شود، در ذهن ریشه می‌دواند.
یوگسلاوی اواخر دهه ۱۹۸۰ آرام‌آرام به همین نقطه‌ی جوش رسیده بود. ورزشگاه‌ها دیگر فقط محل مسابقه نبودند؛ صحنه نمایش شکاف‌هایی بودند که سیاست هر روز عمیق‌ترشان می‌کرد. شعارها و پرچم‌ها بیش از فوتبال، از هویت و جدایی سخن می‌گفتند. درگیری گروه‌های هواداری دو تیم پرافتخار و پرطرفدار دینامو زاگرب و ستاره سرخ بلگراد در سال ۱۹۹۰، برای بسیاری نخستین تصویر آشکار کشوری بود که از درون ترک برداشته بود.
تاریک‌ترین پیوند فوتبال و جنگ نیز از همان سکوها برخاست. هسته اولیه «ببرهای آرکان» از میان بخشی از اولتراهای ستاره سرخ بلگراد شکل گرفت و همان شبکه هواداری به شبکه جذب نیرو برای جنگ تبدیل شد. بسیاری از اعضای این گروه در پاکسازی‌های قومی و جنایات جنگی بوسنی نقش داشتند. فوتبال علت جنگ نبود، اما در بخشی از آن تاریخ، ورزشگاه جایی بود که ملی‌گرایی افراطی سازمان یافت و سرانجام اسلحه به دست گرفت.
سرگذشت دژان استانکوویچ ستاره‌ی سابق فوتبال یوگسلاوی فشرده‌ترین روایت این فروپاشی است. او هرگز بلگراد را ترک نکرد، اما در سه جام جهانی با سه تیم ملی مختلف به میدان رفت: در ۱۹۹۸ برای یوگسلاوی، در ۲۰۰۶ برای صربستان و مونته‌نگرو و در ۲۰۱۰ برای صربستان. کافی است کارنامه ملی او را ورق بزنید؛ انگار تاریخ بالکان را ورق زده‌اید. گاهی تاریخ از روی یک فوتبالیست عبور می‌کند، بی‌آنکه او حتی خانه‌اش را ترک کرده باشد.
کرواسی از دل ویرانه‌های جنگ داخلی بالکان متولد شد. پیراهن شطرنجی امروز فقط لباس یک تیم فوتبال نیست؛ نماد کشوری است که برای به دست آوردن نام خود بهای سنگینی پرداخت. از نسل ۱۹۹۸ تا لوکا مودریچ و فینال ۲۰۱۸، کرواسی بارها ثابت کرد که ملت‌های کوچک می‌توانند بزرگ‌تر از جغرافیای خود دیده شوند.
اما پرسش اصلی جای دیگری است: آیا فوتبال فقط آینه ملت‌هاست یا خود نیز در ساختن آن‌ها سهم دارد؟ ملت‌ها فقط روی نقشه متولد نمی‌شوند؛ گاهی روی سکوها، زیر یک پرچم، با خواندن یک سرود یا پس از گلی زاده می‌شوند که میلیون‌ها نفر را هم‌زمان از جا بلند می‌کند. تیم ملی، در چنین لحظه‌هایی، فقط نماینده یک کشور نیست؛ نقطه‌ای است که میلیون‌ها نفر، «من» را برای لحظه‌ای به «ما» تبدیل می‌کنند و از آن‌ها هم‌تیمی می‌سازد.
فوتبال می‌تواند ملت بسازد، خاطره جمعی خلق کند و امید بیافریند؛ همان‌گونه که می‌تواند آینه شکاف‌های قومی و مذهبی یک جامعه باشد. سکوها فقط محل تشویق نیستند؛ گاهی نخستین جایی هستند که یک ملت، پیش از میدان سیاست، آینده خود را فریاد می‌زند؛ جایی که در آن، حس تعلق جای خود را به مرزبندی و تقابل می‌دهد.
کرواسی آخرین بازمانده یوگسلاوی در جام جهانی است. اگر اسلاونکا دراکولیچ این مسابقه را تماشا می‌کرد، دوباره همان پرسش قدیمی را تکرار می‌کرد: جنگ از کجا آغاز شد؟ از نخستین گلوله یا از نخستین لحظه‌ای که شهروندان یک کشور خود را جدا از هم و در برابر یکدیگر دیدند و آن حس هم‌تیمی‌ بودن از بین آن‌ها رخت بربست؟!
تاریخ فروپاشی یوگسلاوی را باید از آخرین پیراهن مشترکی خواند که دیگر هیچ‌کس آن را بر تن نمی‌کند.

#جام_و_جامعه_در_90_دقیقه
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#اسلاونکا_دراکولیچ
#فروپاشی
#جنگ_داخلی_بالکان
#یوگسلاوی
#کرواسی

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 5
Post #103 188

Forwarded from Adel Mohabatian

♦️چرا تمیز کردن خانه حس کنترل می‌دهد؟

وقتی خانه را تمیز می‌کنیم، فقط گردگیری نمی‌کنیم؛ داریم دوباره به جهان کوچک اطرافمان نظم می‌دهیم. در لحظه‌هایی که زندگی بیرون از کنترل به نظر می‌رسد، مرتب‌کردن میز، شستن ظرف‌ها یا جمع‌کردن لباس‌ها می‌تواند یک حس محدود اما واقعی از عاملیت به ما بدهد: «حداقل این گوشه از جهان را می‌توانم سامان بدهم.»
این محتوا درباره رابطه میان تمیزی، نظم، بدن، اضطراب، کار خانگی و احساس کنترل است؛ اما بدون اینکه تمیزکاری را نسخه شفابخش یا وظیفه اخلاقی جلوه دهد.


♦️مطالعه کل متن را از اینجا ادامه دهید.

#جامعه‌_شناسی_روزمره
#کنترل
#نظم_و_بدن
#کار_خانگی
#تمرین_مشاهده

نویسنده: عادل محبتیان
تاریخ انتشار: تیرماه 1405
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی


✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology


✅جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz_info

📣 آذربایجان را جامعه‌شناسانه ببینیم.

🔴 کانال انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://t.me/ISA_Tabriz
  • 👏 5
  • ❤ 1
Post #102 1.32K
‍ دریبل علیه خطِ رنگ
پادشاهی در میانه‌ی اقلیم دو بویس و بوکر تی. واشنگتن



تاریخ همیشه با انقلاب آغاز نمی‌شود. گاهی با یک دریبل آغاز می‌شود.
وقتی پله در هفده‌سالگی جام جهانی ۱۹۵۸ را فتح کرد، جهان فقط شاهد ظهور یک نابغه فوتبال نبود. برای نخستین بار، میلیون‌ها نفر در سراسر جهان، پسری سیاه‌پوست از محله‌های فقیر برزیل را قهرمان خود برگزیدند. پیش از آن، جهان برای قهرمانان سیاه‌پوست کف زده بود؛ اما هرگز تا این اندازه رؤیای شبیه آنان شدن را در سر نپرورانده بود.
سال‌ها پیش از آن، ویلیام ای. بی. دو بویس، از نخستین جامعه‌شناسان سیاه‌پوست آمریکا، نوشته بود که مسئله قرن بیستم، «خط رنگ» است؛ مرزی نامرئی که انسان‌ها را نه با استعداد، بلکه با رنگ پوست از یکدیگر جدا می‌کند. در همان سال‌ها، پس از پایان برده‌داری، بوکر تی. واشینگتن، آموزگار و بنیان‌گذار مؤسسه توسکیگی، راه دیگری پیش پای سیاه‌پوستان گذاشت: آن‌قدر موفق شوید که دیگر نتوانند شما را انکار کنند. دو بویس اما پاسخ می‌داد که موفقیت چند انسان، هرگز جای عدالت برای یک ملت را نمی‌گیرد.
بی‌آنکه بداند، سال‌ها بعد، پله پاسخ این مناظره را نه با کلمات، بلکه با فوتبال داد.
پله مانند محمدعلی کلی جهان را به مبارزه دعوت نکرد و مانند تامی اسمیت و جان کارلوس در مراسم اهدای مدال دوی ۲۰۰ متر المپیک ۱۹۶۸ مکزیکوسیتی، مشت سیاه خود را به نشانه اعتراض بالا نبرد. سکوت او بعدها بارها نقد شد؛ گویی از بزرگ‌ترین ورزشکار سیاه‌پوست جهان انتظار می‌رفت بیش از فوتبال، درباره سیاست سخن بگوید.
اما شاید پرسش اصلی چیز دیگری باشد: آیا همیشه جهان را با سخن تغییر می‌دهند؟
در آغاز قرن بیستم، فوتبال برزیل هنوز بازی سفیدپوستان و طبقات مرفه بود. بازیکنان سیاه‌پوست، اگر اصلاً اجازه بازی می‌یافتند، بیش از دیگران لگد می‌خوردند، تحقیر می‌شدند و کمتر انتظار حمایت داور را داشتند. انان نه فقط با مدافعان، بلکه با داوران و پیش‌داوری‌ها نیز می‌جنگیدند.  بسیاری از پژوهشگران، ریشه‌های «جوگو بونیتو» را در همین تجربه تبعیض جست‌وجو کرده‌اند؛ سبکی که از پیوند فوتبال با فرهنگ آفریقایی‌ـ‌برزیلی، ریتم سامبا و میراث کاپوئرا زاده شد. در فوتبال برزیل، دریبل فقط عبور از یک مدافع نیست؛ عبور از تاریخی است که سال‌ها راه را بر انسان سیاه بسته بود.
گارنیشا، مردی که پزشکان به دلیل پاهای کجش حتی راه رفتن طبیعی را برایش بعید می‌دانستند، یکی از نخستین اسطوره‌های برزیل بود که این خط را با دریبل به سخره گرفت. اگر گاریشنا دستور زبان دریبل را نوشت، پله آن را به زبان جهانی فوتبال تبدیل کرد. هر دریبل و هر گل، عبوری دیگر از همان خط نامرئی بود که دو بویس «خط رنگ» می‌نامید. دریبل، پیش از آنکه یک مهارت فوتبالی باشد، هنری برای جاخالی دادن از خشونت نژادی بود.
پله هیچ‌گاه پرچم اعتراض را به دست نگرفت. او نه سیاستمدار بود و نه انقلابی؛ اما بی‌آنکه بخواهد، پرچم دیگری را برافراشت. او نخستین ورزشکاری شد که میلیاردها کودک، فارغ از رنگ پوست و ملیت، آرزو داشتند شبیه او باشند. جهان، پیش از آنکه به سخن یک مرد سیاه‌پوست گوش دهد، شیفته بازی او شد. پله، محمدعلی کلی و بعدها مایکل جردن، دیگر فقط قهرمانان ورزشی نبودند؛ آنان تصویر تازه‌ای از انسان سیاه در فرهنگ جهانی ساختند.
امروز در جام جهانی ۲۰۲۶، نزدیک به نیمی از ستارگان فوتبال جهان سیاه‌پوست یا آفریقایی‌تبارند. فوتبال مدرن بدون آنان قابل تصور نیست. اما همان‌قدر که چمن ورزشگاه تغییر کرده، سکوها هنوز تغییر کامل را نپذیرفته‌اند. کافی است شعارهای نژادپرستانه علیه وینیسیوس جونیور یا موج نفرت در شبکه‌های اجتماعی را ببینیم تا بفهمیم خط رنگ از میان نرفته؛ فقط جای خود را عوض کرده است.
پله جهان را از نژادپرستی نجات نداد؛ شاید اساساً چنین رسالتی هم برای خود قائل نبود. اما جهان را واداشت زیبایی، نبوغ و شکوه را در بدن مردی سیاه‌پوست ببیند. او نه نظریه دو بویس را باطل کرد و نه رؤیای بوکر تی. واشینگتن را به‌طور کامل محقق ساخت؛ بلکه نشان داد تاریخ، گاهی هر دو را هم‌زمان پیش می‌برد. موفقیت یک انسان می‌تواند نگاه جهان را تغییر دهد، حتی اگر هنوز برای تغییر ساختارهای جهان کافی نباشد.
شاید اگر دو بویس امروز به جام جهانی نگاه می‌کرد، همچنان می‌گفت مسئله جهان، «خط رنگ» است. اما این بار با لبخندی می‌افزود که گاهی، یک دریبل، پیش از هر انقلاب، نخستین ترک را بر دیوار تبعیض می‌اندازد.


#جام_و_جامعه_در_90_دقیقه
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#ویلیام_ای_بی_دو_بویس
#بوکر_تی_واشنگتن
#تبعیض_نژادی
#رنگ_پوست
#پله

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • 💯 3
  • ❤ 1
  • 👏 1
Post #101 1.05K
‍ زلاتان؛ گافمنی‌ترین فعل فوتبال
اروینگ گافمن و فوتبال به مثابه هنر نمایش

امشب، وقتی سوئد برابر فرانسه به میدان می‌رود، زلاتان ابراهیموویچ روی چمن ورزشگاه نخواهد بود. چند متر آن‌سوتر، زیر نور استودیوی تلویزیون نشسته و مسابقه را برای میلیون‌ها بیننده تحلیل می‌کند. انگار فقط صحنه عوض شده است. مردی که سال‌ها نمایش را از دل فوتبال خلق می‌کرد، حالا از بیرون زمین، همچنان بخشی از نمایش است. همین تصویر، بهترین نقطه آغاز برای فهم پدیده‌ای است که اروینگ گافمن سال‌ها پیش درباره آن نوشت.
گافمن زندگی اجتماعی را به یک تئاتر بزرگ تشبیه می‌کرد. از نگاه او، انسان‌ها فقط زندگی نمی‌کنند؛ خود را اجرا می‌کنند. هر کس می‌کوشد تصویری مشخص از خود در ذهن دیگران بسازد، آن را حفظ کند و نگاه تماشاگران را مدیریت کند. او این فرایند را «مدیریت تأثیرگذاری» می‌نامید؛ هنری که گاه از خودِ عمل مهم‌تر می‌شود.
شاید کمتر فوتبالیستی را در تاریخ فوتبال بتوان یافت که این ایده را به اندازه زلاتان ابراهیموویچ مجسم کرده باشد. زلاتان، فرزند پدری بوسنیایی و مادری کروات، در شهر مالموی سوئد بزرگ شد؛ محله‌ای مهاجرنشین که سال‌ها نماد حاشیه‌نشینی در سوئد بود. شاید برای کسی که از حاشیه می‌آید، دیده شدن تنها یک میل شخصی نباشد؛ گاهی ضرورتی برای اثبات وجود است. اما زلاتان به دیده شدن قانع نشد. او تصمیم گرفت دیده شدن را به هنر تبدیل کند؛ نه با انکار گذشته‌اش، بلکه با ساختن شخصیتی که هیچ‌کس نتواند از کنار آن بی‌تفاوت عبور کند.
بسیاری از ستاره‌های فوتبال را با تعداد گل‌هایشان به یاد می‌آوریم، اما زلاتان را بیشتر با شکل گل‌هایش به خاطر می‌آوریم. برای او، گل پایان یک حمله نبود؛ آغاز یک روایت بود. قیچی برگردان خیره‌کننده مقابل انگلیس، ضربه‌های آکروباتیک، پشت‌پاها، کنترل‌هایی که بیشتر به حرکات رزمی یا ژیمناستیک شباهت داشتند تا فوتبال. انگار خودِ گل زدن کافی نبود؛ گل باید تماشایی هم می‌بود. باید بارها بازپخش می‌شد، درباره‌اش حرف می‌زدند و در حافظه جمعی باقی می‌ماند. او فقط دروازه‌بان را شکست نمی‌داد؛ تخیل تماشاگر را هم تسخیر می‌کرد.
همین منطق را می‌شد بیرون از زمین نیز دید. مصاحبه‌هایش، جمله‌های اغراق‌آمیزش، شوخی‌هایش با خبرنگاران، اعتمادبه‌نفسی که گاه تا مرز خودبزرگ‌بینی و غرور پیش می‌رفت و حتی سخن گفتن از خودش در قالب «زلاتان»، به عنوان سوم شخص، همگی اجزای یک اجرای واحد بودند. او فقط فوتبال بازی نمی‌کرد؛ شخصیتی به نام «زلاتان» می‌ساخت. و این شخصیت را چنان ساخته و پرداخته کرد تا از خود واقعی‌اش جلو بزند.
در فوتبال مدرن، مسابقه دیگر به نود دقیقه محدود نیست. دوربین‌ها، نشست‌های خبری، شرکت‌های بزرگ تبلیغاتی، شبکه‌های اجتماعی و حالا استودیوهای تلویزیونی، همگی بخشی از همان زمین بازی‌اند. بعضی فوتبالیست‌ها نمایش را به فوتبال اضافه می‌کنند، اما این زلاتان بود که فوتبال را به بخشی از نمایش خود تبدیل کرد، چون به مختصات این نمایش تسلط داشت. از این‌رو، بازنشستگی او پایان اجرا نبود؛ فقط تغییر دکور صحنه بود.
شاید هیچ نشانه‌ای این موفقیت را بهتر از زبان مردم نشان ندهد. در زبان سوئدی، فعلی از نام او ساخته شد: zlatanera؛ یعنی با اقتدار کاری را انجام دادن، کاملاً مسلط شدن یا دیگران را تحت‌الشعاع قرار دادن. کمتر پیش می‌آید نام یک انسان از هویت فردی خود جدا شود و وارد دستور زبان یک جامعه شود. این فقط یک شوخی زبانی نبود؛ نشانه آن بود که «زلاتان» دیگر صرفاً یک فوتبالیست نیست، بلکه به الگویی برای توصیف یک شیوه حضور در جهان تبدیل شده است.
امشب، سوئد و فرانسه برای صعود می‌جنگند و نسل تازه‌ای از بازیکنان روی چمن خواهند دوید. اما بعضی انسان‌ها، حتی وقتی دیگر بازی نمی‌کنند، همچنان یکی از شخصیت‌های اصلی صحنه باقی می‌مانند. اگر اروینگ گافمن امشب روی سکوهای ورزشگاه نشسته بود، شاید به مردی می‌اندیشید که سال‌ها پیش از زمین فوتبال خارج شد، اما هرگز از نمایش بیرون نرفت. شاید می‌گفت بیشتر انسان‌ها در زندگی فقط نقشی را بازی می‌کنند؛ اما گاهی کسی پیدا می‌شود که خودِ نقش را از نو می‌آفریند. زلاتان چنین کسی بود؛ مردی که آن‌قدر خود را اجرا کرد که نامش به فعل تبدیل شد. شاید به همین دلیل، زلاتان نه فقط یک فوتبالیست، که گافمنی‌ترین پدیده تاریخ فوتبال است.


#جام_و_جامعه_در_90_دقیقه
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#اروینگ_گافمن
#زلاتان_ابراهیموویچ
#هنر_نمایش

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 6
  • 🎉 2
Post #100 261
‍ نخستین نشست رسمی انجمن جامعه‌شناسی ایران، شعبه آذربایجان شرقی، با مرکز پژوهش‌های شورای اسلامی شهر تبریز برگزار شد

نخستین نشست رسمی انجمن جامعه‌شناسی ایران، شعبه آذربایجان شرقی، روز دوشنبه ۸ تیرماه ۱۴۰۵ به میزبانی مرکز پژوهش‌های شورای اسلامی شهر تبریز برگزار شد. در این نشست، دکتر روح‌الله رشیدی و جمعی از همکاران مرکز پژوهش‌ها و همچنین دکتر گلابی، دکتر علمی، آقای عادل محبتیان و خانم سولماز سقلی به نمایندگی از انجمن جامعه‌شناسی ایران، شعبه آذربایجان شرقی حضور داشتند.

در این جلسه، زمینه‌های همکاری مشترک میان انجمن و مرکز پژوهش‌ها در حوزه‌های علمی، پژوهشی و سیاست‌گذاری شهری مورد بحث و بررسی قرار گرفت. از جمله محورهای مهم مطرح‌شده می‌توان به ارتقای کیفیت مطالعات ارزیابی تأثیر اجتماعی و فرهنگی (اتاف)، بهره‌گیری از ظرفیت تخصصی جامعه‌شناسان در شناخت و تحلیل مسائل شهری، برگزاری نشست‌های منظم مسائل شهر، تشکیل میز مسائل شهری، ایجاد بانک مسائل پژوهشی، راه‌اندازی دبیرخانه مشترک همکاری‌های علمی و پژوهشی و تقویت نقش انجمن در فرآیندهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری شهری اشاره کرد.

همچنین پیشنهاد تأسیس یک ژورنال علمی مشترک برای انتشار دستاوردهای پژوهش‌های کاربردی و همکاری‌های فی‌مابین مطرح شد و مورد استقبال طرفین قرار گرفت. بر اساس جمع‌بندی جلسه، مقرر شد محورهای پیشنهادی طی چند نشست رفت‌وبرگشتی تکمیل و به متن نهایی مشترک تبدیل شود.

گفتنی است مرکز پژوهش‌های شورای اسلامی شهر تبریز در سی‌وهفتمین اجلاس شورای عالی استان‌ها در بهمن‌ماه ۱۴۰۳، به عنوان «مرکز پژوهشی برتر کشور» انتخاب شد. این مرکز طی سال‌های اخیر با توسعه فعالیت‌های پژوهشی، انتشار آثار علمی، اجرای طرح‌های کاربردی و تقویت ارتباط میان دانشگاه و مدیریت شهری، جایگاه خود را به عنوان یکی از مراکز پژوهشی فعال و اثرگذار مدیریت شهری کشور تثبیت کرده است.

این نشست، گامی مؤثر در مسیر توسعه تعامل میان جامعه علمی و نهادهای تصمیم‌گیر شهری ارزیابی می‌شود و انتظار می‌رود زمینه‌ساز همکاری‌های گسترده‌تر انجمن جامعه‌شناسی ایران با سایر نهادهای علمی و اجرایی شهر تبریز باشد.

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.

@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 6
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →