TGViewer
Channel Public Channel
آرش رئیسی‌نژاد

آرش رئیسی‌نژاد

@iran_simorq

راه در جهان یکی است و آن راه راستی است؛ راه راستی، راه ایران است و راه ملت ایران!
Subscribers
17.5K
Photos
687
Videos
77
Links
266
Recent Posts 13 shown
Post #1490 7.18K
دور سوم جنگ در راه است؟

اندکی پیش، امریکا پیشنهاد جدید ایران برای ‏بازگشایی تنگه هرمز را رد کرد.

پیش از این، همزمان با توافق اسلام‌آباد، اشاره کرده بودیم که توافق شکننده است و دور سوم جنگ، در صورت درگیری محتمل، سویه «جنگ زیرساختی» خواهد داشت!⁩⁩

@Iran_Simorq
  • 💔 124
  • 😭 41
  • 👍 12
  • 🤔 10
  • ❤ 8
  • 😢 7
  • 👎 3
  • 😐 2
  • 🔥 1
  • 👏 1
  • 😨 1
Post #1489 5.49K
همزمان توسعه خطوط نورد، اکستروژن، تولید آلیاژهای خاص و واحدهای بازیافت ضروری است. ایجاد مناطق ویژه یا پارک‌های صنعتی آلومینیوم در نزدیکی منابع گاز و بنادر، همراه با مشوق‌های مشروط به صادرات محصولات نهایی، می‌تواند سرمایه‌گذاری را تسهیل کند. سیاست تجاری باید هوشمندانه باشد: حمایت زمان‌دار از تولید داخل همراه با الزام به ارتقای کیفیت و افزایش تدریجی سهم محصولات با ارزش افزوده.

فاز سوم (۷ تا ۱۵ سال): یکپارچه‌سازی و حضور پایدار در بازارهای منطقه‌ای و بین‌المللی
حرکت به سمت تولید آلومینیوم با ردپای کربن پایین‌تر از طریق ترکیب گاز و انرژی‌های تجدیدپذیر، دریافت گواهی‌های بین‌المللی و تمرکز بر آلیاژها و محصولات تخصصی مورد نیاز صنایع خودرو، انرژی و دفاعی. ایران می‌تواند به تأمین‌کننده محصولات نیمه‌ساخته و نهایی برای بازارهای منطقه‌ای تبدیل شود و از خام‌فروشی شمش فاصله معناداری بگیرد.

توصیه‌های سیاستی کلیدی

انرژی را به‌عنوان پیش‌شرط هرگونه توسعه در نظر بگیرید و منابع اختصاصی برای صنعت آلومینیوم تعریف کنید.
عوارض تصاعدی محدود و زمان‌دار بر صادرات شمش خام وضع و درآمد حاصل را مستقیماً به توسعه آلومینا و پایین‌دست اختصاص دهید.
تأمین مالی را ترکیبی از منابع داخلی، مشارکت‌های آسیایی و ابزارهای پروژه‌محور طراحی کنید.
استانداردهای کیفیت و زیست‌محیطی را ارتقا دهید تا امکان حضور در بازارهای حساس فراهم شود.
نیروی انسانی متخصص و مراکز تحقیق و توسعه کاربردی را تقویت کنید.


جمع‌بندی

ایران ظرفیت تبدیل شدن به یک بازیگر متوسط اما باثبات در زنجیره ارزش آلومینیوم غرب آسیا را دارد، مشروط بر آنکه به‌جای رقابت در تولید انبوه شمش خام، بر تکمیل حلقه‌های میانی و پایین‌دستی تمرکز کند. موفقیت این راهبرد به اولویت‌بندی واقعی انرژی، جذب هدفمند سرمایه و اجرای منسجم بستگی دارد. اگر این مسیر دنبال شود، صنعت آلومینیوم می‌تواند یکی از ستون‌های ملموس تنوع‌بخشی درآمدی و کاهش وابستگی به صادرات نفت و گاز باشد. در غیر این صورت، کشور همچنان در حلقه کم‌ارزش زنجیره باقی خواهد ماند و فرصت‌های ناشی از تحولات جهانی را از دست خواهد داد.

@Iran_Simorq
  • ❤ 35
  • 👍 19
  • 👏 6
  • 🥴 2
Post #1488 4.8K
توسعه زنجیره ارزش آلومینیوم ایران


راهبردی برای تنوع‌بخشی درآمدی و خروج تدریجی از اقتصاد خام‌فروشیصنعت آلومینیوم یکی از معدود حوزه‌هایی است که ایران می‌تواند با اتکا به منابع گاز طبیعی، موقعیت جغرافیایی و ظرفیت‌های موجود صنعتی، گامی عملی در جهت تنوع‌بخشی به درآمدهای ارزی و کاهش وابستگی به صادرات نفت و گاز خام بردارد. با این حال، وضعیت کنونی این صنعت نشان می‌دهد که کشور عمدتاً در حلقه تولید شمش خام متوقف مانده و بخش عمده ارزش افزوده را به دیگران واگذار کرده است. این مقاله با بررسی واقعیات داخلی، منطقه‌ای و جهانی، برنامه‌ای جامع و مرحله‌ای برای ارتقای جایگاه ایران در زنجیره ارزش آلومینیوم پیشنهاد می‌کند.

وضعیت کنونی صنعت آلومینیوم ایران

تولید شمش آلومینیوم ایران در سال‌های اخیر حدود ۵۶۰ تا ۶۰۰ هزار تن در سال بوده است، در حالی که ظرفیت اسمی کارخانه‌های اصلی (سالکو، ایرالکو، المهدی و جاجرم) بیش از ۶۵۰ هزار تن برآورد می‌شود. نرخ بهره‌برداری پایین عمدتاً ناشی از کمبود پایدار برق و گاز است. خودکفایی در تولید آلومینا نیز بسیار محدود است؛ کارخانه جاجرم حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار تن در سال تولید می‌کند، در حالی که برای استفاده کامل از ظرفیت ذوب به حدود ۱٫۳ میلیون تن آلومینا نیاز است. در نتیجه، صنعت وابستگی شدیدی به واردات آلومینا دارد و بخش قابل‌توجهی از شمش تولیدی صادر می‌شود تا ارز مورد نیاز برای تأمین مواد اولیه فراهم گردد.

در بخش پایین‌دست (ورق، فویل، پروفیل، قطعات خودرو و سیم و کابل) ظرفیت‌هایی وجود دارد، اما به دلیل رکود تقاضای داخلی، قطعی انرژی و رقابت واردات، توسعه محدودی داشته است. این ساختار، ایران را بیشتر به صادرکننده مواد نیمه‌خام تبدیل کرده تا بازیگر زنجیره ارزش کامل.

واقعیات منطقه‌ای و جهانی

در سطح جهانی، تولید آلومینیوم اولیه در سال ۲۰۲۵ حدود ۷۴ میلیون تن برآورد شده است. چین با نزدیک به ۴۵ میلیون تن (حدود ۶۰ درصد تولید جهان) همچنان مسلط است، اما سقف ظرفیت خود را تقریباً پر کرده است. این امر فضا را برای تولیدکنندگان دیگر باز کرده، هرچند رقابت بر سر انرژی ارزان و کم‌کربن شدید است. تقاضا به‌ویژه در بخش‌های حمل‌ونقل سبک‌وزن (خودروهای برقی)، انرژی‌های تجدیدپذیر، بسته‌بندی و زیرساخت‌های برقی رو به رشد است و قیمت‌ها در سال ۲۰۲۶ در سطوح نسبتاً بالا باقی مانده‌اند.در منطقه، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با بهره‌گیری از گاز ارزان، تولیدکنندگان عمده شمش هستند. امارات حدود ۲٫۷ میلیون تن، بحرین حدود ۱٫۶ میلیون تن و عربستان نزدیک به یک میلیون تن تولید می‌کنند. مجموع تولید این کشورها حدود ۶٫۳ تا ۶٫۵ میلیون تن است. در آسیای میانه، قزاقستان با سرمایه‌گذاری ۱۲٫۶ میلیارد دلاری چین در حال ایجاد مجتمع یکپارچه بوکسیت–آلومینا–ذوب است. آذربایجان نیز برنامه‌های مشخصی برای افزایش ظرفیت الکترولیز و محصولات نوردی تا سال ۲۰۳۰ دارد.این تصویر نشان می‌دهد که ایران نمی‌تواند و نباید در تولید انبوه شمش خام با رقبای دارای انرژی بسیار ارزان رقابت مستقیم کند. فرصت واقعی در تکمیل حلقه‌های میانی (آلومینا) و به‌ویژه پایین‌دستی نهفته است.

این تصویر نشان می‌دهد که ایران نمی‌تواند و نباید در تولید انبوه شمش خام با رقبای دارای انرژی بسیار ارزان رقابت مستقیم کند. فرصت واقعی در تکمیل حلقه‌های میانی (آلومینا) و به‌ویژه پایین‌دستی نهفته است.

چالش‌ها و فرصت‌های استراتژیک

چالش‌های اصلی عبارتند از: ناپایداری تأمین انرژی، وابستگی به واردات آلومینا، محدودیت‌های ناشی از تحریم‌ها در جذب فناوری و سرمایه خارجی، رقابت قیمتی شدید در بازار شمش، و مسائل زیست‌محیطی فرآیند تولید. در مقابل، مزیت‌های ایران شامل ذخایر گاز طبیعی، وجود زیرساخت ذوب، نزدیکی به بازارهای غرب آسیا و ترکیه، و پتانسیل توسعه بازیافت و محصولات با ارزش افزوده است.

برنامه پیشنهادی مرحله‌ای

برنامه پیشنهادی در سه فاز طراحی شده است تا ضمن واقع‌بینانه بودن، مسیر خروج تدریجی از خام‌فروشی را فراهم کند.

فاز اول (۱ تا ۳ سال): تثبیت تولید و ایجاد جریان نقدی پایدار
اولویت مطلق، تأمین برق و گاز پایدار و اختصاصی برای واحدهای ذوب است. بدون حل این مسئله، هرگونه افزایش ظرفیت یا سرمایه‌گذاری جدید بی‌نتیجه خواهد ماند. همزمان باید نرخ بهره‌برداری ظرفیت موجود به بالای ۹۰ درصد برسد و مصرف انرژی ویژه کاهش یابد. مدیریت واردات آلومینا از طریق قراردادهای بلندمدت و استفاده هوشمند از بخشی از صادرات شمش برای تأمین ارز ضروری است. حمایت مالی هدفمند از واحدهای پایین‌دست موجود نیز در این مرحله اهمیت دارد.

فاز دوم (۳ تا ۷ سال): تکمیل حلقه میانی و توسعه پایین‌دست
احداث یا توسعه جدی ظرفیت آلومینا (حداقل ۸۰۰ هزار تا یک میلیون تن) با اولویت جذب سرمایه و فناوری از شرکای آسیایی (به‌ویژه چین و روسیه) باید در دستور کار قرار گیرد.
  • 👍 19
  • ❤ 11
  • 👏 2
  • ❤‍🔥 1
  • 🥴 1
Post #1486 4.61K
دو موج پریمیوم دسترسی؛ قدرت از کنترل گلوگاه‌ها می‌آید
مهم‌ترین پیام تحولات بازار نفت از آغاز جنگ، صرفاً افزایش قیمت نفت نیست، بلکه ظهور دو موج بزرگ «پریمیوم دسترسی» است؛ یعنی افزایش فاصله میان قیمت نفت برنت فیزیکی و آتی. این شکاف نشان می‌دهد بازار برای دسترسی فوری و مطمئن به نفت چه مقدار بیشتر از نفت قابل تحویل در آینده حاضر به پرداخت است. نکته مهم‌تر این است که منشأ دو موج یکسان نیست. در موج نخست یک گلوگاه اصلی مختل شد؛ در موج دوم، فشار هم‌زمان بر دو گلوگاه، ظرفیت سازگاری شبکه را محدود کرد.
موج نخست، موج هرمز بود. پس از آغاز جنگ، اختلال شدید در تنگه هرمز دسترسی بازار جهانی به بخش بزرگی از نفت خلیج فارس را محدود کرد. مسئله فقط کاهش تولید نبود، بلکه کاهش نفتی بود که می‌توانست در زمان و مکان مورد نیاز به پالایشگاه‌ها تحویل داده شود. رقابت برای بشکه‌های جایگزین شدت گرفت و در اوایل آوریل قیمت نفت فیزیکی بیش از ۲۵ دلار و در مقاطعی نزدیک ۳۰ دلار بالاتر از قیمت نفت آتی قرار گرفت. بازار عملاً برای «دسترسی» قیمت تعیین کرده بود.
اما شبکه جهانی نفت به‌تدریج خود را با این گلوگاه تطبیق داد. ذخایر مورد استفاده قرار گرفت، پالایشگاه‌ها مصرف خود را تعدیل کردند، چین میزان واردات خود را گاهش داد، نفت از مناطق دیگر جایگزین شد و مسیرهای دورزننده هرمز اهمیت بیشتری پیدا کردند. در نتیجه، با وجود ادامه جنگ، پریمیوم دسترسی تا ژوئن تقریباً از میان رفت. این تحول یک نکته اساسی را نشان داد که اختلال یک گلوگاه هرچقدر هم مهم باشد، تا زمانی که شبکه مسیرهای جایگزین در اختیار داشته باشد، قدرت آن گلوگاه به مرور با سازگاری شبکه تضعیف می‌شود.
موج دوم برپایه همین نکته کلیدی ست. در ۱۷ سپتامبر قیمت نفت فیزیکی حدود ۱۲۵.۵ دلار بود، در حالی که قیمت نفت آتی حدود ۱۰۴.۸ دلار معامله می‌شد؛ شکافی نزدیک به ۲۱ دلار در هر بشکه. بنابراین بازار دوباره برای نفتی که بتوان آن را اکنون و با اطمینان تحویل گرفت، پریمیوم بزرگی پرداخت می‌کند.
این نشان می دهد که هرمز همچنان در موج دوم تحت فشار قرار دارد، اما این بار فشار به مسیر جایگزین دریای سرخ نیز سرایت کرده است. خط لوله شرق به غرب عربستان و بندر ینبع یکی از مهم‌ترین راه‌های دورزدن هرمز بودند. آسیب به این مسیر، همراه با افزایش ناامنی، ریسک و محدودیت عبور در باب‌المندب، باعث شده بخشی از ظرفیت جایگزینی شبکه نیز محدود شود.
بنابراین تفاوت بنیادی دو موج را می‌توان بسیار ساده بیان کرد. در موج نخست، ایران بر یک گلوگاه، هرمز، فشار وارد کرد و بازار توانست بخشی از جریان را به مسیرهای جایگزین منتقل کند. در موج دوم، فشار هرمز با افزایش اختلال و ریسک در محور دریای سرخ و باب‌المندب هم‌زمان شده است؛ یعنی نه فقط مسیر اصلی، بلکه بخشی از مسیر دورزننده آن نیز تحت فشار قرار گرفته است. در چنین شرایطی قابلیت جایگزینی کاهش می‌یابد و کمیابی از «بشکه نفت» به «مسیر قابل اتکا برای رساندن بشکه» منتقل می‌شود.
این دو موج به یک نتیجه ژئواکونومیک مهم اشاره دارند: قدرت در اقتصاد شبکه‌ای فقط از مالکیت یا تولید یک کالا نمی‌آید؛ از کنترل گلوگاه‌هایی می‌آید که جریان آن کالا از آنها عبور می‌کند. موج نخست نشان داد کنترل یک گلوگاه حیاتی می‌تواند هزینه دسترسی به جریان را به‌شدت افزایش دهد. موج دوم نشان می‌دهد که اگر فشار از یک گلوگاه به گلوگاه دوم گسترش یابد، توان شبکه برای دورزدن اختلال کاهش پیدا می‌کند و قدرت کنترل جریان افزایش می‌یابد.
بطور خلاصه، موج نخست «قدرت گلوگاه» را نشان داد؛ موج دوم «قدرت کنترل هم‌زمان گلوگاه‌ها و کاهش جایگزینی» را آشکار می‌کند. در اولی، بازار هنوز امکان دورزدن داشت؛ در دومی، خود مسیرهای دورزننده نیز تحت فشار قرار گرفته‌اند. از این منظر، قدرت ژئواکونومیک در توان اثرگذاری بر مسیر، سرعت، قابلیت اطمینان و هزینه جریان‌های حیاتی شکل می‌گیرد.

@Iran_Simorq
  • ❤ 31
  • 👍 10
Post #1478 6.07K
سرانجام امریکا و دانمارک توافقی بر سر گرینلند انجام دادند؛ توافقی که به بازگشایی دو پایگاه نظامی امریکا در این جزیره پهناور یخ‌زده ولی ژئواستراتژیک انجامیده و، به گفته کاخ سفید، کنترل دائمی نظامی-امنیتی جزیره را به امریکا می‌دهد.

اما چرا گرینلند برای آمریکا و ترامپ این‌قدر مهم است؟

مسئله خرید گرینلند را نباید به یک ادعای ارضی ساده یا یک تصمیم ناگهانی تقلیل داد، بلکه از سویه‌های نخستین یک بازی کلان ژئوپلیتیک و رقابتی سنگین میان آمریکا و چین به شمار می‌رود.

در چندین تحلیل نشان دادم که چگونه این پازل گام به گام شکل گرفته است.

نخست به ادعای آمریکا بر گرینلند و کانال پاناما و تضعیف اصل تمامیت ارضی اشاره شد و پیامدهای حقوقی آن چیده شد.

سپس توضیح داده شد که هدف اصلی، برهم زدن پروژه کلان راه ابریشم قطبی چین است؛ مسیری که دسترسی دریایی چین به اروپا و آمریکای شمالی را بسیار کوتاه‌تر می‌کند.

سرانجام با مطرح شدن بحث خرید گرینلند نشان داده شد که گام بعدی آمریکا پس از ونزوئلا، حضور در گرینلند برای رقابت با چین است.

نکته اینکه، ۵ سال پیش در کتابم «ایران و راه ابریشم نوین» دقیقاً به همین موضوع راه ابریشم قطبی و رقابت چین-روسیه با امریکا در قطب شمال اشاره کرده بودم.

اهمیت گرینلند در چند محور اصلی خلاصه می‌شود. نخست، مسدود کردن راه ابریشم قطبی چین. دوم، دست بالا داشتن در رقابت با روسیه در صورت تنش هسته‌ای. سوم، دسترسی به منابع عظیم و بکر انرژی شامل ذخایر چشمگیر نفت و گاز و معادن ارزشمندی که زیر لایه‌های ضخیم یخی گرینلند پنهان شده‌اند. چهارم، نقش استراتژیک این منطقه در زیرساخت‌های فناوری، داده و هوش مصنوعی در رقابت‌های جهانی.⁩

@Iran_Simorq
  • 👍 43
  • ❤ 23
  • 👎 1
Post #1477 6.27K
ظرفیت جذب و پروژه های فیل سفید

خبرها حاکی از این است که بخش مهمی از طرح اولیه پروژه نئوم، به‌ویژه The Line، به‌شدت کوچک شده یا اجرای آن به سال‌های بعد منتقل شده و برخی قراردادهای زیرساختی نیز فسخ شده‌اند. در مقابل، سرمایه‌گذاری در بخش‌هایی مانند Oxagon، بندر، لجستیک، انرژی و مراکز داده ادامه دارد.

مسئله مهم‌تر اما درس توسعه‌ای این تجربه است. دولت می‌تواند با منابع مالی عظیم در مدت کوتاهی شهر، بندر، فرودگاه یا راه‌آهن بسازد، اما نمی‌تواند با همان سرعت بازار، بنگاه رقابتی، نیروی انسانی، شبکه تأمین، نظام مالی و نهادهای لازم برای استفاده مولد از آنها را ایجاد کند. به بیان دیگر، توانایی ساختن یک پروژه با توانایی جذب اقتصادی آن یکسان نیست.

پروژه‌های بزرگ زمانی به «فیل سفید» تبدیل می‌شوند که مقیاس سرمایه‌گذاری فیزیکی از ظرفیت نهادی اقتصاد جلو بزند. بندر بدون جریان تجارت، راه‌آهن بدون تقاضای حمل‌ونقل، منطقه آزاد بدون شبکه تولید و صادرات و شهر جدید بدون اقتصاد شهری، صرفاً دارایی‌های فیزیکی پرهزینه‌اند. زیرساخت به خودی خود توسعه ایجاد نمی‌کند؛ زیرساخت باید درون شبکه‌ای از نهادها، بنگاه‌ها و جریان‌های واقعی اقتصادی قرار گیرد تا به ارزش تبدیل شود.

البته نتیجه این نیست که ابتدا باید تمام نهادها ساخته شوند و سپس پروژه آغاز شود. نهادها نیز در جریان اجرای پروژه و از طریق آزمون، خطا و یادگیری شکل می‌گیرند. مسئله اصلی تناسب مقیاس است. پروژه باید ابتدا در مقیاسی متناسب با ظرفیت نهادی موجود آغاز شود تا جریان واقعی کالا، سرمایه و فعالیت اقتصادی شکل گیرد. این جریان ضعف‌های نهادی را آشکار می‌کند، یادگیری نهادی ظرفیت جذب را افزایش می‌دهد و با کاهش ریسک و اثبات تقاضا، بخش خصوصی وارد می‌شود. تنها در این مرحله افزایش مقیاس پروژه توجیه پیدا می‌کند.
مسیر مناسب آن است که پروژه ابتدا در مقیاسی محدود و متناسب با ظرفیت نهادی موجود آغاز شود تا بتواند جریان واقعی کالا، سرمایه، نیروی انسانی و فعالیت اقتصادی ایجاد کند. شکل‌گیری این جریان، امکان آزمون پروژه در دنیای واقعی را فراهم می‌کند و ضعف‌های نهادی، تنظیم‌گری و اجرایی را آشکار می‌سازد. در این مرحله، یادگیری حاصل از اجرای پروژه باید به اصلاح نهادها و افزایش ظرفیت جذب اقتصاد منجر شود. با کاهش عدم‌اطمینان و اثبات وجود تقاضا و بازده اقتصادی، زمینه برای ورود گسترده‌تر بخش خصوصی فراهم می‌شود. تنها پس از طی این مراحل است که افزایش مقیاس پروژه توجیه پیدا می‌کند. بنابراین، پروژه بزرگ نباید نقطه آغاز توسعه باشد، بلکه باید نتیجه انباشت تدریجی جریان اقتصادی، یادگیری نهادی، ظرفیت جذب و سرمایه‌گذاری خصوصی باشد. بنابراین پروژه بزرگ باید نتیجه موفقیت مراحل قبلی باشد، نه نقطه آغاز آنها.

درس نئوم مخالفت با پروژه‌های بزرگ نیست؛ مسئله این است که جاه‌طلبی عمرانی نمی‌تواند جای ظرفیت نهادی را بگیرد. پول می‌تواند بتن بخرد، ریل بکشد، بندر بسازد و شهری را از دل بیابان بیرون بیاورد؛ اما نمی‌تواند با همان سرعت بازار، اعتماد، بنگاه، مهارت و نهاد خلق کند.

مقیاس پروژه باید از ظرفیت نهادی پیروی کند، نه از مقیاس رؤیا. اگر نهادها توان جذب یک پروژه را نداشته باشند، بزرگ‌تر کردن پروژه توسعه نمی‌آورد؛ فقط هزینه شکست را بزرگ‌تر می‌کند.

ابرپروژه زمانی موتور توسعه است که بر شانه نهادها بایستد. در غیر این صورت، آنچه به‌عنوان نماد آینده ساخته می‌شود، ممکن است به یادمان پرهزینه‌ای از فاصله میان جاه‌طلبی دولت و ظرفیت واقعی اقتصاد تبدیل شود.

@Iran_Simorq
  • ❤ 45
  • 👍 34
Post #1476 6.32K
سرمایه‌گذاری‌ها در منطقه به سمت یکپارچگی زنجیره، انرژی ارزان/سبز و کاهش وابستگی به واردات آلومینا هدایت می‌شود. چین نقش غالب در تأمین مالی پروژه‌های آسیای میانه دارد.

جایگاه ایران در زنجیره ارزش تولید آلومینیوم (غرب آسیا و جهان)
ایران تولیدکننده متوسط منطقه‌ای است. ظرفیت نصب‌شده بیش از ۶۵۰–۷۷۰ هزار تن (شرکت‌های اصلی: سالکو/آلومینیوم جنوب حدود ۳۰۰ هزار تن، ایرالکو، المهدی/هرمزال، جاجرم). تولید واقعی حدود ۵۶۰–۶۰۰+ هزار تن در سال‌های اخیر (به دلیل کمبود برق و گاز کمتر از ظرفیت کامل). سهم جهانی حدود ۰٫۸٪.

بالادستی: بوکسیت محدود و یک پالایشگاه آلومینا در جاجرم (ظرفیت حدود ۲۴۰–۲۸۰ هزار تن؛ تولید واقعی کمتر، حدود ۲۰۰+ هزار تن). نیاز به حدود ۱٫۳ میلیون تن آلومینا برای ظرفیت کامل، بنابراین وابستگی شدید به واردات (عمدتاً از هند و دیگران؛ خودکفایی حدود ۲۰٪). پروژه‌هایی مانند پالایشگاه ۱ میلیون تنی در منطقه ویژه اقتصادی پارسیان در دست بررسی/اجراست.

میانی (ذوب): چهار واحد اصلی فعال با نرخ بهره‌برداری نسبتاً بالا در دوره‌های تأمین انرژی. صادرات بخشی از شمش برای تأمین ارز واردات آلومینا.

پایین‌دستی: تولید ورق، فویل، قطعات خودرو، سیم و کابل؛ اما با چالش‌های رکود مصرف داخلی و قطعی برق مواجه است. مزیت نسبی بیشتری در این بخش نسبت به بالادستی دارد.

در غرب آسیا، ایران پس از امارات، بحرین و عربستان قرار دارد اما به دلیل انرژی (گاز/برق) و موقعیت جغرافیایی پتانسیل دارد. در جهان، جایگاه متوسط با تمرکز بر صادرات منطقه‌ای (ترکیه، چین و دیگران). چالش‌ها: تحریم‌ها، کمبود انرژی، وابستگی به واردات آلومینا و سرمایه‌گذاری محدود خارجی. فرصت‌ها: تکمیل زنجیره (پروژه‌های آلومینا)، توسعه پایین‌دستی ارزش‌افزوده، استفاده از انرژی گاز و نزدیکی به بازارهای منطقه. هدف‌های قبلی (مانند ۱٫۵ میلیون تن در افق ۱۴۰۴) محقق نشده، اما با حل مشکلات انرژی و جذب سرمایه می‌تواند سهم خود را در زنجیره منطقه‌ای افزایش دهد (به‌ویژه در پردازش و صادرات محصولات نهایی).

جمع‌بندی سرمایه‌گذاری: سرمایه‌گذاری جهانی به سمت ظرفیت‌های خارج از چین با انرژی رقابتی و کم‌کربن حرکت می‌کند. در منطقه مورد نظر، پروژه‌های بزرگ چینی در قزاقستان، توسعه یکپارچه در عربستان و برنامه‌های آذربایجان برجسته هستند. ایران با رفع موانع انرژی و تأمین آلومینا می‌تواند در بخش میانی و پایین‌دستی زنجیره ارزش غرب آسیا نقش قوی‌تری ایفا کند، هرچند رقابت با تولیدکنندگان کم‌هزینه GCC شدید است. داده‌ها بر اساس منابع USGS، گزارش‌های صنعتی و اخبار تا اواسط ۲۰۲۶ است و ممکن است با تحولات ژئوپلیتیک تغییر کند.

@Iran_Simorq
  • ❤ 34
  • 👍 11
  • ❤‍🔥 3
  • 👏 3
Post #1475 4.62K
داستان آلومینیوم

فرآیند تولید آلومینیوم

تولید آلومینیوم اولیه عمدتاً در دو مرحله اصلی انجام می‌شود:

۱.فرآیند بایر (Bayer Process):

بوکسیت (سنگ معدن اصلی) خرد و با محلول سود سوزآور (هیدروکسید سدیم) در فشار و دمای بالا (۱۵۰–۲۷۰ درجه سانتی‌گراد) هضم می‌شود. آلومینا (Al₂O₃) حل شده، ناخالصی‌ها (گل قرمز) فیلتر می‌شوند، هیدروکسید آلومینیوم رسوب می‌کند و سپس در دمای حدود ۱۲۰۰ درجه سانتی‌گراد کلسینه می‌شود تا آلومینا پودری خالص به دست آید. حدود ۲ تا ۳ تن بوکسیت برای تولید ۱ تن آلومینا نیاز است و بیش از ۹۰٪ آلومینای جهان از این روش تولید می‌شود.

۲.فرآیند هال-هرولت (Hall-Héroult): آلومینا در حمام مذاب کریولیت (Na₃AlF₆) در دمای ۹۴۰–۹۸۰ درجه سانتی‌گراد حل می‌شود. با عبور جریان الکتریکی قوی (تا صدها کیلوآمپر) بین آندهای کربنی و کاتد کربنی، آلومینیوم مذاب در کف دیگ جمع می‌شود و اکسیژن با کربن آند واکنش داده و CO₂ تولید می‌کند. واکنش کلی: 2Al2O3+3C→4Al+3CO22Al_2O_3 + 3C \to 4Al + 3CO_22Al_2O_3 + 3C \to 4Al + 3CO_2. این فرآیند انرژی‌بر است (حدود ۱۳–۱۵ مگاوات‌ساعت برق به ازای هر تن آلومینیوم) و آلومینیوم با خلوص ۹۹.۵–۹۹.۸٪ تولید می‌کند. سپس فلز مذاب به شمش، بیلت یا اسلب ریخته‌گری می‌شود.

تولید ثانویه (بازیافت) انرژی بسیار کمتری مصرف می‌کند و سهم آن در حال رشد است. زنجیره ارزش شامل معدن بوکسیت، پالایش آلومینا، ذوب (الکترولیز)، ریخته‌گری، نورد/اکستروژن و محصولات نهایی است.

چشم‌انداز جهانی و کاربردهای آلومینیومتولید اولیه جهانی در سال ۲۰۲۴ حدود ۷۲٫۸ میلیون تن و در ۲۰۲۵ حدود ۷۴ میلیون تن برآورد شده است. چین با حدود ۴۵ میلیون تن (نزدیک به سقف ظرفیت ۴۵ میلیون تنی خود) حدود ۶۰٪ تولید را در اختیار دارد. تولیدکنندگان بعدی هند (~۴٫۲ میلیون تن)، روسیه (~۳٫۹)، کانادا (~۳٫۳)، امارات (~۲٫۷) و بحرین (~۱٫۶) هستند.

بازار در ۲۰۲۵–۲۰۲۶ با کسری ساختاری مواجه است (برآوردهای مختلف از ۲۰۰ هزار تا چند میلیون تن بسته به اختلالات). قیمت‌ها در ۲۰۲۶ به سطوح بالای ۳۰۰۰ دلار در هر تن (حتی بالاتر در دوره‌های تنش) رسیده و پیش‌بینی‌هایی حول ۲۹۰۰–۳۲۰۰ دلار وجود دارد. ظرفیت جهانی تا ۲۰۳۱ می‌تواند به حدود ۱۰۱ میلیون تن برسد، با رشد عمده خارج از چین (اندونزی، هند و غیره).

کاربردها (تقریبی بر اساس داده‌های اخیر):

حمل‌ونقل (خودرو، هوافضا، ریل): ۲۵–۳۶٪ (به‌ویژه سبک‌سازی خودروهای برقی).
ساخت‌وساز: ۲۰–۲۴٪.
بسته‌بندی: ۱۶–۲۴٪.
برق و الکترونیک: ۱۳–۱۶٪.
ماشین‌آلات، کالاهای مصرفی و سایر

رشد تقاضا از الکتریکی‌سازی، انرژی‌های تجدیدپذیر (قاب‌های خورشیدی)، سبک‌سازی و بسته‌بندی پایدار پشتیبانی می‌شود. بازار کلی آلومینیوم می‌تواند با CAGR حدود ۵–۶٪ رشد کند. تمرکز بر آلومینیوم کم‌کربن (با انرژی تجدیدپذیر یا هیدرو) و بازیافت در حال افزایش است.

سرمایه‌گذاری‌ها و وضعیت در آسیای میانه، خاورمیانه و قفقازخاورمیانه (به‌ویژه GCC): یکی از قطب‌های اصلی تولید خارج از چین با ظرفیت ترکیبی حدود ۶٫۳–۶٫۵ میلیون تن در ۲۰۲۴–۲۰۲۵ (حدود ۸–۹٪ جهانی). امارات (EGA حدود ۲٫۷ میلیون تن)، بحرین (Alba حدود ۱٫۶)، عربستان (Ma’aden حدود ۰٫۹–۱ میلیون تن با مجتمع یکپارچه شامل معدن بوکسیت، پالایشگاه ۱٫۸ میلیون تن آلومینا و ذوب)، قطر و عمان. سرمایه‌گذاری‌های عظیم تاریخی (مانند مجتمع ۱۰٫۸ میلیارد دلاری Ma’aden) و تمرکز بر انرژی گاز و تجدیدپذیر. تنش‌های اخیر (اختلالات در تنگه هرمز و حملات) باعث کاهش نرخ بهره‌برداری و کسری عرضه شده و سرمایه‌گذاری‌های جدید را تحت تأثیر قرار داده، اما پروژه‌های پایین‌دستی و بازیافت ادامه دارد.

قزاقستان: زنجیره یکپارچه (معدن بوکسیت حدود ۵٫۵ میلیون تن، پالایشگاه پاولودار حدود ۱٫۳–۱٫۵ میلیون تن آلومینا). سرمایه‌گذاری بزرگ ۱۲٫۶ میلیارد دلاری گروه East Hope چین برای مجتمع یکپارچه (پالایشگاه ۲ میلیون تن آلومینا + ذوب ۱ میلیون تن) در مناطق کوستانای و آکتوبه با تمرکز بر انرژی تجدیدپذیر؛ تولید تجاری فاز اول حول ۲۰۲۸ هدف‌گذاری شده است.

تاجیکستان: TALCO (ظرفیت طراحی ۵۱۷ هزار تن) تولید واقعی حدود ۸۲ هزار تن در ۲۰۲۴ و هدف بیش از ۱۰۰ هزار تن در ۲۰۲۵؛ وابسته به واردات مواد اولیه و برق ارزان هیدرو. برنامه‌های مدرن‌سازی با مشارکت چینی وجود دارد.


قفقاز:آذربایجان: Azeraluminium در حال گسترش؛ برنامه‌های دولتی ۲۰۲۷–۲۰۳۰ برای رسیدن ظرفیت الکترولیز به ۱۰۰ هزار تن و محصولات نوردی به ۵۰ هزار تن تا ۲۰۳۰. همکاری با شرکای چینی و آلمانی برای سرمایه‌گذاری.
ارمنستان: تمرکز بیشتر بر پایین‌دستی (فویل و محصولات) با حضور سابق Rusal؛ پتانسیل سرمایه‌گذاری در پردازش.
گرجستان عمدتاً واردکننده و پردازش‌کننده است.
  • ❤ 21
  • 👍 5
  • ❤‍🔥 2
Post #1474 5.99K
...هم برای بخشی از بازیگران قدرتمند امکان سازگاری با نظم جدید را فراهم سازد. هدف نباید حفظ امتیازات گذشته باشد، بلکه باید هزینه خروج از تعادل رانتی را به گونه‌ای توزیع کرد که ائتلاف ضداصلاح نتواند کل فرایند را متوقف کند.
در نهایت، جنگ در کوتاه‌مدت انسداد نهادی را تشدید می‌کند، زیرا کمیابی، تمرکز تصمیم‌گیری و وابستگی به دولت را افزایش می‌دهد. اما در بلندمدت می‌تواند این دور را بشکند، اگر ادراک حاکمان از سرچشمه‌های قدرت و امنیت تغییر کند و موازنه سیاسی به زیان گروه‌های منتفع از اقتصاد بسته و رانتی دگرگون شود. شرط اصلی گسست آن است که ساختار قدرت به این نتیجه برسد بازتولید نظم پیشین، خود بزرگ‌ترین تهدید برای بقای کشور و ثبات سیاسی است.
اگر چنین تغییری رخ ندهد، جنگ تنها منابع قابل توزیع را کاهش می‌دهد و رقابت بر سر همان منابع را شدیدتر می‌کند. اما اگر جنگ مشروعیت نگاه پیشین را تضعیف کند، ائتلاف حاکم را دچار بازآرایی سازد و نیروهای مولد را در موازنه قدرت تقویت کند، می‌تواند نقطه گسست باشد. بنابراین، سرنوشت انسداد نه فقط در میدان جنگ یا در برنامه‌های اقتصادی، بلکه در تحول نگاه حاکمان و جابه‌جایی موازنه قدرت میان مدافعان وضع موجود و نیروهای خواهان یک نظم اقتصادی متفاوت تعیین خواهد شد.

@Iran_Simorq
  • 👍 53
  • ❤ 20
Post #1473 4.54K
...بزرگ‌تری از ظرفیت خود را صرف اداره کمیابی و توزیع امتیازات می‌کند. در این شرایط، جنگ دور انسداد را تشدید می‌کند: کمیابی به مداخله بیشتر، مداخله به رانت بیشتر، رانت به مقاومت در برابر اصلاح و مقاومت در برابر اصلاح به کاهش سرمایه‌گذاری و کمیابی بیشتر منتهی می‌شود.
بااین‌حال، اثر بلندمدت جنگ لزوماً ادامه همین مسیر نیست. جنگ می‌تواند هزینه حفظ تعادل موجود را تا جایی افزایش دهد که نگاه حاکمان به رابطه میان امنیت، اقتصاد و قدرت تغییر کند. تا زمانی که ساختار تصمیم‌گیری تصور کند می‌توان ضعف اقتصادی را با توزیع منابع، کنترل بازارها و مدیریت دائمی بحران جبران کرد، انگیزه‌ای برای تغییر قواعد اساسی شکل نمی‌گیرد. اما جنگ ممکن است نشان دهد که قدرت نظامی بدون اقتصاد مولد، زیرساخت مقاوم، جامعه برخوردار و پیوندهای پایدار خارجی، نه‌تنها ناکافی، بلکه در معرض فرسایش است. در این صورت، رشد اقتصادی و رفاه اجتماعی دیگر صرفاً اهداف توسعه‌ای نخواهند بود، بلکه به اجزای اصلی امنیت و بقای سیاسی تبدیل می‌شوند.
این تغییر نگاه زمانی رخ می‌دهد که حاکمان به این نتیجه برسند ادامه وضع موجود، بیش از اصلاح آن برای حفظ نظم سیاسی خطر ایجاد می‌کند. کاهش پایدار درآمد نفت، فرسایش ظرفیت دولت، گسترش فقر، ناتوانی در تأمین نیازهای پایه و تضعیف اعتماد عمومی می‌تواند تعادل پیشین را از نظر سیاسی پرهزینه کند. در چنین وضعیتی، مسئله اصلاح دیگر انتخاب میان کارایی اقتصادی و ثبات سیاسی نخواهد بود. برعکس، اصلاح اقتصادی ممکن است شرط حفظ ثبات شناخته شود. این تغییر در محاسبات حاکمان نخستین شرط شکستن انسداد است، زیرا انسداد نهادی زمانی پایدار می‌ماند که صاحبان قدرت، منافع کوتاه‌مدت خود را در حفظ آن ببینند.
شرط دوم، تغییر موازنه قدرت میان ائتلاف‌های منتفع و متضرر از وضع موجود است. نظم اقتصادی پس از ۱۳۹۷ فقط بر مجموعه‌ای از سیاست‌های اشتباه متکی نیست، بلکه به ائتلافی از بازیگران متکی است که از ارز چندنرخی، انحصار واردات، انرژی ارزان، اعتبارات ترجیحی، محدودیت رقابت و شبکه‌های دورزدن تحریم سود می‌برند. تا زمانی که این گروه‌ها منابع مالی، دسترسی سیاسی و قدرت سازمانی بیشتری از بخش‌های مولد و مستقل داشته باشند، دانستن راه اصلاح به اجرای آن منتهی نخواهد شد.
جنگ می‌تواند این موازنه را به دو جهت متفاوت تغییر دهد. در کوتاه‌مدت، معمولاً قدرت نهادهای امنیتی، تخصیص‌دهندگان منابع و شبکه‌های مسلط بر تجارت غیررسمی را افزایش می‌دهد و انسداد را تشدید می‌کند. اما در بلندمدت، اگر منابع قابل توزیع کاهش یابد، عملکرد شبکه‌های رانتی در تأمین نیازهای کشور ناکام بماند و هزینه ناکارآمدی برای خود ساختار قدرت آشکار شود، بخشی از ائتلاف حاکم ممکن است از حفظ وضع موجود فاصله بگیرد. نقطه گسست زمانی شکل می‌گیرد که گروه‌هایی در درون ساختار قدرت به این نتیجه برسند که منافع بلندمدت آنان نه در ادامه توزیع رانت، بلکه در بازگشت رشد، سرمایه‌گذاری و عادی‌سازی روابط اقتصادی قرار دارد.
شرط سوم، شکل‌گیری یک ائتلاف جایگزین و برخوردار از توان سیاسی است. نارضایتی عمومی یا شکست اقتصادی به‌تنهایی نظم نهادی تازه‌ای ایجاد نمی‌کند. بخش خصوصی مولد، طبقه متوسط، نیروی کار ماهر، مدیران حرفه‌ای و بخش‌هایی از حاکمیت که از تداوم اقتصاد رانتی متضرر شده‌اند، باید بتوانند حول یک دستور کار مشترک سازمان یابند. چنین ائتلافی باید نشان دهد که تغییر قواعد فقط به نفع یک گروه خاص نیست و می‌تواند هم‌زمان ظرفیت دولت، امنیت کشور، اشتغال، سرمایه‌گذاری و رفاه عمومی را تقویت کند.
شرط چهارم، تغییر تعریف امنیت ملی است. اگر امنیت همچنان عمدتاً از منظر کنترل داخلی، خودکفایی صوری و توان نظامی تعریف شود، سیاست اقتصادی نیز در خدمت تمرکز منابع و محدودکردن استقلال بازیگران اقتصادی باقی خواهد ماند. اما اگر تجربه جنگ نشان دهد که امنیت پایدار به تنوع مسیرهای تجاری، دسترسی به سرمایه و فناوری، توان تولید داخلی، اعتماد عمومی و وابستگی متقابل با اقتصادهای منطقه‌ای نیاز دارد، جهت سیاست‌گذاری تغییر خواهد کرد. در چنین چارچوبی، روابط اقتصادی خارجی، حقوق مالکیت، رقابت و مشارکت بخش خصوصی دیگر امتیازاتی قابل تعلیق نخواهند بود، بلکه بخشی از ظرفیت راهبردی کشور محسوب می‌شوند.
شرط پنجم، ایجاد یک سازوکار معتبر برای مدیریت هزینه‌های گذار است. حتی اگر نگاه حاکمان و موازنه قدرت تغییر کند، اصلاحات همچنان برندگان و بازندگانی خواهند داشت. حذف رانت، اصلاح قیمت انرژی، یکسان‌سازی ارز و محدودکردن امتیازات انحصاری بدون...
  • ❤ 20
  • 👏 13
  • 👍 9
Post #1472 4.77K
آیا جنگ قفل انسداد نهادی در ایران را می‌شکند؟

اقتصاد ایران پیش از آغاز جنگ نیز در وضعیت عادی قرار نداشت. از سال ۱۳۹۷ به بعد، بازگشت تحریم‌های گسترده، جهش‌های متوالی نرخ ارز، تورم مزمن، کاهش سرمایه‌گذاری، فرسایش ظرفیت تولید و گسترش فقر، اقتصاد را وارد تعادلی کم‌رشد و پرتورم کرده بود. طی این دوره نرخ ارز تقریباً ۵۰ برابر، سطح عمومی قیمت‌ها بیش از ۱۹ برابر و قیمت مواد غذایی بیش از ۳۴ برابر شده، درآمد خالص ملی سرانه کاهش یافته و حدود ۱۶ میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر افزوده شده‌اند. این ارقام از یک رکود یا بحران موقت حکایت نمی‌کنند، بلکه نشان می‌دهند پایه‌های معیشتی، تولیدی و مالی کشور پیش از جنگ نیز به‌شدت آسیب دیده بود.
آخرین داده‌های رسمی، وخامت شرایط را آشکارتر می‌کنند. در مرداد ۱۴۰۵ تورم ماهانه به ۳٫۴ درصد، تورم نقطه‌به‌نقطه به ۸۹ درصد و تورم متوسط سالانه به ۶۹٫۹ درصد رسید. تورم نقطه‌به‌نقطه خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها نیز حدود ۱۲۷٫۵ درصد بود. تورم سالانه دهک دوم به ۷۸٫۳ درصد رسید، در حالی که این میزان برای دهک دهم ۶۷٫۶ درصد بود. بنابراین، جامعه نه‌تنها با تورمی بسیار شدید مواجه است، بلکه فشار بحران با شدت بیشتری بر خانوارهای کم‌درآمد وارد می‌شود. حتی اگر تورم ماهانه در سطح ۳٫۴ درصد باقی بماند، افزایش قیمت‌ها در مقیاس یک سال به حدود ۴۹٫۵ درصد خواهد رسید. در چنین شرایطی، کاهش جزئی سرعت تورم را نمی‌توان نشانه بازگشت ثبات دانست. قدرت خرید خانوار، سرمایه در گردش بنگاه‌ها و توان مالی دولت هم‌زمان در حال فرسایش‌اند.
جنگ این وضعیت را ایجاد نکرده، اما بر اقتصادی وارد شده است که بخش بزرگی از ظرفیت مقاومت خود را پیش‌تر از دست داده بود. آسیب به زیرساخت‌های انرژی، حمل‌ونقل، تولید و ارتباطات فقط به معنای نابودی سرمایه فیزیکی نیست. اختلال در یک بندر، پالایشگاه، نیروگاه، شبکه انتقال یا مسیر ارتباطی می‌تواند فعالیت مجموعه بزرگی از بنگاه‌های وابسته را مختل کند. جبران این خسارت‌ها نیز به ارز، تجهیزات وارداتی، فناوری و منابع مالی نیاز دارد، درست در زمانی که محاصره، کاهش فروش نفت و محدودیت دسترسی به درآمدهای ارزی، تأمین همین منابع را دشوارتر کرده است.
محاصره و اختلال در تجارت دریایی هزینه حمل، بیمه، واردات مواد اولیه و تأمین کالاهای ضروری را افزایش می‌دهد. کاهش صادرات نفت نیز عرضه ارز، درآمد بودجه و توان بانک مرکزی برای مدیریت بازار را محدود می‌کند. اگر کسری ناشی از کاهش درآمد نفت و افزایش هزینه‌های جنگ از طریق شبکه بانکی، استقراض غیرمستقیم یا رشد پایه پولی تأمین شود، شوک جنگ به تورم پایدارتر تبدیل خواهد شد. هم‌زمان، نااطمینانی فراگیر باعث می‌شود بنگاه‌ها سرمایه‌گذاری را متوقف کنند، بانک‌ها افق تأمین مالی خود را کوتاه‌تر سازند، خانوارها به خرید ارز و طلا روی آورند و خروج سرمایه انسانی و مالی افزایش یابد. بنابراین، حتی بخش‌هایی که مستقیماً آسیب ندیده‌اند، از طریق نااطمینانی، کمبود نهاده و افزایش هزینه جایگزینی تحت فشار قرار می‌گیرند.
از این منظر، شرایط کنونی را باید بسیار وخیم‌تر از یک بحران تورمی یا ارزی معمول دانست. کشور با ترکیب هم‌زمان تخریب سرمایه، کاهش درآمد ارزی، اختلال در تجارت، کسری بودجه، تورم شدید، افزایش فقر و سقوط سرمایه‌گذاری مواجه است. هر یک از این عوامل، عامل دیگر را تشدید می‌کند. کاهش درآمد ارزی به جهش نرخ ارز می‌انجامد، افزایش نرخ ارز تورم و هزینه تولید را بالا می‌برد، تورم قدرت خرید را کاهش می‌دهد، کاهش تقاضای واقعی و کمبود سرمایه در گردش بنگاه‌ها را ضعیف‌تر می‌کند و ضعف تولید دوباره وابستگی به واردات و حمایت دولت را افزایش می‌دهد. این یک چرخه فرسایشی است که در صورت تداوم، نه‌تنها درآمد جاری، بلکه ظرفیت رشد آینده کشور را از بین می‌برد.
در کوتاه‌مدت، جنگ احتمالاً انسداد نهادی را تشدید خواهد کرد. جنگ منابع را کمیاب‌تر می‌کند و کمیابی، قدرت نهادهایی را که اختیار تخصیص ارز، انرژی، اعتبار، واردات و قراردادها را در دست دارند افزایش می‌دهد. گسترش کنترل‌های ارزی، سهمیه‌بندی، قیمت‌گذاری اداری و محدودیت‌های تجاری ممکن است برای مدیریت اضطراری بحران ضروری به نظر برسد، اما همین اقدامات ارزش مجوز، رابطه، دسترسی و استثنا را بالا می‌برند. در نتیجه، شبکه‌های جدیدی از منافع پیرامون ارز ترجیحی، واردات محدود، اعتبارات تکلیفی، مسیرهای غیررسمی تجارت و منابع اضطراری شکل می‌گیرد.
به این ترتیب، سیاست‌هایی که برای عبور موقت از جنگ ایجاد می‌شوند می‌توانند به قواعدی دائمی تبدیل شوند. هرچه خانوارها فقیرتر و بنگاه‌ها ضعیف‌تر شوند، تقاضا برای یارانه، انرژی ارزان، اعتبار ترجیحی و حمایت تجاری بیشتر می‌شود. هرچه این وابستگی افزایش یابد، حذف...
  • ❤ 29
  • 👍 25
  • 👌 2
Older posts →

About this channel

How can I read @iran_simorq without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for آرش رئیسی‌نژاد: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does آرش رئیسی‌نژاد have?
آرش رئیسی‌نژاد (@iran_simorq) has 17.5K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does آرش رئیسی‌نژاد know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →