ظرفیت جذب و پروژه های فیل سفید
خبرها حاکی از این است که بخش مهمی از طرح اولیه پروژه نئوم، بهویژه The Line، بهشدت کوچک شده یا اجرای آن به سالهای بعد منتقل شده و برخی قراردادهای زیرساختی نیز فسخ شدهاند. در مقابل، سرمایهگذاری در بخشهایی مانند Oxagon، بندر، لجستیک، انرژی و مراکز داده ادامه دارد.
مسئله مهمتر اما درس توسعهای این تجربه است. دولت میتواند با منابع مالی عظیم در مدت کوتاهی شهر، بندر، فرودگاه یا راهآهن بسازد، اما نمیتواند با همان سرعت بازار، بنگاه رقابتی، نیروی انسانی، شبکه تأمین، نظام مالی و نهادهای لازم برای استفاده مولد از آنها را ایجاد کند. به بیان دیگر، توانایی ساختن یک پروژه با توانایی جذب اقتصادی آن یکسان نیست.
پروژههای بزرگ زمانی به «فیل سفید» تبدیل میشوند که مقیاس سرمایهگذاری فیزیکی از ظرفیت نهادی اقتصاد جلو بزند. بندر بدون جریان تجارت، راهآهن بدون تقاضای حملونقل، منطقه آزاد بدون شبکه تولید و صادرات و شهر جدید بدون اقتصاد شهری، صرفاً داراییهای فیزیکی پرهزینهاند. زیرساخت به خودی خود توسعه ایجاد نمیکند؛ زیرساخت باید درون شبکهای از نهادها، بنگاهها و جریانهای واقعی اقتصادی قرار گیرد تا به ارزش تبدیل شود.
البته نتیجه این نیست که ابتدا باید تمام نهادها ساخته شوند و سپس پروژه آغاز شود. نهادها نیز در جریان اجرای پروژه و از طریق آزمون، خطا و یادگیری شکل میگیرند. مسئله اصلی تناسب مقیاس است. پروژه باید ابتدا در مقیاسی متناسب با ظرفیت نهادی موجود آغاز شود تا جریان واقعی کالا، سرمایه و فعالیت اقتصادی شکل گیرد. این جریان ضعفهای نهادی را آشکار میکند، یادگیری نهادی ظرفیت جذب را افزایش میدهد و با کاهش ریسک و اثبات تقاضا، بخش خصوصی وارد میشود. تنها در این مرحله افزایش مقیاس پروژه توجیه پیدا میکند.
مسیر مناسب آن است که پروژه ابتدا در مقیاسی محدود و متناسب با ظرفیت نهادی موجود آغاز شود تا بتواند جریان واقعی کالا، سرمایه، نیروی انسانی و فعالیت اقتصادی ایجاد کند. شکلگیری این جریان، امکان آزمون پروژه در دنیای واقعی را فراهم میکند و ضعفهای نهادی، تنظیمگری و اجرایی را آشکار میسازد. در این مرحله، یادگیری حاصل از اجرای پروژه باید به اصلاح نهادها و افزایش ظرفیت جذب اقتصاد منجر شود. با کاهش عدماطمینان و اثبات وجود تقاضا و بازده اقتصادی، زمینه برای ورود گستردهتر بخش خصوصی فراهم میشود. تنها پس از طی این مراحل است که افزایش مقیاس پروژه توجیه پیدا میکند. بنابراین، پروژه بزرگ نباید نقطه آغاز توسعه باشد، بلکه باید نتیجه انباشت تدریجی جریان اقتصادی، یادگیری نهادی، ظرفیت جذب و سرمایهگذاری خصوصی باشد. بنابراین پروژه بزرگ باید نتیجه موفقیت مراحل قبلی باشد، نه نقطه آغاز آنها.
درس نئوم مخالفت با پروژههای بزرگ نیست؛ مسئله این است که جاهطلبی عمرانی نمیتواند جای ظرفیت نهادی را بگیرد. پول میتواند بتن بخرد، ریل بکشد، بندر بسازد و شهری را از دل بیابان بیرون بیاورد؛ اما نمیتواند با همان سرعت بازار، اعتماد، بنگاه، مهارت و نهاد خلق کند.
مقیاس پروژه باید از ظرفیت نهادی پیروی کند، نه از مقیاس رؤیا. اگر نهادها توان جذب یک پروژه را نداشته باشند، بزرگتر کردن پروژه توسعه نمیآورد؛ فقط هزینه شکست را بزرگتر میکند.
ابرپروژه زمانی موتور توسعه است که بر شانه نهادها بایستد. در غیر این صورت، آنچه بهعنوان نماد آینده ساخته میشود، ممکن است به یادمان پرهزینهای از فاصله میان جاهطلبی دولت و ظرفیت واقعی اقتصاد تبدیل شود.
@Iran_Simorq
Post #1477
6.27K
- ❤ 45
- 👍 34