حالا که سفر هیئت ایرانی به نیویورک با این صحنه به پایان رسیده است که دولت آمریکا عملاً از هیئت ایرانی خواسته زودتر نیویورک را ترک کند، شاید وقت آن رسیده باشد که تهران به یک پرسش اساسی پاسخ دهد: آیا ما واقعاً دونالد ترامپ و منطق سیاست او در قبال ایران را فهمیدهایم؟
این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که هیئت ایرانی به نیویورک رفته بود تا در میانه جنگ، راهی برای کاهش تنش و شاید خروج از بحران پیدا کند. پیام تهران نیز کمابیش روشن بود: ایران آماده گفتوگو است، آماده مذاکره درباره راه پایان جنگ است و حتی حاضر است درباره برخی از مهمترین اهرمهای خود وارد معامله شود. اما پایان این سفر، فارغ از جزئیات دیپلماتیک آن، تصویری نمادین از مشکلی بزرگتر به دست میدهد. تهران هنوز ممکن است تصور کند که نشان دادن عقلانیت، خویشتنداری و آمادگی برای مصالحه، به خودی خود در طرف مقابل تولید حسن نیت میکند. تجربه ترامپ اما دقیقاً ما را وادار میکند که در این فرض تردید کنیم.
بسیاری از خطاهای سیاست خارجی نه از کمبود اطلاعات، بلکه از خطای ادراکی ناشی میشوند. دولتها رفتار طرف مقابل را با منطق خودشان تفسیر میکنند و تصور میکنند آنچه برای آنها نشانه عقلانیت، حسن نیت یا مسئولیتپذیری است، برای طرف مقابل نیز همان معنا را دارد. در مواجهه با دونالد ترامپ، دقیقاً همین فرض باید مورد بازنگری قرار گیرد.
سیاستگذار ایرانی پیش از هر چیز باید بفهمد و مهمتر از آن، باور کند که ترامپ و دولت او الزاماً برای «عاقل بودن»، «مسئولانه رفتار کردن» یا «بازیگر خوب بودن» امتیازی قائل نیستند. این تصور که اگر تهران زبان دیپلماتیک به کار ببرد، بر پایبندی خود به حقوق بینالملل تأکید کند، خویشتنداری نشان دهد و ثابت کند که خواهان گسترش جنگ نیست، این رفتار در نهایت برایش اعتبار سیاسی تولید خواهد کرد، الزاماً با منطق ترامپ سازگار نیست.
در منطق او، آنچه تعیینکننده است بیش از حسن رفتار، نسبت قدرت و اهرم است. خویشتنداری ممکن است نه به عنوان بلوغ سیاسی، بلکه به عنوان نتیجه فشار خوانده شود. اگر طرف مقابل به این نتیجه برسد که شما به دلیل افزایش هزینهها عقب نشستهاید، پرسش بعدی برای او این نیست که چگونه این حسن نیت را جبران کند؛ بلکه این است که چرا فشار را متوقف کند.
از همینجا مسئله دوم آغاز میشود: امتیاز نقد.
در دیپلماسی کلاسیک، یک اقدام اعتمادساز ممکن است راه را برای اقدام متقابل باز کند. اما چنین چیزی فقط زمانی ممکن است که دو طرف درباره معنای آن اقدام برداشت نسبتاً مشابهی داشته باشند. اگر آنچه تهران «حسن نیت» مینامد در واشنگتن «نشانه نیاز» یا «اثر فشار» تفسیر شود، نتیجه میتواند درست عکس انتظار ایران باشد.
وقتی در میانه جنگ از تهران در مجله فرن افریز این پیام مخابره میشود که بیایید جنگ را متوقف کنیم، تنگه را باز کنیم یا تنش را کاهش دهیم، نباید فرض کرد که این پیام الزاماً به عنوان مسئولیتپذیری ثبت میشود. ممکن است برداشت طرف مقابل این باشد که فشار نتیجه داده است.ترامپ امتیازی را که پیشاپیش و بدون دریافت عوض داده شده، لزوماً در ستون بدهیهای آمریکا ثبت نمیکند. آنچه داده شده، خیلی زود به وضعیت جدید تبدیل میشود و مذاکره بعدی از همان نقطه تازه آغاز خواهد شد.
به بیان ساده: آنچه دادی، دادی؛ حالا ببینیم درباره بقیه چه میتوان گرفت.
برای همین است که مسئله توالی امتیازها در هر مذاکره احتمالی اهمیتی اساسی دارد. اینکه چه کسی اول چه کاری انجام میدهد، موضوعی فنی نیست؛ بخشی از خود قدرت چانهزنی است. اهرمی که بدون دریافت مابهازا کنار گذاشته شود، دیگر اهرم نیست.
اما مسئله از این هم عمیقتر است. در تهران هنوز این تصور وجود دارد که شاید بتوان با حل پرونده هستهای، کل بحران با آمریکا را مدیریت کرد. منطق این نگاه روشن است: پرونده هستهای مهمترین موضوع اعلامشده از سوی واشنگتن است؛ پس اگر ایران بتواند امتیازی بزرگ در این حوزه بدهد، ترامپ نیز میتواند آن را به عنوان یک پیروزی عرضه کند و راهی برای خروج از بحران پیدا شود.
خطر این نگاه در محدود کردن بیش از حد صورت مسئله است.
سیاستگذار ایرانی باید این احتمال را جدی بگیرد که مسئله هستهای برای دولت ترامپ تمام مسئله ایران نیست. حتی ممکن است بهانه، ابزار یا فقط یکی از اجزای پروژهای بزرگتر باشد. در این صورت، امتیاز هستهای الزاماً بحران را پایان نمیدهد؛ ممکن است فقط یک موضوع از فهرست مطالبات حذف شود و موضوع دیگری جای آن را بگیرد.۱👇
Post #1107
3.12K
- 👍 42
- ❤ 7
- 👏 4
- 🥴 1