برای بسیاری از بازیگران، ضعف نسبی سیاسی او نه عیب، بلکه مزیت بود. البته او به سرعت این ضعف رادبا نزدیکی با امریکا پر کرد!
این الگو در سیاست عراق تازه نیست. در نظامهای مبتنی بر تقسیم قدرت، گاهی مناسبترین نخستوزیر نه قدرتمندترین نامزد، بلکه کسی است که بیشترین تعداد بازیگران قادر به تحمل او باشند. نخستوزیر مصالحهای لزوماً نامزد اول هیچکس نیست. مزیت او این است که نامزد غیرقابل قبول هیچکس هم نیست.
اما دقیقاً از همینجا تناقض امروز آغاز میشود.
نیروهایی که زیدی را به قدرت رساندند، تصور میکردند نخستوزیری انتخاب کردهاند که میتوان با او کار کرد. آنچه شاید کمتر مورد توجه قرار گرفت این بود که نخستوزیر عراق، پس از استقرار در دفتر نخستوزیری، فقط نماینده سازش میان احزاب شیعه نیست. او مسئول اداره دولتی است که بخش عمده درآمدش از نفت میآید، نظام بانکیاش به شبکه مالی جهانی متصل است، دلار برای اقتصادش اهمیتی حیاتی دارد و مناسباتش با آمریکا هنوز در حوزههای مالی، نظامی و امنیتی تعیینکننده است.
این تفاوت میان «منطق انتخاب نخستوزیر» و «منطق رفتار نخستوزیر» بسیار مهم است.
ممکن است گروههای نزدیک به ایران در انتخاب یک نخستوزیر نقش داشته باشند، اما این به آن معنا نیست که پس از انتخاب، قادرند تمام محاسبات دولت عراق را تعیین کنند. دولت باید حقوق پرداخت کند، نفت بفروشد، دلار تأمین کند، بانکهایش را به شبکه مالی بینالمللی متصل نگه دارد و از قرارگرفتن مؤسسات اقتصادیاش در معرض تحریم جلوگیری کند.
اینجاست که آمریکا از مزیت ساختاری برخوردار است.
نفوذ ایران در عراق عمدتاً سیاسی، امنیتی، مذهبی، اجتماعی و شبکهای بوده است. آمریکا، در مقابل، علاوه بر نفوذ سیاسی و امنیتی، بر بخشی از زیرساخت مالی و بینالمللیای اثر دارد که اقتصاد عراق برای عملکرد روزمره خود به آن نیازمند است. این دو نوع قدرت یکسان نیستند.
ممکن است تهران با یک حزب، یک فرمانده، یک فراکسیون پارلمانی یا یک شبکه اجتماعی رابطهای عمیق داشته باشد، اما واشنگتن میتواند هزینه تعامل یک بانک یا شرکت عراقی با ایران را بالا ببرد. در پرونده پروازها نیز همین اتفاق رخ داد. فشار تحریمی آمریکا هزینه همکاری شرکتها و فرودگاههای عراقی با خطوط هوایی ایرانی را بالا برد و نتیجه آن توقف یا محدودشدن پروازها بود.
Post #1114
1.93K
- 👍 39
- 😭 3
- ❤ 1