⛔️ حشویگری، ابزار پیامبر تراشی!
کان ارسطاطالیس نبیا؟!
در ترجمۀ کتاب نزهة الارواح اثر شهرزوری آمده است:
روايت كردهاند كه چون عمر و بن العاص پيش حضرت رسول آمد از اسكندريه سؤال نمود حضرت ازو پرسيدند كه چه ديدى در اسكندريه؟ گفت يا رسول اللّه ديدم قومى را كه طيلسان بر خود راست كرده بودند و جمع مىشدند حلقه حلقه، و نام مىبردند مردى را كه نامش ارسطاطاليس بود پوشندۀ لباس كفر خدای لعنت برو كناد، آن حضرت فرمود كه بس كن اى عمرو، ارسطاطاليس نبى بود قوم او او را تكذيب و تجهيل كردند، چنين شنيدهايم ما و اللّه اعلم بالصواب.
جالب است که خود نویسنده، این حدیث را ضعیف و از شنیده های خود دانسته اما دیگر فیلسوفان حشوی مسلکِ متعصب، آن را سند حقانیت خود قرار داده اند و مثلاً حسن حسن زاده آملی در آثار خود با استناد به این خبر، مخالفان خود را به شدت تحقیر کرده است.
این حدیث را از کتاب محبوب القلوبِ دیلمی لاهیجی، ص14 از متفلسفان قرن یازدهم نیز نقل کردهاند.
همچنین در ترجمه کتاب شهروزی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است:
چون هرگاه يكى از نزديكان آن سرور به صفت دانائى موصوف مىشد، و قدر منزلت حكمت را مىشناخت؛ آن حضرت او را خطاب به اين طرز مىكرد: يا ارسطاطاليس هذه الامة! و اين تعريف است آن كس را به معرفت و حكمت.
آقای حسنزاده کلام دیگری را نیز او روایت کرده است:
«ديلمى پس از نقل روايت ياد شده گويد: مؤيد اين روايت است آنچه را كه سيد طاهر ذو المناقب و المفاخر رضى الدين على بن طاوس در كتاب فرج المهموم نقل قولا بان ابرخس و بطلميوس كانا من الانبياء، و ان اكثر الحكماء كانوا كذلك، و انما التبس على الناس امرهم لاجل اسمائهم اليونانية»! ...
سپس افزوده: گويا گستاخى ياوهگويان از روى بدبينى به «دانش ترازوست». (قرآن و عرفان و برهان از هم جدايى ندارند، ص10 و 11)
و خطابه ای مفصل ارائه کرده است.
ملاصدرا نوشته:
نقل عن النبي صلّى اللّه عليه و آله إنّه قال في حقّه: هو نبيّ من الأنبياء جهله قومه.
و قال لعليّ عليه السّلام: يا أرسطاطاليس هذه الامّة
و في رواية اخرى: «يا عليّ أنت أرسطاطاليس هذه الامّة و ذو قرنيها. و برواية: «أنا ذو قرنيها.
و قد روي إنّه ذكر في مجلس النبي صلّى اللّه عليه و آله أرسطاطاليس، فقال ص: لو عاش حتّى عرف ما جئت به لاتّبعني على ديني. (صدرا، تفسير القرآن الكريم، ج3، ص105)
فیض نیز در ده رساله، ص188 خبر مجهول اخیر را آورده است.
گفتار دیگر صدرای شیرازی و جناب آقای عبد الله جوادی آملی را نیز در این زمینه ببینید:
t.me/gholow2/422
t.me/gholow2/424
در ادامه به نقد این مدعا ها خواهیم پرداخت.
🔻بررسی منبع:
کتاب نزهة الارواح فاضل شهرزوری شرح تاریخ فلاسفه قبل از اسلام و بعد از آن است که در قرن هفتم نوشته شده و در قرن یازدهم توسط مقصود علی تبریزی ترجمه شده است. نویسنده، مشربی کاملا فلسفی و صوفیانه داشته و کتابش نقلهای فاسد و بیسند بسیاری دارد. مثلا در مورد حضرت ادریس علیه السلام نوشته است:
«قربانىها كه آن جناب به آن مأمور بود سه چيز بود: نحر كردنىها، و ذبح كردنىها، و خمر و چيزهاى زايد كه در وقت قربان كردن در ايام ربيع حاضر مىساختند از نو رسيدۀ هر چيز مثلا، از قسم رياحين گل سرخ، و از حبوب گندم و جو، و از ميوهها انگور، و از شربتها خمر.»
هم چنین صوفیانی چون حلاج و بایزید را اولیاء خدا و برادران خود نامیده و علمای دین را (که در رأس ایشان امام عصر و سپس جناب حسین بن روح است) جاهل نامیده است. در شرح حال سهروردی مینویسد:
«بدان كه هيچ كس را از حكما و علما و اوليا ميسر نشده است آنچه اين شيخ بزرگوار را ميسر گشته است...» (ص457)
و نیز از روی انحراف از حق و عناد با علمای دین، آنان را بی بهره از علوم حقيقى می خواند! و به مشایخ صوفیه چنین فخر می کند که «اخوان تجريد را مقاميست که در آن مقام قادرند بر ايجاد هر صورتى كه خواهند، و به اين مقام رسيده بودند با يزيد بسطامى و منصور حلاج و غير ايشان...» (ص459)
شهرزوری عقاید فاسدی چون تناسخ و یا اباحیگری نیز دارد (نمونه).
@gholow2
Post #447
2.14K