🔺 ادعاي اسلامي بودن فلسفه
مدافعين فلسفه در حوزه شيعي با اتفاقي که در ادعاي اسلامي بودن آن دارند در کيفيت و تطبيق اين معنا اختلاف نموده اند.
نگارنده حقير مي گويم خود شاهد بر اين مطلب بوده ام که بعضي از اساتيد فلسفه در قم تأکيد دارند که وقتي فلسفه مي خوانيد قرآن و حديث را ببوسيد و کنار بگذاريد. تو گویی در متون قرآن و حدیث استدلال عقلی یافت نمی شود!
استاد بزرگ فلسفه آقاي سيد جلال آشتياني نیز در اعتراض به استادش آقاي طباطبايي که در موردي بر خلاف اغلب فلاسفه اراده را صفت ذات ندانسته است، از اين اعتقاد به «عقل را رها کردن و عنان کار را به حديث دادن»[1] تعبير کرده است. اين در حالي است که در روايات ادله عقلي زيادي بر اعتقاد فوق اقامه شده است.
شاهد ديگر از مدافعین فلسفه گفتار جناب ديناني در مصاحبه شبکه چهار سيماست که فلسفه را بي پدر و مادر خواندند. و يا آقای مظفر مي گوید: «فلسفه تعهد ديني ندارد و مسير معيني را دنبال نمي کند و از دين خاصي پيروي نمي کند»[2]
حتي بعضي از مشاهیر عرفان چون سيد علي قاضي نقل شده است: «در فلسفه از دين خبري نيست.»[3]
هم چنين بعضي از فلاسفه تصريح دارند که فلسفه علمي کاملا سکولار است و استناد موردي ظاهري به بعضي از آيات و روايات کاملا جنبه شاهد آوردن دارد. چنانکه آقاي جوادي مي گويد: «فلسفه يک جهانبيني آزاد و در بدو پيدايش سکولار است. نه الهي است و نه الحادي»[4].
اما ایشان همين علم با منشأ سکولار را اسلامي کننده همه علوم مي داند: «فلسفه، الهي کردن، ديني کردن و اسلامي کردن همه علوم را برعهده دارد... ما بايد علم را اسلامي و به دنبال آن دانشمندان را مسلمان كنيم و وقتي آنها مسلمان شدند مردم جامعه هم مسلمان ميشوند!»[5]
با این وجود اکثریت مدافعین شیعی فلسفه از ادعاي اسلامي بودن فلسفه دست بر نمي دارند.بلکه آقاي جوادي مي گويد: «فلسفه امامت همه علوم را به عهده دارد»[6] و در توجيه اين مطلب مدعي اند که فلسفه مبين هر علمي است، و عقلشان در فلسفه به همان چيزي مي رسد که اسلام مي گويد. و لذا نه فلسفه، که فلاسفه را هم رنگ تقدس می بخشند. [7]
پر واضح است که نظامی فکری نا کاملی که داده های صحیح و غیر صحیح و تعقل و توهم آن با هم شدیداً در آمیخته مساوی احکام عقل سلیم نیست. با بروز اين همه اختلاف بين فلاسفه، چگونه به چه مستندي سخن دين و فلاسفه يکي خواهد بود؟
روشن است که از این جهت اختلافات فلسفه با اختلافات فقهی نباید قیاس شود، چه آنکه فقیه نه گوید که حقیقت این است و جز این نیست. و نه مدعی کشف واقع است، و نه ذهن خود را از دستگیری معارف وحی بی نیاز دانسته است.
هم چنین با اثبات اختلاط تفکر فلسفي با وهم در موارد بسيار زياد، استبداد به رأي فلاسفه در برابر بهره گيري از استدلالات عقلاني معصومين ع به وهيچ وجه با مدعاي عقل گرايي آنان نمي سازد.
__________________
[1]. نقدي بر تهافت الفلاسفه غزالي، ص: 196 و مراجعه کنيد به فلسفه از منظر قرآن و عترت، مهدی نصيري، ص: 220.
[2]. فلسفه و کلام اسلامي ص101. البته مسير معين نداشتن فلسفه منافاتي با تأثر آن از طرق خاص و افراد ندارد.
[3]. عرفان متعالي / 193
[4]. yon.ir/r69T
[5]. مقاله «فلاسفه ي يونان هيچ گاه موحد نبودند»
آقای محمود طاهري (محقق و پژوهشگر) ذيل سخنان فوق مي نويسد: اين سخنان [آقاي جوادي آملي] نيز عجيب است ... اين ادعايي است كه نه اساس صحيحي دارد و نه سابقه روشني. واقعيت آن است كه مردمان هيچ جامعه اي در طول تاريخ اسلام، به وسيله فلاسفه و شاگردان آنها به سوي اسلام جذب نشدهاند و راههاي مسلماني مردم هميشه با مسير فيلسوفان تفاوت اساسي داشته است.
[6]. آقای ياسر فلاحي (محقق و پژوهشگر در فلسفه): اين عذر از محقّقان و متفلسفين معاصر چون استاد جوادي آملي که در عصر انفجار اطلاعات به سر ميبرند پذيرفته نيست... که با وجود صدها اثر پژوهشي در رشتهها و موضوعات مختلف مثل توحيد واجب الوجود، واحد در اديان، علم باري، ارادهي باري، حدوث يا قدم عالم آن هم از ديدگاه محققّان معاصر در شرق و غرب، هنوز ايشان به مانند ملاصدرا فلسفه يونان را مأخوذ از مشکاة نبوت، يونانيان را موحّد و تازه از شاگردان ابراهيم خليلالرحمن بتشکن بدانند. (نورالصادق 18و19 مقاله الهيات يوناني:منطق توحيد تا منطق شرک)
و مي نويسد: بعضي از معاصرين (=آقاي جوادي) وي [ارسطو] را به همراه سقراط، شاگرد حضرت ابراهيم ع ميدانند. بايد به اين مهم اشاره کرد که اگر هم بنابر يک خبط و خلط تاريخي مراد از ارسطوي الهي افلوطين بوده باشد همين اشکالاتي که مطرح شد به نحوي ديگر از انحاء بر انديشهي تثليث باور افلوطين وارد ميباشد. (همان)
[7.] مثلا آقای جوادی در کتاب شرح اسفار، ص103 می گوید: جا دارد که ملاصدرا با آوردن حکمت متعالیه بگوید: «الیوم اکملت لکم عقلکم و اتممت علیکم نعمتی»!!
@gholow2
Post #422
1.68K