🔺تخدیر عرفانی! (2)
... از دیگر شواهد این موضع غالیانه، اينکه ابن عربی، شيخ العرفاء کلمات دین ستیزانه خود را از وحي مي شمارد:
«فو الله ما کتبت منه حرفاً الاّ عن إملاء الهي و إلقاء ربّاني أو نفث روحاني في روع کياني…» (الفتوحات (4-ج)، جلد3، ص: 456 باب 89، و به نقل از عرفان حکمت متعاليه، حسن زاده آملي، ص۴۶)
آقای حسن حسن زاده، و سید علی قاضی نیز تلویحاً بر این گزافه گویی مهر تأیید زده اند. حسن زاده در اوایل فص فاطمي و نشر اسرار توسط ابن عربی را به خاطر امر الهی به او می داند!! محمد حسین لاله زاری معروف به تهرانی نیز از استادش سيد علي قاضي چنين نقل نموده که محيي الدين، ابن عربی براي پاک کردن مطالب باطل احتمالي فتوحات اوراق آن را يک سال روي کعبه پهن کرد اما باران و آفتاب و باد يک کلمه از آن را هم محو نکرد!!! (روح مجرد، ص ۳۴۲)
و نیز مدعی است «کسي در معارف عرفاني بالاتر از او نيامده و نخواهد آمد.» (درياي عرفان، شرح حال سيد علي قاضي طباطبايي، ص ۳۲)
از نظر ابن عربی علومی وجود دارد که همه رسولان و از جمله خاتم الرسل آنها را فقط می توانند از مشکات خاتم الاولیاء اخذ کنند و از این جهت شخص خاتم الاولیا از شخص خاتم الرسل برتر است.
او مي نويسد: «وإن کان خاتم الأولياء تابعا في الحکم لما جاء به خاتم الرسل من التشريع، فذلک لا يقدح في مقامه ولا يناقض ما ذهبنا إليه، فإنّه من وجه يکون أنزل، کما أنّه من وجه يکون أعلي». (فصوص الحکم، ۶۲).
یعنی: اگر چه خاتم اولياء تابع احکام و شريعت خاتم الانبياء است اما اين تبعيت ضرري به مقام و جايگاه او نمي رساند و منافاتي با عقيده ما ندارد، (یعنی عقيده خاتم الاولياء بودن خودش) زيرا که خاتم الاولياء از جهتي پايينتر از خاتم الانبياء است و از جهتي بالاتر از اوست.
او بعد از مدح غالیانه بعضی از دوستانش که «کلامه حق» در تعريف از خودش مي گويد: «فكنا الأربعة الأركان التي قام عليها شخص العالم و الإنسان»
ما ارکان اربعه هستيم که عالم و انسان بر ما قائم است!! (الفتوحات (4-ج)، جلد1، ص: 10، و فتوحات مکيه ج ۱ ص ۷۲ تحقيق ابراهيم مدکور و عثمان يحيي)
و او همان است که گوید نه معراج داشته است! (ر.ک: کتاب الإسراء الي مقام الإسري سال ۱۳۶۷ ه.ق متضمّن رسائل ابن عربي. نیز ببینید: telegram.me/gholow2/271)
و يا کلام شمس تبريزي که ميگويد: «اگر از تو بپرسند که مولانا را چون شناختي؟ بگو: اگر از قولش ميپرسي «إنّما أمره إذا أراد شيئاً أن يقول له کن فيکون» و اگر از فعلش ميپرسي «کلّيوم هو في شأن» و اگر از صفتش ميپرسي «قل هو اللّه أحد» و اگر از نامش ميپرسي «هو الله الذي لا إله إلّا هو عالم الغيب و الشهادة، هو الرحمن الرحيم» و اگر از ذاتش ميپرسي «ليس کمثله شيء و هو السميع البصير». (مقالات شمس: 789، چاپ دوم، انتشارات خوارزمی)
مولوي نيز حق مرادش شمس را به در کليات شمس اين چنين جبران مي کند:
پير من و مراد من، درد من و دواى من! *** فاش بگفتم اين سخن: شمس من و خداى من! (کليات شمس ص623 چاپ هند)
هم چنين ملاي رومی در مقدمه مثنوي اش کتابش را اصول اصول دين مي خواند و تعابير خداوند در مورد قرآن شريف را براي کشکولش به کار مي برد و کارش تا آنجا پيش مي رود که بر مريدش که مثنوي را تفسير قرآن دانسته و نه خود قرآن چنين مي تازد: «اي سگ! چرا (قرآن) نباشد؟ اي خر! چرا نباشد؟...» (ر.ک مناقب العارفین. و نکاتی در مورد این کتاب: telegram.me/gholow2/304)
Post #425
1.43K