🔺آیا صدوق شیعه را غالی می دانسته؟!! (2)
در مورد گزارشی شاذ در بحث اذان که شیخ صدوق آن را تنها مروی مفوضه می داند، برخی چنین گفتاری در راستای اعتبارتراشی برای این خبر بی سند را مطرح کرده اند:
«شهادت صدوق به نقل خبر را می پذیریم و درایت ایشان را برای خودشان محترم می دانیم؛ چرا که ایشان تمام شیعه را مفوضه و غالی می داند، و همه قائل به عدم سهوند.»
پاسخ:
البته بسی عجیب است که به زعم برخی شیخ صدوق همه شیعه را غالی می داند، اما همو را رئیس المحدثین و محترم می دانند!
پیش از پاسخ، گفتنی است کلام تعدادی از متأخران مشعر به همین معنا است که قدمای رجالی (و نه تنها شیخ صدوق!) به صرف نفی سهو توسط راوی و یا تعدی از دیگر عقاید مورد قبول رجالیان در بحث امامت، راوی را رمی به غلو می می نمودند. (الفوائد الرجالية للوحيد البهبهاني: ص: 38- 39 المطبوعة في آخر رجال الخاقاني، و ص 8 من المطبوعة في مقدمة منهج المقال. تنقيح المقال في علم الرجال، مامقانی، ج2، ص305، منتهى المقال، حائری، ج1، 77) مثلا شیخ محمد سند مطلب را چنین بازگو می کند:
«لا يخفى أنّ القمّيّين قد يطلقون التفويض و الغلوّ على من لا يقول بسهو النبيّ، أي مَن يثبت لهم العلم بالكون و ما فيه، و إن كان بإقدار من الله، فلاحظ إطلاق الصدوق على رواة الشهادة الثالثة في الأذان أنّهم من المفوّضة، و بذلك يظهر أنّ إطلاق الرمي بالتفويض لا يكون قادحاً بقول مطلق، بل يجب التدبّر في المعنى و القسم المراد منها» (بحوث في مباني علم الرجال، ص: 330)
اما آشنایی با آثار شیخ کافی است تا بگوییم که شیخ صدوق هرگز به خاطر روایات گستردگی علم امام، و یا برخی معاجز کسی را متهم به تفویض نمی کند، چه برسد به صرف روایت تعبیری چون شهادت ثالثه (بله ممکن است آن را نشانی از مفوضه بداند.) چه آنکه تفویض معنایی خاص در فرقه شناسی دارد. تفویض فرقه مفوّضه از اعتراف ایشان به تفویض روشن می شود و نمی شود گفت دلیل صدوق در رمی به تفویض صرف انکار سهو توسط آنان بوده است! (نیز ببینید: t.me/gholow2/232)
البته گذشت که در تحقیقی مجزا از آیات و روایات متواتر و شهرت بین طائفه ثابت نموده ایم، که می توان در مورد سهو معصوم که در بسیاری از روایات آمده معنایی صحیح را ارائه داد؛ و این به هیچ وجه به معنای سهو در ابلاغ معارف و احکام و مسائل مربوط به امامت نیست. و این مبنا در میان امامیه نادر نبوده است. (مختصر مطلب: t.me/gholow2/1073)
بر عکس دیدگاه فوق به نظر می آید ارتباط دادن تضعیف رجالی رمی به غلو با نفی سهو النبی -هم چنانکه تبیین کردیم- چندان وجه روشنی ندارد؛ بلکه در برابرِ قرائن روشن تری است که خود صاحبان مصادر رجالی ذکر نموده اند، و متأخران تا حد زیادی از آن غفلت ورزیده اند. در قضاوت های رجالی قرائن تاریخی، نصوص خاص معصومین، قرائن فرقه شناسی، نسخه شناسی و امثاله و در نهایت مسائل کلامی روشن و مورد وفاق مانند نفی اباحی گری، الوهیت ائمه و بابیت از آن مسائل کلامی مورد اختلاف نقش پررنگ تر و جداً قابل توجه تری دارند. در حالی که بردداشت های قرون اخیر عکس این است.
مثلاً در بعضی از رمی به غلو ها جریان راوی تعیین می شود: خطابی یا مغیری و... مفهوم متفاوتی با صرف غلو دارد. علما، خطابیه را علاوه بر مجموعه نشانه های فقهی و کلامی شان، از ارتباطات گسترده بین خودشان و برخی شیوه های خاص ایشان هم می شناختند. این با تضعیف به خاطر قبول نداشتن فلان مسأله کلامی جزئی مورد اختلاف تفاوت جدی دارد. (و البته برای این نوع مورد ادعا از علل تضعیف رجالی قرائن قابل توجهی نیافتم؛ هر چند که علل همه تضعیف ها هم دقیقاً قابل تبیین نیست.)
هم چنین برخی نویسندگان موارد خاصی از تأویل روایات فضائل توسط شیخ صدوق را قرینه ای بر ملاک او در تضعیف رجالی دانسته اند. (امداد توران، جریانشناسی راویان روایات خلقت نوری، اهل بیت در دو مدرسه کوفه و قم) گرچه این مورد در کنار برخی موارد دیگر، اجمالاً در تأثیرات نگاه کلامی شیخ در عرصه حدیث قابل توجه است؛ اما آیا این دست موارد دلالت روشنی دارد که صدوق راوی را به صرف روایتی از این دست اخبار نیازمند تأویل رمی به غلو کند؟ بی شک خیر. چه آنکه او خودش هم این اخبار را روایت کرده است. در نوشته های امروزی بسیاری دقت نشده است که حدود استفاده از این موارد در رجال آن قدر روشن نیست. غلات جریان های مشخصی هستند، که در قرن 3و 4 بیشتر شاخه های خطابیه و امثال آن هستند. و شواهد روشنی در مقابل نداریم شیخ صدوق در این دست جرح های خود ناظر بر غیر این جریان ها باشد.
@gholow2
Post #1084
2.3K