TGViewer
Channel Public Channel
عصیان

عصیان

@ftsdls

گریستم :
به یاد روزی هاکه خوشبخت بودم و نمیدانستم.







ناشناس چینل/ @Rebellionbotbot
Subscribers
1.22K
Photos
357
Videos
90
Links
52

Showing posts older than #1893 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #1890 129
خواستم
دلتنگی‌ام را
بنویسم،
شاید اندکی آرام شوم...
اما
همین که
شروع به نوشتن
کردم،
دیدم بیشتر دلتنگت
شده‌ام!


🍃زمرد
  • ❤ 8
Post #1886 152
🎥 دانلود فیلم《 مست عشق 》(1403)
Intoxicated by Love (2024)

♨️ دانلود با کیفیت : 1080p  ♨️ 
💠 نسخه رسمی و اورجینال
.
  • ❤ 5
Post #1883 136
هفته گذشته برای چکاپ نزد متخصص خودم رفتم.
نوبت من که رسید، همراه با یک مرد ۶۵ ساله و پسرانش به مطب دکتر رفتم. دکتر مشغول معاینه آن مرد شد. طبق صحبت‌های دکتر، این مرد مشکل قلبی دارد و باید عمل جراحی انجام دهد. مرد از این موضوع شوکه شد و گفت: «من نیازی به عمل قلب ندارم، حالم خوب است.»
برای آرامش دادن به پسرانش گفت: «من هیچ بیماری ندارم، دکتر شوخی می‌کند.»
اما دکتر جدی با پسر بزرگش صحبت کرد و گفت که باید عمل انجام شود تا مشکل جدی‌تر نشود.
پسر بزرگ فورم بستری پدرش را در بیمارستان انجام داد.
پسر کوچک به دنبال گرفتن پول رفت تا هزینه بستری و عمل پدرشان را فراهم کند.
هزینه عمل زیاد بود و برای درمان پدر باید پول قرض می‌کردند، ولی خود پدر راضی به عمل نبود و می‌گفت: «مرگ حق من است، ترسی از آن ندارم. بگذارید در خانه استراحت کنم، حالم خوب است و پسرانم نگران من نباشند.»
وقتی به چهره مرد بیمار نگاه کردم، دیدم چقدر برای آرامش پسرانش تلاش می‌کند.
به راستی، پدر بودن سخت‌ترین وظیفه یک مرد است.
بیماری این مرد مرا به گذشته برد، به خاطرات خودم و درد ناعلاج پدرم.
  • ❤ 9
Post #1879 119
ناگهان دلم ياد تو افتاد و شكست

شکریه ترین
  • ❤ 10
Post #1878 126
از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست
‏بر خاکی نشسته‌ام که از آنِ من نیست
با نامی زیسته‌ام که از آنِ من نیست
‏از دردی گریسته‌ام که از آنِ من نیست...

هیچ چیز از آنِ من نیست
  • ❤ 12
Post #1877 131
یاد بگیرید برای دیگران مرز تعیین کنید؛
انسان خوبی بودن به معنای تحمل همه چیز نیست.
  • ❤ 7
Post #1876 134
و من دلم برای آسمان بی دفاع کابل میسوزد،
  • ❤ 10
Post #1871 114

Forwarded from معنا اندیشی (هما همّت)

خوابم نبرد. برخاستم و گفتم، باشه زودتر سحری کنم و یکبارگی بخوابم تا صبح اگر از مکتب تماس گرفتند، زودتر بیدار شوم و خودم را برسانم.
گفتند، شاید مفتش برای ارزیابی بیاید.

درد پاشنه پایم شدیدتر شده، با هوش مصنوعی در میان گذاشتم، احتمال درد بخاطر کمبود آب و پتاشیم در ماه رمضان و
شاید هم منشا عصبی باشد.
اما پاکستان به کشورم حمله کرده، دنیا زیر و رو شده و من کرخت شدم.

حتی وقتی سخن از تجزیه افغانستان می‌شود، اگر تضمینی باشد که ما مردم عاقبت طعم صلح و آبادی را می‌چشیم هیچ حس و تعصبی ندارم.
راستی یک سوال، اگر بیست و چند سال قبل آمریکا طالب را نمی‌زد، تا حالا با آنها چه می‌کردیم!
ما هیچ‌وقت ملت و کشور مستقل و متحدی نبودیم و اینکه خیمه شب‌بازیِ قدرت‌های منطقه ما را به کدام سو خواهد برد و چه می‌شود را هیج‌کس نمی‌داند.
  • ❤ 8
Post #1867 150
عصیان کابل ❤️‍🩹
شب ها دیگر آرام نیست، از کابل تا تهران دل ها با هر صدای می لرزد.
و مردم خسته هنوز در تاریکی، امید به فردایی بی ترس را زمزمه می کنند.
  • ❤ 7
Post #1866 107
- آدمی که دلش شکست؛ میفهمی دیگه چیکار میکند!؟
+ فقط سکوت میکند و میگذرد.



سایه
  • ❤ 8
Post #1861 154
کابل ❤️‍🩹
  • ❤ 13
Post #1858 178
این بار این قصه تمام شد،
من از “آدم خوب بودن”
برای همیشه پشیمان شدم و دست کشیدم..
  • ❤ 10
Post #1856 179
عصیان چشم‌هایش تمام ماجرای من شد. «زندگی مرا دختر جسوری ساخت، اما در این پنج سال هیچ اتفاقی قلبم را نلرزاند.» و همان چشم‌هایش بود که تمام ماجرای من شد. چشم‌هایش پشت عینک آرام بود، ولی نگاهش پر از زندگی و امید بود. در این دنیا امیدی برای زنده بودن نداشتم،…
اما عزیز من!
ای کاش فراموشی بگیریم، ای کاش به خاطر نیاوریم که در چه کابوس سیاهی زیسته ایم.
به راستی که ما در این خاک عزیز نفرین شده، غریبیم ای کاش هرگز این، لحظه زهرمار را نچشیده بودیم.
  • ❤ 7
Post #1853 155
چشم‌هایش تمام ماجرای من شد.

«زندگی مرا دختر جسوری ساخت، اما در این پنج سال هیچ اتفاقی قلبم را نلرزاند.»
و همان چشم‌هایش بود که تمام ماجرای من شد.
چشم‌هایش پشت عینک آرام بود، ولی نگاهش پر از زندگی و امید بود.
در این دنیا امیدی برای زنده بودن نداشتم، اما چشمان تو مرا به زندگی واداشت.
هیاهوی زندگی دیگر برایم اهمیتی نداشت؛ میل سخن گفتن با هیچ‌کس نداشتم و از خدایم تنها یک آرزو داشتم:
دیدن چشمان تو.
خواب از چشمانم فراری بود و افکارم دنبال
تو بود.
دلم تاریکی شب و پناه گرفتن در اتاقی تاریک و رویایی آن دو چشم زیبا را می‌خواست.
در این پنج سال، اتاقم هر شب آرام و ساکت بود. بالشتم را در آغوش کشیدم، پر از امید و رویایی که تو در آن حضور داشتی.
در این همه ناامیدی، هنوز هم قلبم تنها یک امید داشت و آن دیدن چشمان تو بود.
هر پلک زدنش دریچه‌ای به دنیایی پر از راز و احساس بود؛ حتی کلمات توان بیانش را نداشتند.
وقتی به عکسش خیره شدم، در آن چشم‌ها قصه‌های ناگفته زندگی‌اش پنهان بود،
داستانی که فقط با یک پلک زدن می‌شد آن را خواند.
هر بار که به من می‌نگریست، دنیا روح تازه‌اش را برایم باز می‌کرد.
چشم‌هایش تمام وسیله دیدن، فهمیدن و درک کردن تمام آنچه در دلم می‌گذشت شد.
این چشم‌ها تمام ماجرای من شد و تمام زندگی‌ام را در خود جای داد.

این نامه را با حس غرور و جسارتم نوشتم، برای تو که در رویاهایم بودی و نه در کنارم. بماند یادگاری از من برای تو.
  • ❤ 11
Post #1851 117
دَر هَر شَبی اَفکاری هَست؛طُولآنی تَر اَز خوُدِ شَب



سایه
  • ❤ 8
Post #1850 131
سیاهی بر شانه‌های جهان افتاده بود، آنچنان عمیق و بی‌صدا که حتی ماه هم پدیدار نبود؛ گویی کسی پتویی از مخمل تاریک را بر سراسر آسمان پهن کرده بود.
باد سرد می‌وزید. لرزهای خفیف به تنم افتاد و دستانم را دور خود حلقه کردم؛ اوایل ماه حوت بود و من این شمالک‌های سرد را دوست داشتم.
امشب برخلاف شب‌های دیگر، ماه در آسمان پدیدار نبود، درست مانند دل من؛ دل آسمان نیز امشب گرفته بود.
از بالکن به اتاقم پناه بردم، پرده‌ها را کشیدم و اتاق لحظه‌ای در سیاهی مطلق فرو رفت. تنها نور کم‌رمق چراغ خواب، اتاق را با روشنی ملایمی مزین کرده بود.
چشمم به ساعت خورد که ۱۱:۳۰ شب را نشان می‌داد، اما فکر می‌کنم امشب خواب از چشمانم فراری بود.

حس می‌کردم باری سنگین را در قلبم حمل می‌کنم. آه، بهتر است از دل چشمانم نگویم! چنان حال هوای باریدن داشتند که به سختی می‌توانستم مهارش کنم.
اما به چشمانم اجازه دادم تا گریه کنند.
به سقف تاریک اتاق خیره شدم و حضور خدا را در قلبم حس کردم.







خدایا سپاس گذارم
  • ❤ 8
Post #1849 112
و گاهی ….
  • ❤ 10
Post #1847 123
و برای هر غم کوچک خود، یا آرام و پنهان گریه می‌کرد، یا چندین برابرش مو از دست می‌داد؛ گویی اندوه، وقتی راهی به چشم‌هایش پیدا نمی‌کرد، از ریشه‌های مویش بیرون می‌زد.

✍🏻 #صدف_قاضی‌زاده
  • ❤ 10
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →